خلاصه داستان: شاون الیاس پسری جوان در آفریقای جنوبی است که با پدرش زندگی میکند. یک روز آنها یک یوزپلنگ یتیم را در بیابان پیدا میکنند و شاون تصمیم میگیرد از او مراقبت کند. او نام این یوزپلنگ را دوما میگذارد و بین آنها پیوندی عمیق شکل میگیرد. اما با بزرگ شدن دوما، شاون متوجه میشود که او باید به طبیعت وحشی بازگردد. پس از مرگ پدر، شاون به همراه دوما سفری خطرناک و پرماجرا را برای رساندن او به زیستگاه طبیعیاش آغاز میکند. در این سفر، آنها با چالشهای زیادی روبهرو میشوند و دوستیای فراتر از انسان و حیوان را تجربه میکنند.
خلاصه داستان: قدیر، کارگر جوانی است که در کارگاه خانوادگیاش دچار حادثهای جدی میشود و از ناحیه دست بهشدت آسیب میبیند. این اتفاق زندگی او و خانوادهاش را با بحران مالی و عاطفی مواجه میکند. قدیر که مسئولیت تأمین معاش خانواده را بر عهده دارد، باید میان حفظ امنیت شغلی و پیگیری حقوق خود یکی را انتخاب کند. فشارهای کارفرما، ترس از بیکاری و نگرانی برای آینده همسرش، او را در دوراهی سختی قرار میدهد. فیلم «بین دو سپیدهدم» روایتگر تلاشهای قدیر برای یافتن راهی میانه میان سازش و ایستادگی است. او در این مسیر با واقعیتهای تلخ دنیای کار و بیعدالتیهای پنهان آشنا میشود. تصمیم قدیر نهتنها سرنوشت شغلی او، بلکه روابط خانوادگی و سلامت روانش را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. داستان در فضایی واقعگرایانه و با نگاهی انسانی به مسئولیتهای فردی و اجتماعی شکل میگیرد.
خلاصه داستان: مو واشینگتن، سرباز سابق بوفالو، پس از پایان دوران نظامی خود راهی غرب آمریکا میشود تا ادعای مالکیت معدن طلایی را که از آنِ اوست، ثبت کند. در میان راه، کالسکهاش مورد کمین راهزنان قرار میگیرد و او بهتنهایی از این حمله جان سالم به در میبرد. در ادامه، با مردی مرموز و خطرناک به نام تامی والش روبهرو میشود که توسط گروهی از قانونشکنان تحت تعقیب است. مو که به دنبال زندگی آرام و تازهای است، ناخواسته وارد درگیری میان والش و تعقیبکنندگانش میشود. او باید میان عدالت، بقا و گذشتهای که سعی در فراموشی آن دارد، یکی را برگزیند. این سفر پرخطر در دل بیابانهای خشک و ناهموار غرب، او را با چالشهایی روبهرو میکند که هممرز با مرگ و رستگاری است.
خلاصه داستان: روسری آبی روایتگر زندگی «رسول رحمانی» است، مردی میانسال و تنها که پس از سالها کار در مزرعه و کارخانه گوجهفرنگی، اکنون با انبوهی از خاطرات و تنهایی دستوپنجه نرم میکند. در همین حال، «نوبر کردانی» زنی سختکوش است که برای تأمین مخارج خانوادهاش به هر دری میزند و همراه با چند زن دیگر برای کار فصلی در مزرعه رسول پذیرفته میشود. این شروعی است بر یک آشنایی ساده که به تدریج به رابطهای عمیق و متفاوت تبدیل میشود. اما تفاوت سنی، اختلاف طبقاتی و نگاه سنتی جامعه، دیواری میان آن دو ترسیم کرده است. رخشان بنیاعتماد در این اثر سینمایی، با نگاهی دقیق و بیپیرایه، به روابط انسانی، شکاف طبقاتی و موقعیت زنان در جامعه میپردازد و تصویری تأملبرانگیز از عشق و تنهایی ارائه میدهد.
خلاصه داستان: کائورو تونو، نوجوانی که پس از فروپاشی خانوادهاش در تنهایی و پشیمانی به سر میبرد، شایعهای درباره تونلی مرموز به نام اوراشیما میشنود. گفته میشود هر کس از آن بگذرد به آرزوی قلبیاش میرسد، اما به بهای از دست دادن بخشی از عمرش. او به همراه آنزو، دختری که زخمهای روحی خود را دارد، تصمیم میگیرد راز این تونل را کشف کند. در دل تابستانی کوتاه و پرشور، این دو در جستجوی آرزوهای گمشدهشان با واقعیتهای تلخ و شیرین زندگی روبهرو میشوند. سفری که آنها را به مرز بین خاطره و آینده میبرد و به آنها میآموزد که خداحافظی گاهی تنها راه رسیدن به رستگاری است.
خلاصه داستان: شرفناز سالهاست در چنبره یک زندگی تلخ و پرهراس گرفتار آمده و هر روز از تکرار سرنوشت شوهر سابقش برای الیاس، فرزندش، بیمناک است. او در این فکر است که راهی برای رهایی از این زندان بیابد تا اینکه سرانجام روزی تصمیم میگیرد دست الیاس را بگیرد و بگریزد. اما این فرار، خبری نیست که به سادگی از گوشها پنهان بماند و به زودی به گوش جمعه، مردی که زندگیشان را زیر نظر دارد، میرسد. این گریز، سرآغاز ماجراهایی میشود که هر یک از شخصیتها را در برابر انتخابی دشوار قرار میدهد و پرده از رازهایی برمیدارد که سالها در سکوت مانده بودند. ترانههای ناتمام روایتی از تلاش برای رهایی و رویارویی با گذشتهای است که هرگز تمام نمیشود.