خلاصه داستان: دو آدم ناهماهنگ و عجیب سفر جادهای را آغاز میکنند، توافقی مشکوک و وسوسهانگیز میبندند که نمیتوانند از آن سر باز زنند و در میان شرایط تاریک، به رستگاری میرسند.
خلاصه داستان: در دل شبهای پراضطراب کرونا، زلزلهای پنج ریشتری نیمهشب تهران را میلرزاند. وحشت زلزلهای بزرگتر، مردم را از خانهها به خیابانها میکشاند. در میان جمعیتِ آشفته، میثم و شادی، زوجی جوان، به امید نجات از هراس، به خیابان پناه میبرند. آنها نمیدانند که این شبِ هراسانگیز، آخرین شبی است که در کنار یکدیگر خواهند بود. این اتفاق تلخ، سرنوشت آنها را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: اتو اندرسون، مردی بازنشسته و بدخلق در محلهای مسکونی، پس از از دست دادن همسرش، زندگی را بیمعنا یافته و با وسواس، قوانین محله را زیر نظر دارد. او که خود را برای پایان دادن به زندگی آماده میکند، با ورود خانوادهای پرجنبوجوش به همسایگی، نقشههایش به هم میریزد. مارisol، همسایه تازهوارد پرشور و مصر، به مرور دیوارهای سرد اتو را فرو میریزد و او را به ارتباط دوباره با دنیا وا میدارد. این آشنایی اجباری، اتو را در مسیر ترمیم روابط انسانی و یافتن معنایی تازه در زندگی قرار میدهد.
خلاصه داستان: گِجا که در ترور پَمّا شکست میخورد، خود را در همان زندانی مییابد که قربانیاش در آن نگهداری میشود. اما اینبار او مصمم است که کار نیمهتمامش را تمام کند. در همین حال، یک پلیس بیرحم نقشهای خطرناک میریزد: انتقال زندانیان خطرناک به راجستان. این تصمیم همه چیز را به اوج تنش میرساند، جایی که نبرد برای بقا، انتقام و عدالت در هم میآمیزد. این داستان، تلاقی مرگ و عدالت است؛ جایی که هر حرکت، سرنوشت زندگان و مردگان را تغییر میدهد.
خلاصه داستان: پس از جدایی به دلیل رفتارهای غیرقابل پیشبینی و آمیخته با عصبانیت ناشی از مصرف الکل، فرانک تلاش میکند تا همسرش، لورا، را بازگرداند. او یک گردنبند عتیقه زیبا که در کیسه شواهدی مربوط به سال ۱۹۳۸ در ایستگاه پیدا کرده، به او هدیه میدهد. اما متأسفانه، این گردنبند پل ارتباطی با روح معذب و شیطانی پسری از گذشتههای دور است. لورا و دخترانش خود را در معرض خطرات وحشتناکی از سوی پسربچهای میبینند که دیگر وجود ندارد.
خلاصه داستان: هر کرم در طول عمرش حداقل یک بار فرصتی پیدا میکند تا خود را به پروانهای تبدیل کند. اما راه تحول دردناک است. آیا کرم تصمیم میگیرد همچنان به عنوان کرم به زندگیاش ادامه دهد، یا اینکه انتخاب میکند پیلهاش را بشکند؟ این پرسش محوری، داستان فیلم دگرگونی را شکل میدهد؛ روایتی درباره شخصیتی که در برابر تغییری بنیادین در زندگیاش قرار گرفته است. او باید میان امنیتِ وضعیت کنونی و سختیهای مسیر دگردیسی، یکی را برگزیند. فیلم با نگاهی ژرف به مفاهیم رشد، هویت و پذیرش خطر، تماشاگر را به همذاتپنداری با قهرمان داستان دعوت میکند.