خلاصه داستان: گروه رفقای بد که پس از ماجراهای پیشین تصمیم گرفتهاند زندگی تازهای را آغاز کنند و به شهروندانی نمونه تبدیل شوند، در تلاشاند تا تصویر خوبی از خود در جامعه بسازند. اما به نظر میرسد سرنوشت آنها بار دیگر با جنایت گره خورده است. آنها ناخواسته وارد یک توطئه بزرگ و جهانی میشوند؛ سرقتی پیچیده که توسط گروهی مرموز از جنایتکاران حرفهای برنامهریزی شده است. نکته شگفتآور این است که این گروه جدید، دستکم از نگاه رفقای بد، غیرمنتظرهترین رقبا هستند: بد گرلز! حالا رفقای بد باید ثابت کنند که تغییر واقعاً ممکن است، اما آیا میتوانند همزمان از پس این ماجرای پرخطر برآیند و هویت تازه خود را حفظ کنند؟ در این مسیر، آنها با چالشهایی مواجه میشوند که هم دوستیهایشان را محک میزند و هم مرز بین خوبی و بدی را زیر سؤال میبرد.
خلاصه داستان: دورا، دیهگو و دوستان جدیدشان در دل خطرهای پرمخاطره جنگلهای آمازون به جستجوی گنج باستانی و قدرتمند «سول دورادو» میپردازند تا آن را از دست دشمنان دور نگه دارند. این ماجراجویی پر از معماها و چالشهای هیجانانگیز است و هر یک از شخصیتها باید با شجاعت و هوش خود به حل مشکلات بپردازند. در طول مسیر، آنها با فرهنگهای مختلف آشنا شده و دوستیهای جدیدی شکل میدهند. اما دشمنان نیز در کمین هستند و قصد دارند از این گنج برای اهداف شوم خود استفاده کنند. آیا دورا و دوستانش میتوانند پیش از آنها به سول دورادو برسند و از آن محافظت کنند؟ این فیلم ترکیبی از ماجراجویی، کمدی و لحظات خانوادگی است.
خلاصه داستان: الیو، پسر باهوش و خیالپردازی که همیشه به فضا و موجودات فرازمینی فکر میکند، به طور غیرمنتظرهای به سفینهای فضایی منتقل میشود و خود را در میان کهکشانهای دور مییابد. او که در ابتدا فقط یک ماجراجویی بزرگ را تصور میکرد، حالا باید به عنوان نماینده زمین با موجودات فضایی عجیب و گاه بامزه ارتباط برقرار کند. در این مسیر، الیو با چالشهایی مواجه میشود که درک او از هویت و جایگاهش در جهان را متحول میکند. او در حالی که با بحرانهای میانکهکشانی دست و پنجه نرم میکند، یاد میگیرد که تفاوتها را بپذیرد و دوستیهای تازهای بسازد. این سفر نه تنها او را با دنیای ناشناختهای آشنا میکند، بلکه به او کمک میکند تا کشف کند واقعاً چه کسی میخواهد باشد و چه نقشی در این جهان پهناور دارد.
خلاصه داستان: در جزیرهٔ ناهموار «برک»، جایی که وایکینگها و اژدهایان نسلهاست دشمنان سرسخت یکدیگر بودهاند، «هیکاپ» برخلاف سنتهای دیرینه، راهی متفاوت در پیش میگیرد و با «توتلس»، اژدهایی ترسناک از نژاد «نایت فیوری»، دوستی میبندد. این پیوند غیرمنتظره، ماهیت واقعی اژدهایان را آشکار میسازد و بنیانهای جامعهٔ وایکینگها را به چالش میکشد. هیکاپ که در سایهٔ انتظارات پدرش، استویک، بزرگ شده، باید میان وفاداری به قبیله و دوستی تازهاش یکی را برگزیند و در این مسیر، درسهایی دربارهٔ شجاعت، همدلی و پذیرش تفاوتها میآموزد.
خلاصه داستان: در جزیره ناهموار برک، وایکینگها و اژدهایان قرنهاست که با یکدیگر در جنگاند. هیکاپ، نوجوانی که بهعنوان یک وایکینگ دستوپاچلفتی شناخته میشود، برخلاف سنت قبیله، با یک اژدهای ترسناک به نام «بیدندان» (خشم شب) دوست میشود. این دوستی غیرمنتظره، پرده از رازهای تازهای درباره ماهیت اژدهایان برمیدارد و پایههای باورهای دیرینه جامعه وایکینگها را به چالش میکشد. هیکاپ و بیدندان باید با هم، راهی برای پایان دادن به جنگ و برقراری صلح بیابند. در این مسیر، هیکاپ یاد میگیرد که شجاعت واقعی همیشه در جنگیدن نیست، بلکه گاهی در درک کردن و پذیرفتن تفاوتهاست.
خلاصه داستان: در دوران امپراتوری آزتک، تراژدی زندگی «یوهوالی کواتل» را در بر میگیرد، هنگامی که پدرش به دست فاتحان اسپانیایی کشته میشود. برای هشدار دادن به پادشاه «مونتهزوما» و کاهن اعظم «یوکا» از خطری قریبالوقوع، یوهوالی به «تنوچتیتلان» میگریزد. در آنجا، زیر نظر استادش در معبد خدای خفاش «تسیناکان» آموزش میبیند و تجهیزات و سلاحهایی را برای مقابله با تهاجم اسپانیا و انتقام خون پدرش توسعه میدهد. در این مسیر، با شخصیتهای کلیدیای همچون «زن جگوار» جنگجو و فاتح اسپانیایی «هرنان کورتس» روبهرو میشود.