خلاصه داستان: مون، زن جوانی که از کودکی نابینا بوده، پس از پیوند قرنیه بینایی خود را به دست میآورد. اما هدیهای که دریافت کرده با رازی تاریک همراه است: او اکنون ارواح و موجودات فراطبیعی را میبیند که دیگران قادر به دیدن آنها نیستند. این توانایی جدید زندگی او را به کابوسی تبدیل میکند و مون را به جستجویی برای کشف هویت اهداکننده قرنیه و راز مرگ او میکشاند. او در این مسیر با دکتر وین، روانپزشک خود، همراه میشود و درمییابد که ارتباطی عمیق میان این پدیدههای وحشتناک و گذشته اهداکننده وجود دارد. فیلم چشم داستانی است درباره مرز باریک میان دنیای زندگان و مردگان و هزینهای که برای دانستن حقیقت باید پرداخت.
خلاصه داستان: کریگ، پدری اهل حومه شهر، زندگی آرامی دارد تا اینکه همسایه جدیدی به نام آستین در محله آنها ساکن میشود. آستین کاریزماتیک و محبوب، به سرعت توجه کریگ را جلب میکند. کریگ که شیفته آستین شده، تلاش میکند تا با او دوست شود، اما این علاقه بیش از حد و اصرار او برای نزدیک شدن به یک مرد بالغ، به تدریج از کنترل خارج میشود و زندگی هر دوی آنها را با خطرات جدی مواجه میسازد. این کمدی سیاه به شکلی زیرکانه به پیچیدگیهای روابط انسانی، بحران میانسالی و نیاز به تعلق داشتن میپردازد.
خلاصه داستان: مادری که جان دخترش در خطر است، از گروه خلافکار سابقش کمک میگیرد تا بافت شوهرش را از یک زندان فوق امنیتی پس بگیرند. او برای نجات خانوادهاش دست به یک سرقت پیچیده و پرخطر میزند و در این مسیر با خیانتی تازه از سوی همدستان قدیمی روبهرو میشود. در حالی که زمان رو به اتمام است، او باید میان اعتماد به گروه جنایی و حفظ اصول اخلاقیاش یکی را انتخاب کند. این درام هیجانانگیز با تعلیقهای پیاپی، مخاطب را تا لحظه آخر همراه میکند.
خلاصه داستان: آخرین ضربه روحی او چه خواهد بود؟ یک روز به شدت بد، یک مادر مجرد سختکوش را به نقطه شکست و ناامیدی تکاندهندهای میرساند. او در تلاش برای حفظ ظاهر و تأمین زندگی فرزندش، با فشارهای مالی، اجتماعی و عاطفی دستوپنجه نرم میکند. هر اتفاق کوچک، او را به پرتگاه نزدیکتر میکند و مرز میان صبر و فروپاشی را باریکتر میسازد. در این مسیر، انتخابهایی پیش روی او قرار میگیرد که میتواند زندگیاش را برای همیشه تغییر دهد. داستانی انسانی دربارهی استقامت، آسیبپذیری و معنای واقعی امید در تاریکترین لحظات.
خلاصه داستان: در امید یافتن ارتباطی با مادر تازهدرگذشتهاش، «گورجس» سفری به روستا میکند تا به خانهی قدیمی خانوادگیشان برود و از عمهاش دیدن کند. او شش دوستش — «پراف»، «ملودی»، «مک»، «فانتزی»، «کونگفو» و «سوییت» — را هم با خود دعوت میکند. اما خیلی زود دخترها درمییابند که این خانهی قدیمی، اسراری پنهان دارد و چیزی فراتر از ظاهرش در انتظار آنهاست.
خلاصه داستان: جولیا، زنی که از یک بیماری تحلیلبرندهی بینایی رنج میبرد، جسد خواهر نابینایش، سارا، را در زیرزمین پیدا میکند که به دار آویخته شده است. با وجود اینکه همهچیز حاکی از خودکشی است، جولیا تصمیم میگیرد موضوع را بیشتر پیگیری کند، چون بهطور غریزی حس میکند با یک پروندهی قتل روبهروست.