خلاصه داستان: در تاریخ ۸ ژانویهٔ ۲۰۱۵، مردی با یک چتر سیاه در ساعت ۳:۳۸ بامداد وارد خانهای در شمارهٔ ۸۱۸ خیابان هیلتاپ شد و دست به قتل دو نفر زد. تحقیقات بعدی ثابت کرد که بعضی قتلها بهتر است هرگز حل نشوند. این رویداد مرموز، سرآغاز روایتی تاریک و معمایی است که در آن حقیقت در لایههایی از ابهام و راز پیچیده شده است. فیلم «مردی با چتر سیاه» داستان تلاش برای کشف هویت این مرد و انگیزههای اوست؛ کاوشی در تاریکیهای روح انسانی و عواقب پنهان کاری که نباید فاش میشد.
خلاصه داستان: پارکر، یک دزد حرفهای و ماهر، پس از آزادی از زندان با پیشنهادی وسوسهانگیز روبهرو میشود: اجرای یک سرقت بزرگ و پیچیده. اما این مأموریت ساده نیست؛ او و گروهش باید سه ضلع قدرتمند و خطرناک را همزمان فریب دهند: یک دیکتاتور بیرحم در آمریکای جنوبی، مافیای قدرتمند نیویورک، و ثروتمندترین مرد جهان. پارکر که به تنهایی به هیچکس اعتماد ندارد، باید تیمی از متخصصان را دور هم جمع کند و نقشهای حسابشده برای نفوذ به این سه قطب قدرت طراحی کند. اما هرچه پیش میرود، مشخص میشود که این سرقت بسیار فراتر از یک دزدی معمولی است و رازهای پنهانی در دل آن نهفته است. پارکر باید میان اعتماد، خیانت و بقا یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: سوفیا و دختر نوزادش، امیلی، مجبور میشوند برای محافظت از جان خود وارد برنامه حمایت از شاهدان شوند، پس از آنکه سوفیا علیه همسر سابقش، میسون، به خاطر جرایمش شهادت میدهد. اما میسون که از این شهادت خشمگین است، دست از جستجو برنمیدارد و سایه او بر زندگی جدید سوفیا سنگینی میکند. سوفیا باید با هویتی جدید و زندگیای پر از احتیاط، از خود و دخترش محافظت کند.
خلاصه داستان: هاچ منسل، مردی خانوادهدار و به ظاهر معمولی، زندگی آرامی را میگذراند، اما سرکوب خشم و استعدادهای پنهانش او را به فردی افسرده تبدیل کرده است. پس از یک سرقت در خانهاش که با بیعملی او همراه است، خشم فروخوردهاش شعلهور میشود و در یک اتوبوس شهری، با یک مشت درگیر میشود. این درگیری ساده، او را در مسیر انتقام از یک باند تبهکار روسی قرار میدهد و راز گذشتهاش را فاش میکند: هاچ یک مأمور سابقِ نیروهای ویژه است. حالا او باید از خانوادهاش در برابر تهدیدهای مرگبار محافظت کند و در عین حال با هویت واقعی خودش روبهرو شود.
خلاصه داستان: یک تیم سابق عملیات مخفی، پس از سالها دوری، دوباره گرد هم میآیند تا یک سرقت ناامیدانه را برای نجات جان دختر هشت ساله رهبرشان انجام دهند. این مأموریت غیرممکن به نظر میرسد، اما اعضای تیم برای رسیدن به هدف، وارد یک بازی مرگبار با دشمنان قدیمی و نیروهای خطرناک میشوند. هر یک از اعضا مهارتهای ویژهای دارند، اما گذشته پر از راز و خیانت آنها، این مأموریت را به یک درگیری شخصی تبدیل میکند. در میان تعقیبها، انفجارها و نبردهای تنبهتن، وفاداریها زیر سؤال میرود و مرز بین دوست و دشمن کمرنگ میشود. فیلم گربه وحشی روایتی پرتنش از فداکاری، اعتماد و ارادهای است که برای نجات یک زندگی، همه چیز را به خطر میاندازد.
خلاصه داستان: باب، یک انقلابی سابق که در انزوا و پارانویا به سر میبرد، با دخترش ویلا زندگی میکند. پس از ۱۶ سال، دشمن قدیمی و شیطانی او دوباره ظاهر میشود و ویلا ناپدید میگردد. باب برای پیدا کردن دخترش مجبور میشود با گذشته خود مواجه شود و در این مسیر، پدر و دختر هر دو با عواقب تلخ زندگی سابق دست و پنجه نرم میکنند.