خلاصه داستان: حاجآقا دکتر جلال سروش (پرویز پرستویی)، کارآفرین موفق بخش خصوصی، تصمیم میگیرد فساد و خیانتهای شرکت پیسارو را که نماد مافیای قدرت و ثروت است، افشا کند. سیاوش مطلق (امیر جدیدی) و احمد کیا (حمیدرضا آذرنگ) فرزندخواندههای سروش هستند. سیاوش که مورد اعتمادترین فرد نزد سروش است، به مهتاب (پگاه آهنگرانی)، دختر او، دل بسته؛ اما مهتاب به بهمن (پولاد کیمیایی)، خوانندهٔ پاپ، علاقه دارد. تعطیلی کنسرتها و اختلافات اقتصادی سروش با پیسارو، دامنهای از درگیریها را رقم میزند که نهتنها اطرافیان او، بلکه همهٔ مردم تاوانش را میپردازند. در این میان، روابط پیچیدهٔ خانوادگی و وفاداریهای متضاد، مسیر داستان را به سمت خشونت، خیانت و انتقام سوق میدهد.
خلاصه داستان: سعید، رزمندهای که در جریان جنگ ایران و عراق بر اثر بمباران شیمیایی نابینا شده، به همراه گروهی از همرزمانش برای معالجه به آلمان اعزام میشود. در آلمان، لیلا خواهر سعید که سالهاست با شوهر آلمانی و پسرشان یوناس (یونس) زندگی میکند، او را در آسایشگاه ملاقات میکند. این دیدار، گذشته و حال را به هم پیوند میزند و سعید در فضایی بیگانه با تنهایی، خاطرات جنگ و معنای ایثار روبهرو میشود. فیلم با نگاهی انسانی به تبعات جنگ، روایتگر تلاش سعید برای حفظ هویت و ایمان خود در غربت است.
خلاصه داستان: تهران، سال ۱۹۴۸. زوج جوانی یهودی به نامهای دانیال و همسرش مونس تصمیم میگیرند به کشور تازهتأسیس اسرائیل مهاجرت کنند. اما درخواست آنها به دلیل پروندهها و اسنادی که علیه عموی دانیال، یعقوب، وجود دارد و او را به خیانت متهم میکند، رد میشود. مأمور صهیونیستیای به نام یزگِل محل زندگی یعقوب را پیدا کرده و او را با ضربات چاقو به قتل میرساند. یکی از همسایههای یعقوب که شاهد این جنایت است، موضوع را به دانیال اطلاع میدهد و او درگیر ماجرایی پیچیده و پرخطر میشود. دانیال در جستجوی حقیقت، با موانع و توطئههای بسیاری روبهرو میشود و برای نجات خانواده و روشن کردن حقیقت، باید تصمیمهای سختی بگیرد.
خلاصه داستان: سروان پوریا فرمانده یک پاسگاه ساحلی است و استوار امیر حیدری، همکار او، مسئولیت جلوگیری از قاچاق خاویار سیاه دریای خزر را بر عهده دارد. سال گذشته، حیدری به دلیل توطئهای از ترفیع محروم شد. شبی حیدری به طرز مشکوکی به دریا میرود و دیگر بازنمیگردد. سروان پوریا تحقیقات را برای روشن شدن سرنوشت او و کشف حلقه قاچاق از سر میگیرد. در این مسیر، رازهای پنهان و روابط پیچیدهای آشکار میشود که او را با چالشهای تازهای روبهرو میکند. فیلم با فضایی رازآلود و تعلیقآمیز، به بررسی فساد و عدالت میپردازد.
خلاصه داستان: عبدالله، جوانی مسیحی که تازه به اسلام روی آورده و دلداده راحله، دختر زید است، در جریان مراسم عروسی، ندایی غیبی میشنود که او را به یاری میطلبد. او بیابان به بیابان و واحه به واحه به سوی کربلا میتازد و هنگام عصر عاشورا به آنجا میرسد و در آن زمان «حقیقت» را بر سر نیزه میبیند. این سفر پرمشقت، سفری درونی و بیرونی است که ایمان او را به چالش میکشد و در نهایت به درکی تازه از ایثار و شهادت میرسد. فیلم با نگاهی شاعرانه و نمادین، واقعه عاشورا را از چشم انسانی تازهوارد روایت میکند.