خلاصه داستان: کارول هانیکات، زن جوانی که در قطار به سمت ونکوور سفر میکند، به طور اتفاقی شاهد گفتگوی دو مرد میشود که بعداً به یک قتل مرتبط میشوند. او که از ترس جان خود به جنگلهای تندرا کانادا پناه برده، پس از مدتی توسط معاون دادستان لسآنجلس، رابرت کالفیلد، پیدا میشود. کالفیلد تلاش میکند او را متقاعد کند که برای شهادت در دادگاه علیه یک رئیس مافیایی بازگردد. اما در راه بازگشت، آنها در قطاری با چند قاتل مأمور حذف هانیکات روبرو میشوند. در این قطار، هر واگن میتواند به دام مرگ تبدیل شود و اعتماد تنها راه بقاست. کالفیلد و هانیکات باید در فضایی پرتنش و محدود، نقشههای دشمن را خنثی کنند و زنده به مقصد برسند.
خلاصه داستان: آجی فیکری، کتابفروشی اهل جزیرهای کوچک، پس از مرگ همسرش در تصادف، به انسانی تلخ و گوشهگیر تبدیل شده است. زندگی او یکنواخت و بیروح میگذرد تا اینکه شبی، در حالی که مست است، کتاب گرانبهای «نوزاد اثر ادگار آلن پو» را از دست میدهد. اما بهجای آن، نوزادی دختر در کتابفروشیاش رها میشود. آجی با نگهداری از این نوزاد، دوباره معنای زندگی را کشف میکند و با کمک دوستانش، از جمله آمیلیا، نمایندهی فروش ناشر، بهتدریج به آغوش جامعه بازمیگردد. این اتفاق او را به سفری میبرد که در آن عشق، دوستی و کتابها نقش اصلی را ایفا میکنند.
خلاصه داستان: در شبی خاطرهانگیز در سال ۱۹۶۴، مالکوم ایکس، محمدعلی کلی، جیم براون و سم کوک پس از پیروزی کلی بر سانی لیستون در مسابقهٔ قهرمانی سنگینوزن، در یک اتاق هتل در میامی گرد هم میآیند. این چهار شخصیت تأثیرگذار آفریقاییتبار آمریکایی، هر کدام در اوج فعالیتهای اجتماعی، سیاسی و هنری خود هستند، اما در این شب خاص، گفتگویی عمیق و بیپرده دربارهٔ هویت، مسئولیت و آیندهٔ جامعهٔ سیاهان شکل میگیرد. مالکوم ایکس با دیدگاههای تند خود، سم کوک را به چالش میکشد تا از محبوبیتش برای ایجاد تغییر واقعی استفاده کند، در حالی که جیم براون و محمدعلی کلی نیز با تناقضهای شخصی و فشارهای بیرونی دستوپنجه نرم میکنند. این فیلم بر اساس نمایشنامهای از کمپ پاور ساخته شده و نخستین تجربهٔ کارگردانی رجینا کینگ را رقم میزند. «شبی در میامی...» پرترهای انسانی از لحظهای تاریخی است که در آن دوستی، عقیده و سرنوشت به هم گره میخورند.
خلاصه داستان: در ساحل دریای بالتیک در تریسیتی لهستان، جسد مثلهشدهٔ دختر جوانی به نام مونیکا پیدا میشود. دادستانی به نام لئون ویلکی با بیمیلی به پرونده رسیدگی میکند، اما مادر قربانی، هلنا بوگوتسکا، که وکیل است، از او میخواهد حقیقت را فراتر از روند رسمی دنبال کند. همکاری پرتنش این دو، آنها را به دنیای پنهان مواد مخدر، خشونت و فساد در میان جوانان شهر میکشاند. هرچه به قاتل نزدیکتر میشوند، رازهای تاریکی از گذشتهٔ هر دو برملا میشود. لئون که خود با اعتیاد دستوپنجه نرم میکند، در مرز بین وظیفه و وسواس شخصی گام برمیدارد. این فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام است و نخستین قسمت از سهگانهٔ «رنگهای شیطان» به شمار میرود.
خلاصه داستان: محمود، نقاش ساختمانی که از همسرش زهرا جدا زندگی میکند، قصد دارد برای کار به ژاپن برود. او زهرا را به محضر میبرد تا طلاقش دهد، اما محضردار گواهی عدم بارداری میخواهد و آنها ناگزیر به آزمایشگاه میروند. جواب آزمایش برخلاف تصورشان مثبت است و زوج جوان به فکر سقط جنین میافتند. هزینه سنگین و توقیف پزشک، آنها را به پیرزن قابلهای در انبار مخروبهای بیرون شهر میکشاند. زهرا با اکراه وارد میشود و محمود با مردی روبرو میشود که همسرش پس از سقط فوت کرده است. پس از درگیری با پیرزن و دستیارانش، آنها به خانه بازمیگردند و از تصمیم خود منصرف میشوند. دو سال بعد، محمود خانه را رنگ میزند، زهرا چای میآورد و پسر کوچکشان در اتاق بازی میکند.
خلاصه داستان: تام و جری، گربه و موش مشهور، این بار در ماجرایی جادویی و پر از خنده همراه با دختری جوان به نام آتنا میشوند. آنها در حالی که در یک جنگل بزرگ و مرموز سرگرم بازی و شیطنت هستند، تخمی عجیب و درخشان پیدا میکنند که از آن یک بچه اژدهای کوچک و بامزه متولد میشود. آتنا نام او را درکی میگذارد و هر سه با هم دوستان صمیمی میشوند. اما آرامش آنها دیری نمیپاید؛ زیرا جادوگر شروری به نام درزل که به دنبال قدرت جادویی این اژدهاست، نقشه میکشد تا او را بدزدد. درزل با کمک جغد وفادارش، درکی را میرباید و تام و جری و آتنا برای نجات او وارد سفری پرماجرا میشوند. در این مسیر، آنها با موجودات جادویی مختلفی روبهرو میشوند و سعی میکنند با استفاده از هوش و دوستی خود، بر مشکلات غلبه کنند و بچه اژدها را از چنگال جادوگر شیطانی نجات دهند.