خلاصه داستان: در ادامه داستان حماسی پیشین، «تارا سینگ» در جریان جنگ هند و پاکستان در سال ۱۹۷۱ در مرز ناپدید میشود و گمان میرود در پاکستان زندانی شده است. پسرش «جیتی» که اکنون جوانتر شده، با شنیدن این خبر عازم پاکستان میشود تا پدرش را نجات دهد. در این مسیر، او با موانع و دشمنان بسیاری روبهرو میشود و برای بازگرداندن پدرش باید از جان مایه بگذارد. این فیلم اکشن و احساسی، داستانی پر از عشق خانوادگی و میهنپرستی را روایت میکند و در دل مخاطبان هندی و بینالمللی جای باز کرده است.
خلاصه داستان: در دهکدهای آرام در حومه انگلستان، یک خبرنگار و یک مکانیک به صحبتهای یک موشگیر که به تازگی به آنجا آمده گوش میدهند. مرد موشگیر با لحنی مرموز و رفتاری عجیب، از روش هوشمندانه خود برای به دام انداختن موشها میگوید: او وانمود میکند که خودش یک موش است و با تقلید صدای جوندگان، آنها را فریب میدهد. این داستان کوتاه که بر پایه یکی از نوشتههای رولد دال ساخته شده، به بررسی لایههای پنهان شخصیت انسانی و وسواسهای فکری میپردازد. روایت با طنزی تلخ و دیالوگهای دقیق پیش میرود و هر سه شخصیت درگیر یک بازی فکری پیچیده میشوند. در پایان، مشخص میشود که موشگیر بیش از آن که به دنبال موش باشد، به دنبال اثبات برتری ذهنی خود است و همین موضوع او را به موجودی مرموز و حتی ترسناک تبدیل میکند. این فیلم کوتاه با فضاسازی منحصربهفرد و شخصیتپردازی عمیق، مخاطب را به دنیای ذهنی کارگردان میبرد و تأملی بر ماهیت فریب و اعتماد به نفس است.
خلاصه داستان: در ادامهی ماجراهای سرزمینهای دور، شیر جوانی به نام کیون، پسر سیمبا و نالا، به عنوان رهبر گروهی جدید به نام «نگهبان شیر» انتخاب میشود. او همراه با دوستانش—بونگا، بشی و اونو—مسئولیت محافظت از سرزمینهای دور و حفظ تعادل چرخهی زندگی را بر عهده میگیرد. اما این مأموریت ساده نیست؛ کیون باید یاد بگیرد که رهبری واقعی به معنای گوش دادن به دیگران و استفاده از قدرت «غرّش» تنها در مواقع ضروری است. در همین حال، تهدیدی از سوی شیرهای سرگردان به رهبری شیر خطرناکی به نام ماکاچا ظاهر میشود که قصد دارد جایگاه سیمبا را به چالش بکشد. کیون و دوستانش باید با شجاعت، دوستی و همکاری، از سرزمین خود دفاع کنند و ثابت کنند که یک نگهبان واقعی حتی در سختترین شرایط نیز تسلیم نمیشود. این داستان دربارهی رشد، مسئولیتپذیری و ارزش کار گروهی است.
خلاصه داستان: جوزف و همسرش آن و دخترشان رن در دل جنگلهای دورافتاده و یخزده زندگی میکنند و با شکار حیوانات برای پوست آنها امرار معاش میکنند. آرامش این خانواده منزوی وقتی به هم میریزد که جوزف متوجه میشود یک گرگنما (وولورین) در حال شکار در محدوده قلمرو آنهاست و به دامهایشان حمله میکند. او برای محافظت از خانواده و تأمین معاش، تصمیم میگیرد این شکارچی مرموز را ردیابی و از بین ببرد. در همین حین، آن با مردی زخمی به نام رابرت روبرو میشود که ادعا میکند مورد حمله گرگها قرار گرفته است. با ورود این غریبه به زندگی آنها، رازهایی تیره و تار فاش میشود و مرز بین شکارچی و شکار به شکلی هولناک محو میگردد. این درام روانشناختی و پرتعلیق، سقوط تدریجی یک خانواده را در برابر وحشیگری طبیعت و تاریکی درون انسان به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در غرب وحشی، کانزاس با نجات بیلی جوان از یک بازی ورق مرگبار، او را مدیون خود میکند. بیلی که از تبهکاری به نام تورن ادکینز وحشت دارد، از کانزاس میخواهد تا برای نجات مادرش کارول که ربوده شده، به او کمک کند. کانزاس و بیلی در مسیر خود با لسلی، زنی زیبا و سرسخت، روبهرو میشوند که از دست مردان تورن فرار کرده است. این سه نفر در حالی که برای رسیدن به مقر تورن شتاب میکنند، با خطرات زیادی دستوپنجه نرم میکنند. در پایان، آنها متوجه میشوند که تورن قصد دارد با کارول ازدواج کند. اما آیا کارول واقعاً به نجات نیاز دارد یا خودش نیز در این نقشه دست دارد؟
خلاصه داستان: یک دانشآموز کلاس هشتمی به نام هانسو پس از تحمل آزار و اذیت مداوم، دست به خودکشی میزند و در یادداشتش نام همه کسانی را که او را رنجاندهاند، مینویسد. مدرسه برای رسیدگی به این فاجعه، والدین دانشآموزان متهم را فرامیخواند. در جلسهای که قرار است به گفتگو و شفافیت منجر شود، هر خانواده با دفاعیات و اتهامات خود، فضای تنشآلودی میسازد. در این میان، معلمی که با هانسو ارتباط نزدیکی داشته، تلاش میکند حقیقت را از لابهلای خاطرات و شواهد پیدا کند. اما هرچه جلوتر میرود، رازهای تازهای از نقش والدین و کوتاهیهای آنان برملا میشود. فیلم با نگاهی تیزبینانه به مسئولیتپذیری بزرگسالان، مرز باریک بین قربانی و متجاوز را به چالش میکشد.