خلاصه داستان: تای، یک کتانی خاص و منحصربهفرد، که زندگی را تنها در آسایش جعبهی مخملیاش تجربه کرده، هیچ تصوری از دنیای بیرون ندارد. اما وقتی خواهرش توسط یک مجموعهدار مشکوک دزدیده میشود، تای مجبور میشود راهی سفری پرماجرا به شهر نیویورک شود تا او را پیدا کرده و نجات دهد. در این سفر، تای با گروهی از کفشهای مختلف و جالب آشنا میشود که هر کدام از دنیای متفاوتی آمدهاند و به او کمک میکنند تا شجاعت بیرون آمدن از دنیای امن خود را پیدا کند و در نهایت نیمهی گمشدهاش را بیابد.
خلاصه داستان: داستانی بسیار خندهدار و در عین حال تأثربرانگیز دربارهی دختری تنها از هاوایی و موجود فضایی فراریای که به او کمک میکند تا خانوادهی ازهمپاشیدهاش را دوباره کنار هم جمع کند.
خلاصه داستان: الف گونه های افسانهای شهر کلن به طور پنهانی و در شب به مردم در انجام کارهایشان کمک میکردند، تا اینکه همسر بدجنس یک خیاط آنها را از شهر به بیرون انداخت. اکنون پس از دویست سال، آنها بار دیگر برگشتهاند و هلفی، یکی از همین الف گونهها، آرزوی کشف دنیای انسانها را در سر میپروراند. او به همراه دوستانش به شهر بازمیگردد و با دنیای مدرن و چالشهای شیرینیپزی روبهرو میشود. این ماجراجویی نه تنها به آنها کمک میکند تا هویت خود را پیدا کنند، بلکه ارزش دوستی، شجاعت و همکاری را نیز میآموزند.
خلاصه داستان: دنیای هِلوی وقتی زیر و رو میشود که او متوجه وجود یک گروه اِلفکین پیشرفته از نظر فناوری میشود؛ گروهی که بر خلاف قبیلهی خودش، در ماجراجویی و سرگرمیطلبی بیرقیب است. آیا دوستی هِلوی با «بو» ــ جوانترین عضو این گروه ــ میتواند پس از بیش از ۲۵۰ سال، دو قبیلهی اِلفکین را با یکدیگر آشتی دهد؟
خلاصه داستان: پس از از دست دادن تراژیک والدینش، وایولت در جنگل اسرارآمیزی نزدیک کلبه عمه و عموش، یک اسب تکشاخ پیدا میکند. این اتفاق او را برمیانگیزد تا مأموریتی را برای نجات جنگل از دست توسعهدهندگان محلی آغاز کند.
خلاصه داستان: الی، دختری ساکن شهری دور، زندگی آرامی دارد تا اینکه جادوگر شرور جینجیما طوفانی ویرانگر به راه میاندازد. این طوفان، الی و سگش توتوشکا را به سرزمین عجیب منچکینها میبرد. برای بازگشت به خانه، الی باید به شهر زمرد برود و از جادوگر بزرگ کمک بگیرد. در این مسیر، او با همراهانی تازه آشنا میشود: هراسانک که آرزوی قلب دارد، آدمآهنی که به دنبال احساسات است و شیر ترسویی که شجاعت میخواهد. آنها در امتداد جاده آجری زرد، با خطرات و موجودات جادویی روبرو میشوند و در تلاش برای رسیدن به شهر زمرد، معنای واقعی دوستی و آرزو را کشف میکنند.