خلاصه داستان: دو سال پس از تأسیس بانک خود، دیو فیشویک، قهرمان محلی شهر کوچکی در انگلستان، با چالش جدیدی روبهرو میشود: وامدهندگان روزمزد و طمعکاری که با بهرههای سنگین، مردم را به دام بدهی میاندازند. دیو که حالا به چهرهای شناختهشده تبدیل شده، تصمیم میگیرد با این سیستم ناعادلانه مقابله کند و راهی تازه برای نجات همشهریهایش بیابد. او در این مسیر با سرمایهداران بیرحم، مشکلات حقوقی و چالشهای شخصی دستوپنجه نرم میکند، اما با تکیه بر ایمان، شجاعت و حمایت اطرافیانش، نقشهای جسورانه طراحی میکند تا عدالت را به شهر بازگرداند. این فیلم دنبالهای بر داستان الهامبخش بانک دیو است و تلاش میکند با نگاهی تازه به مفاهیم پول، قدرت و اخلاق، تماشاگر را سرگرم کند.
خلاصه داستان: احساسات به اوج میرسد وقتی سه خواهر که از یکدیگر دور افتادهاند، در آپارتمانی تنگ در نیویورک گرد هم میآیند تا در روزهای پایانی عمر پدر بیمارشان از او مراقبت کنند. هر یک از آنها با نگرش و سبک زندگی متفاوت خود، تنشها و خاطرات مشترکی را زنده میکنند و در تلاشاند میان مسئولیت، عشق و اختلافات قدیمی تعادل برقرار کنند.
خلاصه داستان: جرمی چو نوجوانی بینقص به نظر میرسد؛ بااستعداد است، نمرات عالی دارد، خانوادهای مرفه دارد و در یک مدرسه خصوصی معتبر در واشنگتن، دی.سی. تحصیل میکند. حداقل این چیزی است که دیگران میبینند. اما پس از آنکه برادر دوقلویش را در یک تیراندازی جمعی از دست میدهد، تصمیم میگیرد خودش دست به کار شود. او یک معلم را گروگان میگیرد و قصد دارد به آمریکا درسی بدهد که هرگز فراموش نکند.
خلاصه داستان: جرمی چو نوجوانی است که ظاهراً زندگی بینقصی دارد؛ در مدرسه خصوصی معتبری در واشنگتن دیسی درس میخواند، نمرات عالی میگیرد و از خانوادهای مرفه میآید. اما این تصویر کامل، راز تاریکی را پنهان میکند. پس از آنکه برادر دوقلویش به شکلی مرموز ناپدید میشود، جرمی درگیر ماجرایی میشود که لایههای پنهان زندگی به ظاهر ایدهآل او را آشکار میسازد. او در مسیر جستوجوی حقیقت، با دروغهایی روبهرو میشود که هم خانواده و هم مدرسه را دربر گرفته است. هرچه بیشتر پیش میرود، متوجه میشود که شاید خودش نیز بخشی از این معما باشد و هویت واقعیاش چیزی فراتر از تصوراتش است. داستانی پرتعلیق که مرز میان ظاهر و واقعیت را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: سه کودک در یک روز بارانی، یک بارانی مرموز و قدیمی را پیدا میکنند که قدرت جادویی دارد و آنها را به درون بدن صاحبش، یک جادوگر نفرینشده، منتقل میکند. در حالی که یک ساحره خشمگین به دنبال آنهاست، آنها باید راز این بارانی را کشف کرده و نفرین را پیش از آنکه خیلی دیر شود، باطل کنند. این ماجراجویی پر از چالشهای خندهدار و هیجانانگیز است.
خلاصه داستان: در بیابانی خشک و متروکه، دربان منزوی پناهگاهی به زنی مرموز که از گذشتهای تاریک فرار میکند، میدهد و این ماجرا باعث آشکار شدن رازها و فروپاشی واقعیتها میشود.