خلاصه داستان: تاکور شمشر سینگ با فعالیتهای خلاف، قاچاق مواد مخدر و فروش آن به ثروت زیادی دست یافته است، اما هرگز دستگیر نشده و پلیس به شدت در پی اوست. در این میان، کندان، جوانی شجاع و مصمم، برای انتقام از بیعدالتیهایی که بر خانوادهاش رفته، پا به میدان مبارزه میگذارد. او در مسیری پرخطر با موانع و دشمنان بسیاری روبهرو میشود و باید برای رسیدن به عدالت، از جان خود مایه بگذارد.
خلاصه داستان: شلبی جان، معتادی که به تازگی پاک شده، پس از مرگ نامزدش بر اثر مصرف بیش از حد هروئین، درگیر انتقامجویی از دلالان مواد مخدر محلی میشود. او با حمایت یک کلانتر دلسوز و باتجربه، وارد درگیریهای خطرناکی میشود که مرز میان عدالت و خشونت را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: تیلاگان، راننده آمبولانسی است که به اتهام قتل همسرش به زندان میافتد و چهارده سال از زندگیاش را پشت میلهها سپری میکند. او که به تازگی با مرخصی از زندان آزاد شده، به دنبال کشف حقیقت و یافتن قاتل واقعی همسرش است. در این مسیر، او با مأمور پلیسی به نام تیلاگان (با بازی ساموتیراکانی) روبهرو میشود که در پی پروندههای پیچیدهای است و به نوعی با زندگی او گره میخورد. تیلاگان در حالی که تلاش میکند بیگناهی خود را ثابت کند، با رازهای پنهان و توطئههایی روبهرو میشود که زندگی او را بیش از پیش در معرض خطر قرار میدهد. او باید در یک بازی مرگبار از حقیقت و عدالت جان سالم به در ببرد.
خلاصه داستان: گروهی از خلافکاران حرفهای برای اجرای یک شوخی غافلگیرکننده در جشن تولد، استخدام میشوند تا نقشهی یک آدمربایی دروغین را عملی کنند. اما وقتی این خلافکاران از برنامهی از پیش تعیینشده منحرف شده و به میل خود عمل میکنند، اوضاع از کنترل خارج شده و به وضعیتی خطرناک و غیرقابل پیشبینی تبدیل میشود. در این میان، هر یک از شخصیتها با انگیزههای پنهان و گذشتهی تاریک خود روبرو میشوند. تنشهای میان اعضای گروه بالا میگیرد و مرز میان بازی و واقعیت کمرنگ میشود. این فیلم با فضاسازی تیره و تعلیق روانشناختی، به بررسی اعتماد، خیانت و پیامدهای تصمیمهای نسنجیده میپردازد.
خلاصه داستان: نیک، یک سارق حرفهای، پس از برنامهریزی دقیق برای یک دزدی بزرگ، آماده اجرای نقشه است. اما یک مشکل وجود دارد: دخترش و همدستانش، ایدههای دیگری در سر دارند. در حالی که نقشه شروع به فروپاشی میکند، نیک باید بین وفاداری به خانواده و بقای خودش یکی را انتخاب کند. این درگیریهای درونی و بیرونی، او را به مسیری پر از خشونت و خیانت میکشاند.
خلاصه داستان: سانست بلوار داستان جو گیلیس، فیلمنامهنویس جوان و شکستخوردهای را روایت میکند که به طور اتفاقی با نورما دزموند، ستارهٔ سابق سینمای صامت، آشنا میشود. نورما که در ویلایی مجلل در خیابان سانست بلوار زندگی میکند، هنوز رویای بازگشت به پردهٔ نقرهای را در سر دارد. او جو را برای بازنویسی فیلمنامهای استخدام میکند و به تدریج به او وابسته میشود. جو در ابتدا از روی ترحم و سپس برای منافع مالی، در این رابطه باقی میماند، اما با ورود بتی، عشق قدیمیاش، همهچیز پیچیده میشود. این فیلم با نگاهی تلخ و طنزآمیز به هالیوود، تصویری بیرحم از شهرت، پیری و توهم ارائه میدهد و به یکی از ماندگارترین آثار نوآر تاریخ سینما تبدیل شده است.