خلاصه داستان: پس از بمباران شهرستان در جریان جنگ، پدر و مادر چهار برادر کشته میشوند و اثری از پیکر آنها باقی نمیماند. هادی (کارگردان سینما)، جعفر (پزشک)، حسن (مهندس) و جلال (دلال) برای یافتن حقیقت به زادگاهشان بازمیگردند و با خانهٔ ویران خود روبهرو میشوند. هر یک از برادران با نگاهی متفاوت به گذشته و آینده، درگیر خاطرات و مسئولیتهای تازهای میشوند. این فیلم روایتی از تلاش برای بازسازی زندگی در میان ویرانههای جنگ و یافتن معنایی تازه برای خانواده و همبستگی است.
خلاصه داستان: فیلم لاک قرمز داستان اکرم، دختری از طبقه فرودست جامعه است که پس از سالها تصمیم میگیرد ناخنهایش را لاک قرمز بزند. این اقدام ساده، سرآغاز مجموعهای از رویدادهای تلخ و شیرین در زندگی او میشود. اکرم با پدری معتاد، مادری رنجور و خواهری جوان در جنوب شهر زندگی میکند. غرور و عزت نفس او در برابر سختیهای روزگار، محور اصلی داستان است. او برای حفظ کرامت انسانی خود با موانع متعددی دست و پنجه نرم میکند. در این مسیر، شخصیتهای دیگری مانند مادرش و یک زن مرموز وارد زندگی او میشوند. فیلم به تدریج تحول درونی اکرم را از یک دختر ساده به زنی آگاه و مقاوم به تصویر میکشد. لاک قرمز نمادی از امید، زیبایی و شورش علیه نابرابریهای اجتماعی است.
خلاصه داستان: در شهری که موشها در آرامش زندگی میکنند، ناگهان یک گربه سیاه مرموز به نام «اسمشو نبر» ظاهر میشود و آرامش را بر هم میزند. موشها تصمیم میگیرند شهر را ترک کنند و به جایی امن بروند. پدرها و مادرها راه سخت و کوتاه را برای آمادهسازی شهر جدید انتخاب میکنند، در حالی که بچهها به همراه معلم و آشپزباشی راه طولانیتر و پر ماجراتری را در پیش میگیرند. در این سفر، هر گروه با چالشها و خطرات مختلفی روبرو میشود و درسهای ارزشمندی درباره همکاری، شجاعت و دوستی میآموزند.
خلاصه داستان: در یکی از روستاهای شمال ایران، خواهر و برادری دوازده و ده ساله به نامهای سارا و امیر زندگی میکنند. آنها با دیدن زندگی کودکان شهری از طریق تلویزیون، به شدت به آن سبک زندگی علاقهمند میشوند و از زندگی ساده روستایی خود ناراضی هستند. یک روز، درختی سخنگو در جنگل آرزوی آنها را برآورده میکند و آنها را به خانوادهای شهری میفرستد. اما در ازای این آرزو، آنها باید قول دهند که از درختان جنگل محافظت کنند. در شهر، سارا و امیر با چالشهای جدیدی روبرو میشوند و در نهایت متوجه میشوند که خانواده واقعی و زندگی روستایی شان ارزش بیشتری دارد. آنها به قول خود برای حفظ جنگل عمل میکنند و با درسی ارزشمند به خانه بازمیگردند.
خلاصه داستان: داستان فیلم قاعده بازی درباره دو دوست به نامهای امیر و سعید است که هر دو به دختری به نام مریم علاقهمند میشوند. این عشق مثلثی به تدریج آنها را در مسیر خیانت، فریب و خشونت قرار میدهد. امیر که فردی احساسی و پرشور است، نمیتواند علاقه خود را پنهان کند، در حالی که سعید با نقشههای پیچیدهاش سعی در به دست آوردن مریم دارد. این رقابت عاشقانه به جنایت و قتل میانجامد و سرنوشت هر سه نفر را برای همیشه تغییر میدهد. فیلم با نگاهی به روابط انسانی و عواقب تصمیمهای نادرست، داستانی پرتنش و تأملبرانگیز را روایت میکند.
خلاصه داستان: شیرین دختر جوانی از خانوادهای سنتی است که پدرش حاج ابراهیم سرپولکی، مردی متعصب و سختگیر، اجازه کار کردن به او نمیدهد. دایی شیرین که مدیر یک آژانس هواپیمایی است، با کمک مادرش سعی میکند پدر را از موضع خود پایین بیاورد و شیرین را وارد بازار کار کند. در این میان، شیرین با چالشهای عاشقانه و اجتماعی روبهرو میشود و تلاش میکند میان سنتهای خانواده و خواستههای شخصی تعادل برقرار کند. این فیلم کمدی-درام با نگاهی طنزآمیز به موانع ازدواج در فرهنگ ایرانی، داستانی پرکشش از عشق و سنت را روایت میکند.