خلاصه داستان: یک سال پس از شکست دکتر طاعون، ایگور گروم به قهرمان محبوب سنت پترزبورگ تبدیل شده است. اما آرامش شهر دیری نمیپاید؛ چراکه دشمنی جدید از دل لژیون مردگان سر برمیآورد که نقشهای هولناک برای گروگان گرفتن تمام شهر و نابودی زندگی گروم دارد. حال گروم باید در یک بازی مرگبار شرکت کند که در آن هیچ چیز آنطور که به نظر میرسد نیست.
خلاصه داستان: در این انیمیشن سینمایی، حیری مخترع کوچک محله، دستگاهی شگفتانگیز به نام «هیرماتور» طراحی کرده است؛ اما برای راهاندازی آن به منبع انرژی خاصی نیاز دارد. او با کمک دوستانش، از جمله زوبی، تلاش میکند تا این اختراع را فعال کند. در همین حین، گروهی از تبهکاران به دنبال سرقت این اختراع هستند و نقشههای شومی در سر دارند. بچههای شیطون باید با هوش و همکاری یکدیگر، هم از اختراعشان محافظت کنند و هم جلوی نقشههای تبهکاران را بگیرند. این ماجراجویی پر از لحظات خندهدار و هیجانانگیز است.
خلاصه داستان: نوبیتا و دوستانش در آستانه کنسرت مدرسهاند، اما نوبیتا از نتخوانی میترسد. در این گیرودار، دورامون با یک ابزار موسیقیایی عجیب آنها را به دنیایی زیرزمینی میبرد که در آن موسیقی به معنای واقعی زندگی است. در آنجا با میچا، رباتی که صدایش را گم کرده، آشنا میشوند و میفهمند که سیارهشان توسط موجودی به نام فوبا تهدید میشود که میخواهد موسیقی را از جهان حذف کند. نوبیتا و گروهش باید با کمک دوستان تازه و با تکیه بر قدرت هماهنگی و دوستی، شجاعت به خرج دهند و جلوی این نابودی را بگیرند. آنها در این مسیر با چالشهای زیادی روبهرو میشوند و اهمیت تلاش گروهی را درک میکنند.
خلاصه داستان: نوبیتا در حال تمرین برای اجرای موسیقی مدرسه است، اما نتها را اشتباه میزند و باعث خنده همکلاسیها میشود. همان شب، موجودی مرموز به نام میچا از او دعوت میکند تا در سیارهای دور، جایی که موسیقی معنای زندگی است، شرکت کند. دورایمون و دوستانش با کمک ابزارهای آیندهنگرانه به آنجا سفر میکنند و با میچا و رباتهای همنوع او آشنا میشوند. در این میان، موجودی به نام ونتو به دنبال نابودی موسیقی در جهان است و قصد دارد آن را به سکوت مطلق بدل کند. نوبیتا و دوستانش باید با استفاده از استعدادهای موسیقیشان، با ونتو مقابله کنند و هماهنگی را به جهان بازگردانند. این سفر به آنها یاد میدهد که موسیقی فراتر از زبان است و میتواند قلبها را به هم پیوند دهد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۳ و در بحبوحه پایان جنگ ویتنام، یک تیم تحقیقاتی و نظامی با هدایت یک دانشمند و یک سرهنگ سرسخت، عازم جزیرهای مرموز در اقیانوس آرام جنوبی میشوند. آنها در ابتدا به دنبال کشف منابع انرژی هستند، اما بهزودی با موجودات غولپیکر و طبیعت خشن جزیره مواجه میشوند. در این میان، کونگ، گوریل عظیمالجثهای که نگهبان جزیره است، با نیروهای انسانی درگیر میشود. گروه که حالا در جزیره گرفتار شده، باید برای بقا بجنگند و راهی برای فرار پیدا کنند. آنها با یک خلبان بازمانده از جنگ جهانی دوم آشنا میشوند که رازهای جزیره را میداند و آنها را در مسیر خطرناکی راهنمایی میکند.
خلاصه داستان: در دل یک دامداری آرام و سرسبز، گاوهایی مهربان و بامزه زندگی میکنند. اما آرامش آنها با نصب اطلاعیهای در هم میشکند که خبر از تصرف مزرعه توسط یک نقشهکش حیلهگر میدهد. اگر این نقشه عملی شود، مزرعه به فروش رفته و همه حیوانات خانهشان را از دست میدهند. در این میان، سه گاو شجاع به نامهای مگی، گریس و کالووی تصمیم میگیرند برای نجات خانهشان دست به کار شوند. آنها با کمک یک اسب مسابقه بازنشسته و یک خرگوش اردکنما، ماجراجویی پرماجرایی را آغاز میکنند تا جایزه بزرگ مسابقه دام را به دست آورند و مزرعه را از چنگال تبهکار نجات دهند. در این مسیر، دوستیهای تازه شکل میگیرد و درسهای ارزشمندی درباره همکاری و شجاعت آموخته میشود.