خلاصه داستان: الهام گرفته از داستانی واقعی، سریال «۴۲ روز در تاریکی» روایتگر تلاش زنی به نام ورونیکا برای یافتن خواهر گمشدهاش در شهری در شیلی است. او در این مسیر با بیتوجهی نهادهای رسمی، تنهایی و آزار رسانهها روبهرو میشود. هرچه زمان میگذرد، رازهای تاریکی آشکار میشوند و او باید برای کشف حقیقت با تمام توان مبارزه کند. این سریال جنایی معمایی با فضایی پرتنش، مخاطب را تا انتها همراه خود میکند.
خلاصه داستان: در 13 اکتبر 1972، پرواز 571 نیروی هوایی اروگوئه که حامل یک تیم راگبی و همراهانشان بود، در مسیر سانتیاگو بر فراز رشتهکوه آند سقوط کرد. بازماندگان که در ارتفاع 3500 متری و در سرمای طاقتفرسا گرفتار شده بودند، برای زنده ماندن مجبور به تصمیمهای دشوار شدند. این فیلم بر اساس خاطرات واقعی روبرتو کانِسا و دیگر نجاتیافتگان ساخته شده و روایتی انسانی از همبستگی، امید و اراده در برابر مرگ ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در تعطیلات کریسمس سال ۱۹۹۱، دایانا، شاهدخت ولز، به همراه خانواده سلطنتی به ملک ساندرینگهام در نورفولک سفر میکند. در این سه روز، او با فشارهای روانی شدید، انتظارات خشک و بیروح خانواده و ازدواج رو به فروپاشی خود دست و پنجه نرم میکند. دایانا که در میان تشریفات سنگین و قوانین سفتوسخت سلطنتی احساس خفگی میکند، به تدریج تصمیم میگیرد مسیر زندگی خود را تغییر دهد و از این قفس طلایی خارج شود. فیلم نگاهی عمیق به لحظات حساس زندگی شخصی او دارد و تلاش میکند تا تصویری انسانی و آسیبپذیر از زنی نشان دهد که در پس تاج و تخت، در جستجوی هویت و آزادی خود است.
خلاصه داستان: دختری نوجوان به نام رزا به همراه پدرش در جزیرهای دورافتاده و خشن در جنوب شیلی زندگی میکند. پس از آنکه پدرش توسط مردی بیرحم به قتل میرسد، رزا در سوگ و خشم فرو میرود. او برای جستوجوی عدالت، به ساحلی مرموز میرود و با گروهی از زنان بومی روبرو میشود که ادعا میکنند با نیروهای طبیعت و جادوگری پیوند دارند. رزا که در آستانه ناامیدی است، از آنان میخواهد تا به او قدرت انتقام بدهند. اما این پیمان با نیروهای ماورایی، بهایی سنگین دارد و مرز میان واقعیت و افسانه را در هم میآمیزد. فیلم با فضایی تاریک و اسطورهای، سفر رزا را به سوی بلوغ و رهایی از بند خشم روایت میکند.
خلاصه داستان: پاتریشیو گوزمان، مستندساز برجسته شیلیایی، پس از دههها دوری از وطن، در این اثر به قلب کوههای آند بازمیگردد؛ همان ستون فقرات جغرافیایی که تاریخ پرآشوب شیلی را در دل خود جای داده است. او در سفری شاعرانه و ژرف، لایههای حافظه جمعی ملتی را واشکافی میکند که زخمهای دیکتاتوری نظامی را هنوز بر تن دارد. گوزمان با گفتگو با روشنفکران، دانشجویان و مردم عادی، و با تلفیق تصاویر آرشیوی و نماهای خیرهکننده از قلههای پوشیده از برف، پرسشی بنیادین مطرح میکند: آیا یک ملت میتواند بدون التیام زخمهای گذشتهاش، آیندهای روشن بسازد؟ این فیلم، بخش پایانی سهگانهای است که با «نوستالژی برای نور» و «دکمه مروارید» آغاز شد؛ سهگانهای درباره حافظه، تاریخ و جغرافیای یک کشور.
خلاصه داستان: آگوستو پینوشه، دیکتاتور پیشین شیلی، بهعنوان یک خونآشام ۲۵۰ ساله در عمارتی ویرانه در جنوب شیلی زندگی میکند. او که از زندگی ابدی و بدنامی خود خسته شده، تصمیم میگیرد به زندگی خود پایان دهد. اما آمدن یک حسابدار وسواسی به نام کارمن، که مأمور رسیدگی به امور مالی خانواده است، نقشههای او را تغییر میدهد. در همین حال، فرزندان طمعکار او که در انتظار ارثیهاند، نقشههایی برای خلاصی از پدرشان میکشند. این فیلم سیاهوسفید با نگاهی طنزآمیز و تلخ، به تاریخ شیلی، پیری، مرگ و میراث یک دیکتاتور میپردازد و درامی روانشناختی با عناصر ترسناک و کمدی سیاه را خلق میکند.