خلاصه داستان: هیوا اکبری پس از گذشت پانزده سال از مفقود شدن همسرش حمید در بحبوحه جنگ، تصمیم میگیرد تا از مناطق جنگی و خانهای که در آن با همسرش زندگی میکرده، بازدید کند. امیر کرمی، که اکنون سفیر ایران در سنگال است و زمانی جزو همراهان حمید در جنگ بوده، میخواهد با هیوا ازدواج کند، ولی هیوا به رغم نشانههایی از کشته شدن حمید همچنان در پی شوهرش است.
خلاصه داستان: فرانسوا، مأمور سابق یگان نخبهی پلیس فرانسه، زندگی آرامی را با همسر باردارش لئو آغاز کرده است. اما یک شب، گروهی ناشناس به خانهی آنها حمله میکنند و لئو را میربایند. فرانسوا که اکنون از خدمت کناره گرفته، برای نجات او وارد یک تعقیب و گریز مرگبار در خیابانهای پاریس میشود. در این مسیر، او با گذشتهی تاریک و مأموریتهای پنهان خود روبهرو میشود و درمییابد که آدمربایی همسرش تنها یک جنایت ساده نیست، بلکه به عمیقترین رازهای دوران خدمتش گره خورده است. او باید میان وفاداری به همسرش و حقایق تلخ گذشته یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: در جهانی که نظم از هم فروپاشیده و تاریکی سایه انداخته، نیروهای مخفی در حال فعالیتاند و توطئهها در جریان است. پسر یکی از رهبران بدنام کارتل مواد مخدر برای بقای خود مبارزه میکند و به تدریج به چهرهای برجسته در دنیای زیرزمینی تبدیل میشود. کاپیتان تیم ضد مواد مخدر، فردی بیرحم و خونریز است که با هر وسیلهای به دنبال نابودی باندهاست. اراذل خشنی که در دل تاریکی پرسه میزنند، برای ایجاد آشوب وارد میدان میشوند و قسم میخورند که منافع را تصاحب کنند. اوضاع هر لحظه پیچیدهتر میشود، چرا که تیم متوجه نمیشود نقشهای عظیم برای انتقام در پس پرده در جریان است. در سایه معاملات پول و قدرت، نبردهای مسلحانه جناحی و افشای اسرار پشت پرده قدرت، حقایق یکی یکی آشکار میشوند. بازی مرگ و زندگی که مدتها انتظارش میرفت، آغاز شده است.
خلاصه داستان: راکش، مکانیکی جوان و خوشقلب، با یک چالش بزرگ روبهرو میشود: نجات گاراژ اجدادیاش از چنگال رانکیرِدی، زمینخواری بیرحم که به دنبال تصاحب زمینهاست. او که برای تأمین معاش خانواده و حفظ میراث پدرش تلاش میکند، ناگهان خود را در میان یک درگیری بزرگ مییابد. این مبارزه فقط برای بقای یک کسبوکار نیست، بلکه به سفری برای عدالت، کشف رازهای پنهان و ایستادگی در برابر ظلم تبدیل میشود. راکش در این مسیر با دوستان و افرادی همراه میشود که هرکدام انگیزههای خاص خود را دارند. داستان با پیچشهای غیرمنتظره، روابط عاطفی و لحظات پرتنش، مخاطب را همراه میکند تا ببیند آیا او میتواند بر موانع غلبه کند و حقیقت را آشکار سازد.
خلاصه داستان: راکش، مکانیکی جوان و خوشمشرب، زندگی سادهای را در گاراژ اجدادیاش میگذراند تا اینکه رانکیرِدی، زمینخوار بیرحم و قدرتمند، قصد تصرف زمین گاراژ را دارد. راکش برای نجات تنها دارایی خانوادهاش وارد یک درگیری تمامعیار میشود. او در این مسیر نه تنها با نیروهای رانکیرِدی، بلکه با حقایق پنهانی درباره گذشته و اطرافیانش روبهرو میشود. با کمک دوستان وفادارش و تکیه بر هوش و مهارت خود، راکش تلاش میکند نقشههای رانکیرِدی را خنثی کند و گاراژ را از نابودی نجات دهد. اما هر قدمی که برمیدارد، او را به راز بزرگتری نزدیک میکند که میتواند همه چیز را تغییر دهد.
خلاصه داستان: گروه موسیقی «ایمپیلد رکتم» در زندان به سر میبرد، اما باید فرار کنند زیرا پدر گیتاریست بیمار شده و خانه و کسبوکار خانوادگی آنها در خطر تخریب قرار گرفته است. به آنها پیشنهادی برای اجرای یک جشنواره بزرگ داده میشود، اما به دلیل زندانی بودن و آماده نبودن، این پیشنهاد را رد میکنند. با این حال، برای نجات خانواده و ادامه مسیر موسیقی، تصمیم به فراری جسورانه میگیرند و ماجراهای تازهای آغاز میشود که آنها را به سفری پرماجرا میکشاند؛ سفری پر از موقعیتهای خندهدار، چالشهای غیرمنتظره و لحظاتی که دوستی و وفاداری آنها را آزمایش میکند.