خلاصه داستان: مارگارت، زنی موفق و منظم، زندگی ظاهراً کاملی دارد. او شغلی عالی، رابطهای پایدار و فرزندی نوجوان دارد. اما حضور ناگهانی دیوید، مردی از گذشتهاش، این نظم را بر هم میزند. دیوید با ادعاهای هولناک و رفتارهای تهدیدآمیز، مارگارت را به چالش میکشد و او را مجبور میکند با خاطرات سرکوبشدهای روبرو شود. این تقابل روانی، مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند و مارگارت را در مسیری تاریک و پرتنش قرار میدهد.
خلاصه داستان: خانواده داناوان پس از سالها به بوستون بازمیگردد. ری داناوان، حلکننده مشکلات ثروتمندان و قدرتمندان هالیوود، اکنون با گذشتهای که سعی در فراموشی آن داشت روبرو میشود. پدرش میکی، که همواره منبع هرجومرج بوده، دوباره وارد زندگی آنها میشود. هر یک از اعضای خانواده با شیوه خود با زخمهای کهن دستوپنجه نرم میکنند. برادران داناوان در تلاشند تا از تکرار اشتباهات پدر جلوگیری کنند، اما پیوندهای خونی و عشق عمیق میان آنها، آنها را در مسیری پرتنش نگه میدارد. این فیلم پایانی بر مجموعه تلویزیونی محبوب است و سرنوشت نهایی شخصیتها را رقم میزند.
خلاصه داستان: در فیلم کارآگاه نایت: استقلال، کارآگاه جیمز نایت که به تازگی از زندان آزاد شده، در آستانه روز استقلال آمریکا با یک تهدید جدی روبرو میشود. یک تکنسین پزشکی به نام دکستر که از سیستم بهداشت و درمان سرخورده شده، با پوشیدن لباس پلیس و استفاده از تجهیزات دزدیده شده، نقشهای مرگبار برای انتقامجویی از جامعه طراحی میکند. نایت که زمان کمی برای متوقف کردن او دارد، باید با هوشیاری و تجربه خود، این جنایتکار را پیش از اجرای نقشهاش در جشنهای روز استقلال دستگیر کند. این فیلم اکشن و جنایی، سومین قسمت از مجموعه فیلمهای کارآگاه نایت با بازی بروس ویلیس است.
خلاصه داستان: مردی به دست یک زن تبهکار کشته میشود و دو غریبه به اشتباه به جرم قتل بازداشت میشوند. یکی از آنها نابیناست و صحنه را ندیده، دیگری ناشنواست و فقط تصویر را دیده است. آنها تنها یک روز فرصت دارند تا با کمک یکدیگر از این مهلکه جان سالم به در ببرند و بیگناهی خود را ثابت کنند.
خلاصه داستان: خان پان، پلیس افسانهای تایلند، پس از بازنشستگی به زندگی آرام روی آورده است، اما آرامش او با درخواست یک مأموریت جدید از سوی مافوقانش به هم میریزد. او مجبور میشود برای نجات یک گروگان مهم، به باند تبهکاران نفوذ کند. در این مسیر، خان پان با دو راهزن ماهر روبرو میشود که آنها را به دام میاندازد و از آنها اطلاعاتی درباره یک توطئه بزرگ به دست میآورد. این توطئه ریشه در گذشته تاریک خود او دارد و همه چیز را به چالش میکشد. او باید با استفاده از مهارتهای رزمی و هوش خود، در برابر دشمنان قدرتمند بایستد و حقیقت را آشکار کند.
خلاصه داستان: در یکی از شهرهای ژاپن در دوره ادو، یک سامورایی بینام و سرگردان به نام «سانجورو» وارد شهری میشود که دو گروه تبهکار به رهبری اوسوگی و سِیبِی برای کنترل آن با یکدیگر میجنگند. او که از فساد و خشونت بیمعنا به تنگ آمده، تصمیم میگیرد با زیرکی و استفاده از مهارتهای رزمی خود، هر دو گروه را علیه یکدیگر بشوراند تا شهر را از شر آنها خلاص کند. سانجورو با بازی در نقش یک محافظ (یوجیمبو) برای هر دو طرف، نقشهای پیچیده میچیند و با استفاده از ضعفهای آنها، آنان را به نابودی میکشاند. اما در این مسیر با چالشهایی مانند خیانت، شکنجه و مرگ روبرو میشود و باید برای بقا و عدالت بجنگد.