خلاصه داستان: در شهری که سایهای از ابر بر آن افتاده، کسری در جستجوی خواهرزاده گمشدهاش، لکهای از ابر را دنبال میکند که او را به گوشههای پنهان شهر میکشاند. همزمان، مروا زخمخورده از زندان آزاد شده و با گذشتهای سنگین و رازهایی ناگفته به این ماجرا پیوند میخورد. مسیرهای این دو در میان برخوردهای انسانی، امیدها و ناامیدیها به هم گره میخورد و هر یک به دنبال یافتن چیزی هستند که شاید در نهایت به آرامش برسد.
خلاصه داستان: داستان فیلم سیلی شیرین درباره دو برادر با سبک زندگی کاملاً متفاوت است؛ یکی رئیس بانک و دیگری تعمیرکار ماشین. در پی یک ماجرای غیرمنتظره، زندگی این دو برادر به هم گره میخورد و شرایطی پیش میآید که هر یک به اشتباه در جایگاه دیگری قرار میگیرد. این جابهجایی نهتنها روابط خانوادگیشان را دستخوش تغییر میکند، بلکه آنها را با چالشهای تازهای در محیط کار و زندگی شخصی روبهرو میسازد. در این میان، تفاوتهای طبقاتی و نگاههای متفاوت به زندگی، بستر موقعیتهای کمیک و در عین حال تأملبرانگیزی را فراهم میآورد. هر برادر در پوست دیگری، با واقعیتهایی مواجه میشود که پیش از این از آنها غافل بوده است. این تجربه تازه، آنها را به بازبینی ارزشها و اولویتهایشان وا میدارد و در نهایت پیوندی تازه میان آنها شکل میگیرد. فیلم با نگاهی طنزآمیز به روابط انسانی، مفاهیمی چون خانواده، مسئولیت و درک متقابل را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: خانوادهای فقیر که زندگی کولیواری را اختیار کردهاند، از زادگاه خود دور افتادهاند. آنها در تلاش برای یافتن راهی به خانه، با ماجراها و موقعیتهای طنزآمیز و گاه دردناکی روبهرو میشوند. در این میان، یک عروسی سنتی، پایههای یک درگیری خانوادگی و اجتماعی را میچیند. هر یک از اعضای خانواده، آرزوها و ترسهای خود را در بستر این سفر و جشن دنبال میکند. این فیلم با نگاهی طنزآمیز به فقر و سنتهای اجتماعی، تصویری از جامعه ایرانی دهه هفتاد ارائه میدهد.
خلاصه داستان: احمد، رانندهای که با کامیون حامل گوشت راهی پایتخت است، برای تحویل محموله عجله دارد تا پیش از زایمان همسرش به زادگاهش بازگردد. در یکی از شهرهای بین راه توقف میکند و همان لحظه انفجاری در میدان شهر رخ میدهد و مجسمهای که قرار بود روز بعد پردهبرداری شود، منهدم میشود. این انفجار مسیر زندگی احمد را دگرگون میکند و او را درگیر ماجرایی میکند که مرز میان بیگناهی و گناه را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: در بحبوحه جنگ ایران و عراق، دامنه درگیری به آبهای خلیج فارس کشیده شده و نفتکشهای ایرانی در تیررس حملات دشمن قرار گرفتهاند. یک ناخدای جوان مأموریت مییابد نفتکش غولپیکری را از تنگه هرمز عبور دهد و محموله آن را به مقصد هلند برساند. او برای این سفر پرمخاطره از ناخدایی بازنشسته و باتجربه کمک میخواهد. ناخدای پیر که در ابتدا تمایلی به بازگشت به دریا ندارد، سرانجام میپذیرد و همراه با خدمه، سفری پر از دسیسه و حملات دشمن را آغاز میکنند. این فیلم روایتی انسانی از شجاعت، ایستادگی و همبستگی در شرایط سخت جنگی است.
خلاصه داستان: در جریان حمله عراق به ایران، یکی از روستاهای کردنشین شناسایی میشود و قرار است گروهی از نیروهای عراقی به آن روستا حمله کنند. آنها قصد دارند با زدن زاغههای مهمات، سکوی موشکی خود را برای حمله به شهرهای غرب ایران به آن منطقه منتقل کنند. سیدقاسم خرمدره همراه تعدادی از بسیجیان رزمنده برای شناسایی و نجات روستاییان عازم آن منطقه میشود، اما عملیاتشان توسط نیروهای ضدانقلاب لو میرود و محاصره میشوند. از طرفی، در مقر فرماندهی ایران تصمیم گرفته میشود با توجه به دشواری راه، از سبحان که از دوستان خرمدره و از افراد متخصص است دعوت به همکاری شود. سبحان نیز با انتخاب همراهان خود — مرتضی، جواد، جمال، حسین و رسول — برای رهایی خرمدره و اهالی روستا عازم آن مناطق میشود. در نبردی سخت بین نیروهای عراقی، به رغم شهادت تعدادی از رزمندگان از جمله سیدقاسم خرمدره، روستاییان از چنگ دشمن رهایی مییابند.