خلاصه داستان: پس از مرگ رئیس شرور و ابرقدرتشان، سه نوچهی ردهپایین به نامهای بیتریکس، کِین و هارولد بیپول و درمانده، در یک فروشگاه متروکه زندگی میکنند. اما بیتریکس که حاضر نیست به این وضعیت تن دهد، مصمم است که خودشان دست به کار شوند و به هر قیمتی که شده، دنیا را به تصرف خود درآورند. این سه شخصیت عجیب و ناموفق در تلاشهای خود برای تبدیل شدن به ابرشرور، با موانع و موقعیتهای طنزآمیز متعددی روبهرو میشوند. داستان کمدی و تازهای که نشان میدهد شکستهای پیاپی گاهی میتواند به موفقیتهای غیرمنتظره منجر شود. آنها باید یاد بگیرند که برای رسیدن به هدف، به هم تکیه کنند و از پس ماجراهای پرماجرا برآیند. فیلم با نگاهی طنز به ژانر ابرقهرمانی و ابرشروری، روایتی متفاوت و سرگرمکننده ارائه میدهد.
خلاصه داستان: یک خبرنگار هندی با حقیقتی مرگبار دستوپنجه نرم میکند، هنگامی که قطاری پر از کارسِواکان (داوطلبان مذهبی هندو) در شهر گودرا به آتش کشیده میشود. سالها بعد، از او خواسته میشود تا با تکیه بر گزارشی پنهانشده، در افشای حادثه سابرمتی کمک کند.
خلاصه داستان: یک خبرنگار جسور هندی به نام سامر در جستجوی حقیقت پشت فاجعه قطار سابارماتی است، حادثهای که در آن دهها کارسِواک در گودره جان باختند. او با مدارک و شواهدی تازه روبهرو میشود که روایت رسمی را به چالش میکشد. سامر که سالها درگیر این پرونده بوده، با فشارهای سیاسی و تهدیدهای خطرناکی مواجه میشود. او به همراه همکارش، شکور، تلاش میکند تا گزارشی که پشت این فاجعه پنهان شده را افشا کند. اما هر قدم آنها با موانع جدی روبهرو میشود و سامر باید بین امنیت خود و رسالت خبرنگاریاش یکی را انتخاب کند. آیا او میتواند حقیقت را به مردم نشان دهد؟
خلاصه داستان: ویشنو، جوانی که پس از جدایی از دوستدخترش در تلاش است رابطه را ترمیم کند، با یک شوخی نسنجیده وارد مسیری میشود که از کنترلش خارج میشود. این اقدام کوچک به زنجیرهای از رویدادهای غیرمنتظره دامن میزند و او را به بازی خطرناکی از انتقام و فریب میکشاند. هر تصمیم او، او را به پرتگاه نزدیکتر میکند و آنچه زمانی ساده به نظر میرسید، حالا به تهدیدی جدی برای همه چیزهای ارزشمند زندگیاش تبدیل شده است. در این میان، ویشنو باید میان عواقب اعمالش و فرصتی برای نجات آنچه از دست داده، دست به انتخابی دشوار بزند.
خلاصه داستان: چند جوان که در زندگی شخصیشان با مشکلات متعددی دستوپنجه نرم میکنند، بهجای حل اصولی این مسائل، نقشهای پرخطر میکشند. این تصمیم، آنها را وارد مسیری میکند که هر لحظه بر پیچیدگی و خطر آن افزوده میشود. تلاش برای رهایی از این بحرانها، آنها را با واقعیتهای تلخ و انتخابهای دشواری روبهرو میکند که سرنوشتشان را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: کلارا امروز خواهد مرد، مگر اینکه به جای آن شوهرش را بکشد. قاتل تقویمی این انتخاب غیرممکن را به او داده است. وقتی جولز شیفت شبانهاش را در یک خط تلفن ایمنی برای زنانی که تنها در راه بازگشت به خانه هستند آغاز میکند، تماس کلارا به او میرسد. او به زودی آخرین امید کلارا برای زنده ماندن میشود و با زمان برای نجات او رقابت میکند.