خلاصه داستان: شیرین، دختر جوانی، در آستانه جدایی والدینش قرار دارد و نگران آینده خواهر کوچکش است. او که زیر فشار مسئولیتهای خانوادگی له شده، با مشکلاتی روبهرو میشود که مسیر زندگیاش را تغییر میدهد. در این میان، تصمیم میگیرد برای ساختن آیندهای بهتر، راهی مهاجرت شود؛ اما این تصمیم، او را با چالشهای تازهای درگیر میکند. افسون گل سرخ روایتی احساسی از عشق، فداکاری و انتخابهای دشوار است.
خلاصه داستان: زمان جنگهای ویتنام است. به کاپیتان «ویلارد» دستور داده میشود که به جنگلی در کامبوج رفته و سرهنگ کورتز خائن را که درون جنگل برای خودش ارتشی تشکیل داده پیدا کرده و بکشد. زمانی که او در جنگل فرود میآید، کمکم توسط نیروهای مرموزی در جنگل گرفتار میشود تا حدی که دچار جنون میشود. همراهانش هم یکییکی به قتل میرسند. همینطور که ویلارد به مسیرش ادامه میدهد، بیشتر و بیشتر شبیه کسی میشود که برای کشتنش فرستاده شده است. سفر او به اعماق رودخانه، سفری به تاریکیهای روح انسانی است و مرز میان جنون و عقل را محو میکند.
خلاصه داستان: گورنگ برای ترک سیگار به طور داوطلبانه وارد محیطی قرنطینهگونه میشود که از شرایط داخل آن بیخبر است. یک ساختمان عمودی شبیه زندان که هر طبقه دو نفر اقامت دارند و بنا به دلایلی در آن حضور دارند. هر روز طبق ساعت مشخصی، از حفره وسط برای آنها از بالاترین نقطه ساختمان غذا ارسال میشود و افراد طبقات پایین به ترتیب باید از باقیمانده نفرات بالا تغذیه کنند. این ساختار سلسلهمراتبی، نمادی از بیعدالتی اجتماعی است و گورنگ و همطبقهاش بهتدریج متوجه میشوند که برای بقا باید قوانین این سیستم وحشیانه را زیر پا بگذارند. آنها در تلاشاند تا راهی برای تغییر این چرخه بیابند و در این مسیر با خطرات و معماهای تازهای روبهرو میشوند که مرز بین انسانیت و وحشیگری را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: در فرانسهٔ اشغالشده در جریان جنگ جهانی دوم، گروهی از سربازان یهودیتبار آمریکایی به رهبری ستوان آلدو رِین، معروف به «پستفطرتها»، با هدف ایجاد رعب و وحشت در میان نازیها دست به عملیات چریکی میزنند. همزمان، شوشانا درایفوس، دختر جوان یهودی که خانوادهاش توسط سرهنگ هانس لاندا، معروف به «شکارچی یهودیان»، قتلعام شدهاند، با هویتی جعلی در پاریس سینمایی را اداره میکند. سرنوشت این دو گروه با برنامهٔ یک افسر اطلاعاتی بریتانیایی و همچنین نقشهٔ شوشانا برای انتقام از نازیها در یک شب نمایش فیلم در سینمای او گره میخورد.
خلاصه داستان: سیرانو دو برژراک، شاعر، شمشیرباز و خوشمشربِ پاریسی، با وجود استعداد و ذکاوتش، به دلیل قد کوتاهش در جامعه تحقیر میشود. او عاشق دوست دوران کودکیاش، روکسان، است اما به خاطر ظاهرش از ابراز عشق میهراسد. روکسان نیز عاشق کریستین، سربازی خوشچهره اما کمتوان در بیان احساسات، میشود. سیرانو برای خوشبختی روکسان، تصمیم میگیرد نامههای عاشقانهاش را به نام کریستین بنویسد و صدای قلب خود را از پشت نقاب دیگری فریاد بزند. این مثلث عاشقانه در بستر جنگ و جدایی، به کاوشی عمیق در ماهیت عشق، زیبایی و پذیرش خود بدل میشود.
خلاصه داستان: هاروتو، عکاس جوانی که رویای ثبت لحظههای ناب زندگی را در سر دارد، با میو، آرایشگر ماهری آشنا میشود. عشق میان آن دو جوانه میزند و آیندهای روشن پیش رویشان قرار میگیرد. اما تقدیر چرخشی ناگهانی میزند و بیماری نادری زندگی میو را تهدید میکند. حال هاروتو باید با تمام وجود، عشقش را در برابر گذر زمان و فراموشی حفظ کند. او برای تحقق آرزوی میو، تلاش میکند تا فیلمی از زندگی و خاطرات مشترکشان بسازد، اما زمان در حال اتمام است و هر روز، بخشی از خاطرات میو محو میشود. این فیلم روایتی احساسی از عشق، فداکاری و قدرت خاطرههاست.