خلاصه داستان: تصادفی در شب عروسی باعث کشته شدن یک عابر پیاده میشود و داماد راهی زندان میگردد. پس از مدتی، پول دیه آماده شده و در روزی که قرار است این مبلغ به ولیدم پرداخت شود، اتفاق عجیبی رخ میدهد که سرنوشت همه را تغییر میدهد. این فیلم روایتی از تقابل سنت و مدرنیته، عشق و مسئولیت، و تلاش برای نجات یک زندگی در میان پیچیدگیهای قانونی و عاطفی است.
خلاصه داستان: سهیل پس از سالها جدایی، موفق به یافتن نشانی نیلوفر میشود و به سراغ او میرود. رابطه عاطفی آنها که در گذشته به دلایلی ناکام مانده بود، اکنون در آستانه شکلگیری دوباره قرار دارد. این دیدار دوباره، خاطرات و احساسات کهنه را زنده میکند و هر دو را با پرسشهایی درباره گذشته و آینده روبرو میسازد. فیلم وارونگی روایتی ساده و در عین حال عمیق از عشق، فقدان و امکان تازهای برای جبران است.
خلاصه داستان: پیرمردی به نام رضا که شغلش باربری در بازار تهران است، تصمیم میگیرد برای ارتباط با خانوادهاش یک سیمکارت و تلفن همراه بخرد. او به طور اتفاقی با سیمکارتی مواجه میشود که سالها پیش متعلق به رئیسجمهور بوده و اکنون به دلیل عدم استفاده، خاموش شده است. خرید این سیمکارت، زندگی رضا را دستخوش تغییرات غیرمنتظره میکند. او ناگهان با تماسها و پیامکهای محرمانه و حساسی روبرو میشود که او را در موقعیتهای طنزآمیز و گاه خطرناک قرار میدهد. این فیلم با نگاهی طنز به موضوعات سیاسی و اجتماعی، تلاش میکند تضاد میان زندگی ساده یک کارگر و دنیای پیچیده سیاست را به تصویر بکشد.
خلاصه داستان: آرش که پدرش به خارج از کشور سفر کرده، با دوستانش بابک و بهنود در خانه میماند. آنها در تلاش برای تغییر دکوراسیون داخلی، ناخواسته باعث فرار خرگوش خانگی آرش به نام گوگو میشوند. در جستجوی خرگوش، با دختر طراح دکوراسیون آشنا میشوند و متوجه میشوند امروز تولد اوست. از آنجا که دوستان دخترک نمیتوانند در جشن شرکت کنند، این سه نفر تصمیم میگیرند جشن تولدی برای او بگیرند. در ادامه، نامزد آرش نیز به جمع اضافه میشود و ماجراهای بامزهای از جمله اصلاح ریش بهنود و مسابقه خوانندگی رقم میخورد. دخترک جایزه مسابقه را سیمرغ بلورین انتخاب میکند و بابک با ادعای قرض گرفتن از بهرام رادان، بستهای دریافت میکند که حاوی سیمرغ است. شب با تفریح و خنده به پایان میرسد.
خلاصه داستان: طوفان، مردی که در دوران جنگ همسر و فرزند خود را از دست داده، پس از سالها به آرامشی نسبی رسیده است. اما با آزادی یکی از خائنان به کشور در دوران جنگ، زندگی او دگرگون میشود. این فرد که در زندانی شدن طوفان و اعدام برادرش نقش کلیدی داشته، اکنون آزاد شده و طوفان برای انتقام به سراغ او میرود. داستان فیلم حول محور تقابل این دو شخصیت و تلاش طوفان برای گرفتن انتقامی سخت شکل میگیرد.
خلاصه داستان: مردی به نام حاج یونس، تاجر خوشنام و خوشقلب، دو زندگی موازی دارد. او در محلهای پایینشهر با زنی به نام ربابه ازدواج کرده و صاحب دو فرزند است، و در محلهای بالاشهر نیز با زنی دیگر به نام مهین زندگی میکند و از او نیز دو فرزند دارد. هیچیک از این دو خانواده از وجود دیگری خبر ندارند. حاج یونس با زیرکی تمام سعی میکند این دو زندگی را از هم جدا نگه دارد، اما ماجراهایی پیش میآید که پرده از این راز برمیدارد. در این میان، فرزندان هر دو خانواده به مرور با یکدیگر آشنا میشوند و ماجراهای طنزآمیزی رقم میخورد. فیلم با نگاهی طنز به موضوع چندهمسری و روابط پیچیده خانوادگی در جامعه ایران میپردازد.