خلاصه داستان: در روستایی دورافتاده در جزیره کارپاتیا، دختری خجالتی به نام یوری در یک مزرعه بزرگ میشود و از کودکی یاد میگیرد که از گونهای حیوانی مرموز به نام «اوچی» بترسد. اما وقتی یوری یک بچه اوچی زخمی را پیدا میکند که جا مانده، تصمیم میگیرد از خانه بگریزد و سفری پرماجرا را برای بازگرداندن او به خانهاش آغاز کند.
خلاصه داستان: ویکتور فرنکناشتاین، پسر باهوشی که در حومهای آرام زندگی میکند، سگ وفادارش اسپارکی را در یک حادثه غمانگیز از دست میدهد. او که به علوم تجربی علاقهمند است، با الهام از آموزههای معلم مدرسه، تصمیم میگیرد اسپارکی را با استفاده از برق دوباره زنده کند. اما وقتی همکلاسیهایش از این راز باخبر میشوند، سعی میکنند این روش را برای حیوانات دیگر هم به کار ببرند و ماجراهایی ترسناک و خندهدار به راه میافتد. فرنکنوینی روایتی است از پیوند عمیق یک پسر و سگش، که با حس نوستالژی و طنز سیاه، به مفاهیمی چون سوگ، دوستی و مسئولیتپذیری میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم خدای دیوانه، ساختهی فیلمساز افسانهای جلوههای ویژه، فیل تیپت، روایتی بدون دیالوگ از سقوط یک قاتل به اعماق دنیایی کابوسوار است. او وارد سرزمینی میشود که توسط موجودات عجیب، تیتانهای فراموششده و ماشینهای جنگی اداره میشود. این سفر نه فقط یک مأموریت، بلکه کاوشی در دل تاریکیهای ذهن و تاریخ خشونت بشر است. تیپت با تکیه بر تکنیکهای سنتی استاپموشن و بیش از سه دهه تلاش، جهانی ساخته که در آن زیبایی و وحشت در هم آمیختهاند. شخصیت اصلی با عبور از مناظر ویران، با کودکانی که در آزمایشگاههای وحشتناک پرورش یافتهاند و موجوداتی که از دل کابوسها بیرون آمدهاند، روبهرو میشود. فیلم با زبانی بصری و نمادین، به پرسشهایی دربارهی ذات انسان، جنگ و خلقوخوی ویرانگر او میپردازد. بدون اتکا به کلمات، خدای دیوانه تجربهای سینمایی است که مخاطب را به تفکر وادار میکند و در ذهن باقی میماند.
خلاصه داستان: در جنگلهای بارانی بورنئو، دختری به نام کریا، یک نوزاد اورانگوتان را در مزرعه نخل روغنی که پدرش در آن کار میکند، نجات میدهد. پسرخاله او، سلای، که به دلیل درگیری قبیله بومیاش با شرکتهای چوببری آواره شده، به خانه آنها پناه میآورد. کریا و سلای به همراه اورانگوتان کوچکی که اوشی نام دارد، برای محافظت از جنگل و خانهشان در برابر نابودی و تجاوز به طبیعت، دست به ماجراجویی میزنند. آنها با شجاعت و امید، سعی در متوقف کردن تخریب محیط زیست و آگاه کردن دیگران دارند. این داستان درباره دوستی، شجاعت و اهمیت حفظ طبیعت است.
خلاصه داستان: وانگ چیانگ، دانشآموز شیطان و دردسرساز کلاس سوم راهنمایی، و شی میونا، معلم سختگیر و بداخلاق کلاس، پس از یک حادثه عجیب، ناگهان بدنهایشان را با هم عوض میکنند. حالا وانگ که همیشه زیر فشار درس و مدرسه بوده، باید نقش معلم را بازی کند و شی میونا نیز برای اولین بار طعم دانشآموز بودن را میچشد. با نزدیک شدن مسابقه کلاس نمونه، آنها باید راهی برای بازگشت به بدن خود پیدا کنند، اما در این مسیر با چالشهای خندهدار و موقعیتهای غیرمنتظرهای روبهرو میشوند که هر دو را وادار میکند دیدگاهشان را نسبت به یکدیگر تغییر دهند.
خلاصه داستان: این فیلم بر اساس کتابی به همین نام ساخته شده است و داستان الهامبخش پسر دوازدهسالهای به نام دان فندر را روایت میکند که در سال ۱۹۳۹ هنگام پیادهروی با خانوادهاش در کوهستان مین، بر اثر طوفانی سریع از آنها جدا میشود. او در حالی که تنها و بدون تجهیزات در جنگلهای دورافتاده رها شده، باید برای زنده ماندن با گرسنگی، سرما و ترس دستوپنجه نرم کند. داستان این فیلم، نُه روز تلاش این پسر برای یافتن راه بازگشت و امیدواری او در سختترین شرایط را روایت میکند. در طول مسیر، او با حیات وحش، طبیعت خشن و تنهایی خود روبهرو میشود و در همین حین، خانواده و جستجوگران محلی برای یافتن او دست به هر کاری میزنند. این اثر که در ژانر درام و ماجراجویی ساخته شده، بر پایه رویدادی واقعی، مفاهیمی مانند شجاعت، پشتکار و پیوند خانوادگی را به تصویر میکشد.