خلاصه داستان: گرو که حالا پسری یازدهساله است، در حومه شهر زندگی میکند و رویای پیوستن به گروه ابرشرورهای معروف به «شش خبیث» را در سر میپرواند. او که شیفته این گروه است، فرصتی پیدا میکند تا مهارتهای خود را نشان دهد، اما همهچیز طبق برنامه پیش نمیرود. مینیونها که وفادارانه در کنار او هستند، برای اثبات لیاقت خود دست به یک سری ماجراجوییهای بامزه و خطرناک میزنند. در این مسیر، گرو با چالشهایی روبهرو میشود که او را به شناخت بیشتری از خودش میرساند. این فیلم انیمیشنی کمدی و خانوادگی، داستان شکلگیری یکی از محبوبترین شخصیتهای شرور سینما را روایت میکند.
خلاصه داستان: لیندی، نگهبان باشگاه شبانهای، به دلیل اختلال کنترل خشم، از یک جلیقهی الکتریکی مخصوص استفاده میکند تا با شوکهای دردناک، خشم طغیانگر خود را سرکوب کند. او که زندگی آرامی را در پیش گرفته، با مردی به نام جاستین آشنا میشود و برای نخستین بار احساس آرامش میکند، اما در یک شب عادی، جاستین به طرز مرموزی به قتل میرسد. پلیس به دلیل سابقهی خشونتآمیز لیندی، او را مظنون اصلی پرونده معرفی میکند. لیندی که از بیعدالتی و ناتوانی پلیس به ستوه آمده، تصمیم میگیرد خودش به دنبال قاتل واقعی بگردد و انتقام بگیرد. در این مسیر پرمخاطره، او با مأموری مواجه میشود که به او کمک میکند، اما رازهایی از گذشتهی لیندی و ارتباط او با یک سازمان مرموز فاش میشود. لیندی باید میان کنترل خشم و رها کردن آن برای یافتن حقیقت، یکی را انتخاب کند؛ انتخابی که سرنوشت او را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در آیندهای دور، در شهر معلق متروسیتی، دکتر تنما، دانشمند نابغه، پس از مرگ غمانگیز پسرش توبی، رباتی جوان با قدرتهای باورنکردنی میسازد. این ربات که آسترو نام دارد، از نظر ظاهر و رفتار شباهت زیادی به انسان دارد و به تدریج احساسات و عواطف انسانی را در خود کشف میکند. اما آسترو با حقیقت تلخی درباره هویت خود روبهرو میشود و از شهر اخراج میشود. او به سطح زمین میرود و با گروهی از کودکان یتیم دوست میشود. در همین حین، ژنرال استون، رهبر نظامی متروسیتی، قصد دارد از انرژی هستهای آسترو برای تقویت ارتش رباتیک خود و نابودی مخالفانش استفاده کند. آسترو که حالا هدفش محافظت از دوستان و پیدا کردن جایگاه واقعی خود است، باید با کمک تواناییهایش و قلب مهربانش، با شر مبارزه کند و شهر را از نابودی نجات دهد.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۷۰، پس از یک فاجعه هستهای که به جنگ میان انسانها و هوش مصنوعی انجامیده، جاشوا، مأمور سابق نیروهای ویژه، مأمور میشود تا به منطقه تحت کنترل هوش مصنوعی نفوذ کند و «خالق» را، معماییترین سلاح دشمن، بیابد و نابود کند. اما وقتی با آلفی، یک کودک رباتیک که خالق است، روبهرو میشود، درک او از جنگ و هوش مصنوعی زیر سؤال میرود. او باید میان مأموریتش و حقیقتی که کشف کرده، یکی را برگزیند.
خلاصه داستان: برایان میلز، مأمور سابق سیآیای، زندگی آرامی را با دخترش کیم و همسر سابقش لنور آغاز کرده است. اما این آرامش با اتهام قتل همسرش به هم میریزد. او که بیگناه است، مجبور میشود بار دیگر وارد دنیای مخاطرهآمیز شود تا هم حقیقت را پیدا کند و هم از دست بازرس پلیس لسآنجلس، فرانک داتزلر، که او را قاتل میداند، فرار کند. در این میان، برایان برای اثبات بیگناهیاش و محافظت از دخترش، باید با دشمنان ناشناس و نیروهای پلیس مقابله کند. او در تعقیب و گریزی نفسگیر، رازهای پنهانی را آشکار میسازد که امنیت او و خانوادهاش را تهدید میکند. فیلم با سکانسهای اکشن پرشتاب و صحنههای تعقیب ماشین، تماشاگر را تا پایان همراه خود میکشد.
خلاصه داستان: هاینریش هارر، کوهنورد جوان و جاهطلب اتریشی، در آستانه جنگ جهانی دوم برای فتح قله نانگا پاربات به هیمالیا میرود و همسر باردارش را تنها میگذارد. پس از شکست در صعود و اسارت توسط انگلیسیها، او از اردوگاه فرار میکند و پس از سفری پرمخاطره به تبت میرسد. در آنجا با دالایی لاماِ جوان، تنزین گیاتسو، آشنا میشود و دوستی عمیقی میان آن دو شکل میگیرد. هارر که ابتدا مردی خودمحور و بیاعتناست، به تدریج تحت تأثیر معنویت و آرامش تبت و خرد کودکانه دالایی لاما، تغییر میکند و معنای واقعی زندگی و انسانیت را کشف میکند. فیلم روایتگر این سفر تحولآفرین است.