خلاصه داستان: وقتی بدن بهترین دوستش در یک قبر کمعمق پیدا میشود، دن، پلیس یک شهر کوچک، برای یافتن پاسخها به سراغ یک گوشهنشین بیثبات میرود که آخرین فردی بود که دوستش را زنده دیده بود. او در این مسیر با شیاطین درونی خود روبهرو میشود و درمییابد که امید میتواند در غیرمنتظرهترین مکانها یافت شود. این سفر تلخ و تأملبرانگیز، مرزهای حقیقت و خیال را کاوش میکند و دن را به مواجهه با گذشتهای میبرد که هرگز انتظارش را نداشت.
خلاصه داستان: دو آدم ناهماهنگ و عجیب سفر جادهای را آغاز میکنند، توافقی مشکوک و وسوسهانگیز میبندند که نمیتوانند از آن سر باز زنند و در میان شرایط تاریک، به رستگاری میرسند.
خلاصه داستان: یک عمر وقت داریم ولی به آخرش که میرسیم، دنبال ۱۰ دقیقه وقت اضافهایم! این جملهی تأملبرانگیز، هستهی داستان فیلم کوتاه «آنجلو» را تشکیل میدهد. روایت با مردی آغاز میشود که در روزهای پایانی زندگیاش با نگاهی به گذشته، حسرت فرصتهای از دسترفته را در دل دارد. او که در جستوجوی لحظهای دوباره است، با اتفاقی غیرمنتظره روبهرو میشود که مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگ میکند. در این میان، شخصیتهای زن داستان با حضور پررنگ خود، لایههای عاطفی اثر را غنیتر میسازند. ترکیب عناصر فانتزی با نگاهی طنزآمیز به مفهوم زمان و مرگ، فضایی منحصربهفرد خلق کرده است. «آنجلو» با بازیهای قابلقبول و کارگردانیِ دقیق، تماشاگر را به تفکر دربارهی ارزش لحظهها وا میدارد. این فیلم کوتاه ایرانی، روایتی ساده اما عمیق ارائه میدهد که میتواند برای علاقهمندان به سینمای هنری و تجربی جذاب باشد.
خلاصه داستان: در دل شبهای پراضطراب کرونا، زلزلهای پنج ریشتری نیمهشب تهران را میلرزاند. وحشت زلزلهای بزرگتر، مردم را از خانهها به خیابانها میکشاند. در میان جمعیتِ آشفته، میثم و شادی، زوجی جوان، به امید نجات از هراس، به خیابان پناه میبرند. آنها نمیدانند که این شبِ هراسانگیز، آخرین شبی است که در کنار یکدیگر خواهند بود. این اتفاق تلخ، سرنوشت آنها را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: اتو اندرسون، مردی بازنشسته و بدخلق در محلهای مسکونی، پس از از دست دادن همسرش، زندگی را بیمعنا یافته و با وسواس، قوانین محله را زیر نظر دارد. او که خود را برای پایان دادن به زندگی آماده میکند، با ورود خانوادهای پرجنبوجوش به همسایگی، نقشههایش به هم میریزد. مارisol، همسایه تازهوارد پرشور و مصر، به مرور دیوارهای سرد اتو را فرو میریزد و او را به ارتباط دوباره با دنیا وا میدارد. این آشنایی اجباری، اتو را در مسیر ترمیم روابط انسانی و یافتن معنایی تازه در زندگی قرار میدهد.
خلاصه داستان: هر کرم در طول عمرش حداقل یک بار فرصتی پیدا میکند تا خود را به پروانهای تبدیل کند. اما راه تحول دردناک است. آیا کرم تصمیم میگیرد همچنان به عنوان کرم به زندگیاش ادامه دهد، یا اینکه انتخاب میکند پیلهاش را بشکند؟ این پرسش محوری، داستان فیلم دگرگونی را شکل میدهد؛ روایتی درباره شخصیتی که در برابر تغییری بنیادین در زندگیاش قرار گرفته است. او باید میان امنیتِ وضعیت کنونی و سختیهای مسیر دگردیسی، یکی را برگزیند. فیلم با نگاهی ژرف به مفاهیم رشد، هویت و پذیرش خطر، تماشاگر را به همذاتپنداری با قهرمان داستان دعوت میکند.