خلاصه داستان: این فیلم روایتی از زندگی و اندیشههای سید جمالالدین اسدآبادی، از چهرههای تأثیرگذار بیداری اسلامی در قرن نوزدهم است. داستان که ادامهای بر قصهی پیشین اوست، به وقایع مهم تاریخی از جمله نهضت تنباکو و اعتراضات منجر به لغو امتیاز رژی میپردازد. فیلم با نگاهی مستندگونه، تلاشهای این اندیشمند برای ایجاد اتحاد در جهان اسلام و مبارزه با استعمار را به تصویر میکشد و ابعاد شخصی و اجتماعی زندگی او را در بستر تحولات سیاسی آن دوران بررسی میکند.
خلاصه داستان: داستان فیلم «سنسور» درباره انید باینز، یک سانسورچی فیلم در بریتانیای دهه ۱۹۸۰ است که وظیفهی بازبینی و حذف صحنههای خشن از فیلمهای ویدیویی را بر عهده دارد. او با مشاهدهی یک فیلم ترسناک کمهزینه به نام «دونواش»، صحنهای را میبیند که او را به یاد خواهر گمشدهاش، نینا، میاندازد. این مواجهه، مرز بین واقعیت و تخیل را برای انید محو میکند و او را در مسیری وسواسگونه برای یافتن حقیقت دربارهی ناپدید شدن خواهرش قرار میدهد. او در این راه با سازندهی فیلم ملاقات میکند و به تدریج درگیر دنیایی تاریک و رازآلود میشود که گذشتهی او را زیر سوال میبرد.
خلاصه داستان: آپورووا، جوانی که مدرک کارشناسی ارشد خود را به دلیل عدم موفقیت در دانشگاه نتوانسته به پایان برساند، این شکست را از مادرش پنهان میکند و در بنگلور با انجام مشاغل گوناگون و اتکا به سوپنا، دوست و همراه خود، روزگار میگذراند. اما زندگی آرام او با یک اتفاق غیرمنتظره دگرگون میشود: پیرمردی به او میگوید که پدرش هنوز زنده است. این ادعای عجیب، آپورووا را در مسیری پر از راز و ابهام قرار میدهد. او در این سفر اکتشافی، با توانایی مرموز خود در کنترل پلک زدن مواجه میشود؛ تواناییای که به جای یک موهبت، به یک نفرین تبدیل میشود و او را با واقعیتهای هولناکی از گذشته و هویت خود روبهرو میکند. فیلم «پلک زدن» با فضاسازی روانشناختی و داستانی پیچیده، مرز میان واقعیت و خیال را جابهجا میکند.
خلاصه داستان: مینا، دختر ۱۵ ساله پاکستانی، به عنوان کفارهٔ گناه برادرش واگذار میشود. همسر بیرحمش او را زندانی میکند و تنها پناهگاه مینا تخیل اوست، در حالی که زندگی دو خانواده به شکلی ویرانگر با یکدیگر برخورد میکند.
خلاصه داستان: یک افسر زیردریایی و یک پیشخدمت علیرغم وظایف نظامی، عاشق یکدیگر میشوند. او برای ۹۰ روز به اعماق دریا میرود، درحالیکه او تعقیبش میکند. حتی اقیانوسها هم نمیتوانند آنها را از هم جدا کنند – وقتی دلها به هم پیوند میخورند، دنیا کوچک به نظر میرسد.
خلاصه داستان: زوجی به نام ربکا و کریس به همراه فرزندانشان، تایلر و کلویی، به خانهای در حومه شهر نقل مکان میکنند که در نگاه اول کاملاً عادی به نظر میرسد. اما با وقوع اتفاقات عجیب، آنها کمکم به این باور میرسند که چیزی فراتر از آنچه میبینند در خانه با آنها حضور دارد. این حضور مرموز قرار است زندگیشان را به شکل غیرقابل تصوری دچار آشوب کند.