خلاصه داستان: مانو، مردی جوان و بیپول، پس از سالها به کلکته بازمیگردد تا از دوست قدیمیاش پول قرض بگیرد. او در خیابانهای بارانی شهر، نیری، عشق گمشدهاش را میبیند که حالا زندگی متفاوتی دارد. گفتگوی کوتاه آنها در یک کافه، خاطرات گذشته را زنده میکند و هر دو درگیر پشیمانی و آرزوهای برآوردهنشده میشوند. مانو در تلاش است تا حقیقت زندگیاش را پنهان کند و نیری نیز رازهای خود را دارد. این برخورد اتفاقی، لایههای عمیق عاطفی و غم پنهان شخصیتها را آشکار میسازد. فیلم با نگاهی لطیف به عشق، فقر و رویاهای از دست رفته، داستانی ساده اما تأثیرگذار را روایت میکند.
خلاصه داستان: سال ۲۱۲۳. زمین به دلیل کمبود منابع، قوانین سختگیرانهای برای بقای بشریت وضع کرده است: هر شهروند در سن ۵۰ سالگی باید به تدریج به یک درخت تبدیل شود و اکسیژن و مواد مغذی را به جامعه بازگرداند. وقتی استفان متوجه میشود که همسرش نورا، پیش از موعد مقرر، داوطلبانه برای این فرآیند ثبتنام کرده است، نمیپذیرد و برای یافتن او و جلوگیری از این سرنوشت، سفری پرماجرا را در دل طبیعت و میان جوامع انسانی آغاز میکند. این سفر او را با پرسشهای عمیق درباره عشق، فداکاری و هویت انسانی روبهرو میسازد.
خلاصه داستان: پس از مرگ ناگهانی پسرش روحیت در یک تصادف رانندگی، دکتر رانویر ماهورتا، روانپزشک معروف، از تنها دخترش ریتا بسیار مراقبت میکند. ریتا در کالج با آریان سردار، جوانی جسور و مرموز، آشنا شده و عاشق او میشود. دکتر مالهوترا که به شدت مواظب دخترش است، در مورد آریان شروع به تحقیق میکند و به تدریج به این نتیجه میرسد که آریان فردی خطرناک است. اما ریتا تصور میکند پدرش بیش از حد محافظهکار و بدبین است. این سوءتفاهمها و اصرار ریتا برای ادامه رابطه، او را در موقعیتهای پرخطری قرار میدهد. در این میان، دکتر مالهوترا با مشاهده نشانههایی از رفتارهای پرخاشگرانه در آریان، تلاش میکند دخترش را نجات دهد. این درگیریهای عاطفی و تهدیدهای پنهان، داستانی پرتنش از عشق، اعتماد و محافظت را رقم میزند.
خلاصه داستان: فیلم «تمام جاده های خاکی طعم نمک می دهند» روایتی شاعرانه و غیرخطی از زندگی «مک»، زنی سیاهپوست در جنوب آمریکاست. داستان از کودکی تا بزرگسالی او را دنبال میکند؛ از لحظههای ساده و صمیمی با خانواده و دوستانش تا تجربههای تلخ و شیرین عشق و فقدان. مک در مزرعهای در میسیسیپی بزرگ میشود و هر خاطره، بوی خاک و طعم نمک را با خود دارد. فیلم بدون تکیه بر دیالوگهای زیاد، با تصاویر بدیع و صداهای محیطی، حس عمیق تعلق به زمین و ریشهها را منتقل میکند. این اثر اولین ساخته بلند ریون جکسون است که با نگاهی زنانه و حساس، به جریانهای پنهان زندگی یک زن در دل جنوب آمریکا میپردازد. تجربههای حسی، نگاهها، لمسها و سکوتها شخصیت را میسازند و مخاطب را به دنیای درونی او دعوت میکنند. «تمام جاده های خاکی طعم نمک می دهند» سفری است در زمان و مکان که در آن هر لحظه، به اندازه یک عمر ارزش دارد.
خلاصه داستان: یک وکیل به نام هو-سونگ که در دفتر کوچکی در سئول کار میکند، با اکراه پرونده مرد جوانی را میپذیرد که به قتل دختر بزرگترین سرمایهدار هنگکنگ متهم شده است. او در ابتدا فکر میکند پروندهای ساده است، اما بهزودی متوجه میشود که درگیر توطئهای پیچیده و خطرناک شده که ریشه در قدرت و فساد دارد. هو-سونگ در مسیر دفاع از موکلش با موانع حقوقی، تهدیدها و رازهای تاریکی روبهرو میشود که زندگی حرفهای و شخصی او را به چالش میکشد. او باید میان عدالت و بقا یکی را انتخاب کند و در این مسیر، پرده از حقیقتی برمیدارد که همه را شگفتزده میکند.
خلاصه داستان: داستان فیلم با گمشدن یک دختر شروع میشود. مرد جوانی که سابقاً پلیس بوده تصمیم به حل این پرونده میگیرد و متوجه میشود که فرقهای زیرزمینی، قصد احضار موجودی وحشتناک و منحوس را دارند. جیمز لاسومبر، افسر سابق پلیس، پس از پیدا کردن دوچرخه رها شده دختری نوجوان به نام آماندا، درگیر پروندهای فراطبیعی میشود. او در جستجوی حقیقت، با فرقهای مرموز به نام «مرد تهی» روبرو میشود که اعضای آن به موجودی باستانی اعتقاد دارند. جیمز در مسیر تحقیق، با پدیدههایی مواجه میشود که مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند و او را به سفری در اعماق ذهن و روح میکشاند. او باید پیش از آن که دیر شود، راز این فرقه را کشف کند و از نابودی خود و دیگران جلوگیری نماید. اما هر قدم او را به حقیقتی هولناک نزدیکتر میکند که ممکن است برای همیشه زندگی او را تغییر دهد.