خلاصه داستان: نیکول و سباستین که هنوز از غم از دست دادن دخترشان رنج میبرند، مالک مزرعهای دورافتاده در ونزوئلا میشوند؛ بیخبر از اینکه بهزودی با نیروهای تاریک و هولناکی روبهرو خواهند شد.
خلاصه داستان: پس از آنکه آتشسوزیهای گسترده مزرعهاش را نابود میکنند، کابویی به نام داستی در یک اردوگاه امداد و نجات FEMA سر از کار درمیآورد. او در آنجا با دیگر افرادی که خانههایشان را از دست دادهاند ارتباطی انسانی و صمیمی پیدا میکند و در همین مسیر، دوباره با دختر و همسر سابقش ارتباط برقرار میکند.
خلاصه داستان: مردی به نام عزیز برای تملک و فروش مایملک پدری خود به کشور بازمیگردد. اما با آتیه دختری که قبل از سفر به او علاقه داشته روبرو میشود. در این میان اتفاقاتی رخ میدهد که غیرقابل پیش بینی است.
خلاصه داستان: جواد، نوجوانی که پدرش در زندان به سر میبرد، در روز عید یک ماهی قرمز کوچک به دست میآورد و آن را به خانه میآورد. مادرش او را سرزنش میکند و میگوید نگه داشتن ماهی در خانهای که پدر در زندان است، شگون ندارد و باید آزادش کند. جواد که برای به دست آوردن ماهی با یکی از همسالانش درگیر شده بود، با اکراه ماهی را از خانه بیرون میبرد. در همین حال، پدر او از زندان آزاد میشود و به خانه بازمیگردد. داستان فیلم با نگاهی لطیف و انسانی، تلاشهای جواد برای رها کردن ماهی و مواجهه او با واقعیتهای زندگی را روایت میکند.
خلاصه داستان: محمدرضا، یک مأمور امنیتی باتجربه، مأموریت مییابد تا یک جاسوس خارجی را که با هویت جعلی وارد کشور شده است شناسایی و دستگیر کند. جاسوس با نفوذ به یک نهاد دولتی، قصد دارد اسناد محرمانهای را به سرقت ببرد که میتواند امنیت کشور را به خطر بیندازد. محمدرضا در تعقیب او با چالشهای پیچیدهای روبهرو میشود و در این مسیر با یک خبرنگار به نام سارا آشنا میشود که او نیز به طور اتفاقی درگیر این پرونده شده است. همکاری این دو، ابعاد تازهای از توطئه را آشکار میسازد. در حالی که زمان در حال اتمام است، محمدرضا باید بین انجام وظیفه و حفظ جان عزیزانش یکی را انتخاب کند. هر قدم او را به حقیقتی نزدیکتر میکند که فراتر از تصور اوست.
خلاصه داستان: رضوانه پس از سالها دوری، باخبر میشود دخترش گلبوته صاحب فرزندی شده است. او همراه با برادرش رحمت، سوار بر مادیان، راهی روستایی میشود که دخترش در آنجا زندگی میکند. در طول این سفر، خاطرات گذشته در ذهنش مرور میشود: روزهایی که سیلاب محصولاتشان را نابود کرد و او را با چهار فرزند یتیم در شرایطی سخت رها نمود، و نیز ازدواج اجباری گلبوته که به دلیل فقر و تنگدستی رخ داد. این فیلم روایتی از عشق مادرانه، فداکاری و تلاش برای بقا در دل طبیعت خشن و بیرحم است.