خلاصه داستان: این فیلم داستان زنی را روایت میکند که برای نجات شوهرش که بر اساس توطئهای به زندان افتاده است، تلاش میکند. او در این مسیر با چالشها و موانع متعددی روبهرو میشود و برای رسیدن به هدفش ناچار به عبور از موقعیتهای دشوار میگردد. در این میان، شخصیتهای مختلفی با انگیزههای متفاوت وارد داستان میشوند و سرنوشتها به هم گره میخورد. فیلم ملاقات با طوطی به کارگردانی علیرضا داوودنژاد، با نگاهی اجتماعی و دراماتیک، به مفاهیمی چون صداقت، فداکاری و امید میپردازد و قصهای پرکشش را روایت میکند که تماشاگر را تا پایان همراه خود میسازد.
خلاصه داستان: پدر خانواده شخمآبادیها برای ازدواج دخترشان شرطی میگذارد که آنها را به شخمآباد، روستای اجدادیشان، میکشاند. خانواده که از این تصمیم بیخبرند، با رسیدن به روستا با چالشها و موقعیتهای غیرمنتظرهای روبهرو میشوند. اصرار پدر بر اجرای این شرط، اختلافها و سوءتفاهمهایی را میان اعضای خانواده ایجاد میکند. در این میان، دختر خانواده با فشارهای عاطفی و اجتماعی گوناگونی دستوپنجه نرم میکند. همراهیهای طنزآمیز و گفتگوهای تند و شیرین میان شخصیتها، فضای داستان را پرکشش میکند. هر یک از اعضای خانواده تلاش میکنند نظر خود را اعمال کنند و همین موضوع به جنجالهایی دامن میزند. در نهایت، این سفر بهانهای میشود تا شخصیتها به شناخت تازهای از یکدیگر و ارزشهای خانوادگی برسند.
خلاصه داستان: مسلم، جوانی روستایی، علیرغم سختگیری مأموران حکومت، به مهدی عابدینی، طلبه جوان، کمک میکند تا وارد روستایشان شود و به تشریح اهداف انقلاب بپردازد. مأموران از این موضوع باخبر شده و مسلم را دستگیر میکنند، اما تظاهرات مردم باعث آزادی او میشود. طلبه جوان با تشکیل اجتماعات، به ترویج انقلاب ادامه میدهد. رئیس پاسگاه او را دستگیر میکند، اما اعتراضات اهالی روستا او را ناچار به آزادی عابدینی میکند. هنوز دقایقی از آزادی طلبه جوان نگذشته که او بار دیگر به ترغیب و قیام مردم علیه رژیم میپردازد. رئیس پاسگاه او را هدف گلوله قرار میدهد و خود نیز در درگیری هدف گلوله قرار میگیرد.
خلاصه داستان: علینقی پس از سالها دوری از ایران، به کشورش بازمیگردد تا ماجرای کهنهٔ عشق اول خود را به سرانجام برساند. او در پی اثبات وقایع گذشته و برای اجرای نقشههایش با رضا همراه میشود. در این مسیر، خاطرات، رازها و پیوندهای خانوادگی او با خانهٔ بهجت گره میخورد و هر قدم، او را به حقیقتی تازه نزدیک میکند.
خلاصه داستان: رخشانه زنی است در آستانه میانسالی که در سالهای جوانی با ایوب پارسا ازدواج کرده و صاحب پسری به نام حمید شده است. وقتی حمید دو ساله بود، ایوب به جبهه میرود و دیگر برنمیگردد. پس از مدتی خبر شهادت او میرسد و خانواده تصمیم میگیرد رخشانه را به عقد داوود برادر ایوب درآورد. سالها از این ماجرا گذشته و آنها صاحب دختر بچهای دبستانی هستند و حمید در آستانه ازدواج است. در این وضعیت از کمیته مفقودین خبر میرسد که ایوب زنده است و به زودی به وطن برمیگردد. این خبر که در ابتدا همه را شوکه میکند، به تدریج واکنشهای مختلفی را بین اعضای خانواده برمیانگیزد؛ داوود نگران از دست دادن همسرش است، به خصوص از زمانی که دوستان قدیمی پدر مرحومش به او گوشزد میکنند که پس از آگاهی از زنده بودن همسر اول، همسر دوم به زن نامحرم میشود. حمید که در ابتدا قادر به هضم این واقعیت نیست، به کمک نامزدش با چراغانی کردن محله، خود را برای استقبال از پدر آماده میکند. مادر سالمند و فرتوت ایوب و داوود خوشحال است، اما رخشانه بر سر دوراهی دشواری قرار میگیرد.
خلاصه داستان: آقاخرم، حسابدار بازنشستهای است که برای گذران زندگی به مسافرکشی درونشهری روی آورده است. او که مردی خسیس و محتاط است، روزی با تاجر فرشی آشنا میشود که شیفته خودروی قدیمی و فرسوده او میشود. این آشنایی، ماجراهای شیرین و غیرمنتظرهای را برای آقاخرم رقم میزند و او را در موقعیتهایی قرار میدهد که پیش از این تجربه نکرده است. فیلم «به من نگو قراضه» با نگاهی طنزآمیز به ارزشهای زندگی، روابط انسانی و نگاه جامعه به پدیدههای به ظاهر فرسوده میپردازد.