خلاصه داستان: در بحبوحه جنگ جهانی دوم، گروهی از سربازان شوروی پس از نبردی سخت در برابر نیروهای آلمانی، در محاصره گیر میافتند. فرمانده آنها که به «شبح سرخ» ملقب است، با شجاعت و زیرکی، سربازان باقیمانده را از دل دشمن بیرون میبرد و آنها را به سفری خطرناک به سوی همرزمان خود هدایت میکند. در این مسیر، آنها با کمینها، خیانتها و آزمونهای سخت اخلاقی روبرو میشوند. شبح سرخ که داستانش از یک افسانه واقعی الهام گرفته شده، روایتی از شجاعت، فداکاری و ایستادگی در برابر ناملایمات است.
خلاصه داستان: شیائو جیانفنگ، مردی که ۲۵ سال از زندگیاش را به ناحق در زندانی خارج از کشور سپری کرده، پس از آزادی در جستجوی همسر و پسرش است. اما هرچه میگردد، اثری از آنها نمییابد تا اینکه فردی مرموز با او تماس میگیرد و پیشنهادی عجیب میدهد: در ازای اطلاعاتی درباره خانوادهاش، باید دختری را نجات دهد. حالا او باید در دنیایی پر از خیانت و خشونت، میان امید و یأس، برای بازپسگیری زندگیاش بجنگد و معنای واقعی اعتقاداتش را کشف کند.
خلاصه داستان: اسپنسر، پلیس سابق بوستون که به ناحق به زندان افتاده، پس از پنج سال آزاد میشود و به محله قدیمی خود بازمیگردد. او که در زندان هنرهای رزمی را آموخته، حالا در یک رستوران محلی کار میکند و سعی دارد زندگی آرامی داشته باشد. اما وقتی دو تن از همکاران سابقش به قتل میرسند، اسپنسر به همراه هاوک، مبارزی خیابانی، وارد یک پرونده پیچیده میشود. آنها ردی از فساد در میان پلیس و مافیای بوستون پیدا میکنند و باید پیش از آنکه خودشان قربانی شوند، حقیقت را کشف کنند.
خلاصه داستان: در روزهای جنگ جهانی دوم، یک افسر بریتانیایی سرسخت فرماندهی گروهی از کماندوهای متفقین را بر عهده میگیرد و همراه آنها وارد خطوط دشمن در ایالت باواریای آلمان میشود تا یک آمریکایی را که به گروگان نازیها درآمده، نجات دهد. این مأموریت مخفیانه که با خطرات زیادی همراه است، آنها را به دل منطقهای خصمانه میبرد و هر لحظه احتمال لو رفتن و شکست وجود دارد. در حالی که گروه با مشکلات ارتباطی و کمبود تجهیزات دستوپنجه نرم میکند، فرمانده باید تصمیمهای سختی بگیرد که سرنوشت همه را تعیین میکند.
خلاصه داستان: ویجی جوانی روستایی است که برای حل مشکل کمآبی روستای خود به بمبئی میرود تا لولههای آب تهیه کند، اما پولش به سرقت میرود. او در این شهر غریب، با عمار آشنا میشود و این دو با وجود تفاوتهایشان، دوستی صمیمی پیدا میکنند. ویجی با کمک عمار تلاش میکند زندگی جدیدی بسازد، اما بهتدریج رازهایی از گذشته عمار آشکار میشود. در اوج بحران، ویجی متوجه میشود که عمار همان کسی است که پول او را دزدیده است. این کشف زندگی هر دو را وارد چالشی پرتنش میکند و ویجی باید میان دوستی، اعتماد و عدالت تصمیمی دشوار بگیرد.
خلاصه داستان: سیوا، یک افسر ساده و وظیفهشناس پلیس، مأموریت مییابد شاهد کلیدی یک پرونده مهم را از بازداشتگاه تا دادگاه اسکورت کند. اما او به زودی درمییابد که نه تنها جان شاهد در خطر است، بلکه بسیاری از همکارانش در یک توطئه گسترده دست دارند و خواهان نابودی او هستند. سیوا که حالا بین وظیفه و وجدان خود گیر افتاده، باید با تکیه بر تواناییهایش، از شاهد محافظت کند و در عین حال حقیقت را آشکار سازد. این مأموریت ساده به یک نبرد نفسگیر و پرمخاطره تبدیل میشود و سیوا باید برای نجات جان یک نفر، با کل سیستم مبارزه کند.