خلاصه داستان: زوجی میانسال پس از از دست دادن خانهشان در یک بحران مالی، با خبر بیماری لاعلاج شوهر مواجه میشوند. در آستانه فروپاشی، آنها تصمیمی غیرمنتظره میگیرند: پیادهروی در مسیر ساحلی جنوب غربی انگلستان، سفری پانصد مایلی که قرار است نه فقط فرار از واقعیت، بلکه راهی برای رویارویی با ترسها و یافتن معنایی تازه در زندگی باشد. این سفر که بدون تجهیزات و آمادگی آغاز میشود، آنها را با چالشهای جسمی و روحی طاقتفرسایی روبهرو میکند، اما در دل همین سختیهاست که پیوندی عمیقتر و نگاهی تازه به زندگی در آنها شکل میگیرد.
خلاصه داستان: بادیگارد داستان حیدر، محافظی باتجربه و آرمانگرا را روایت میکند که سالها در حفاظت از مقامات بلندپایه کشور خدمت کرده است. او که به اصول و وظیفهاش ایمان دارد، در مأموریتی جدید با چالشهایی روبهرو میشود که مرز بین تعهد و وجدان را زیر سؤال میبرد. حیدر درگیر تناقضی عمیق میان دستورهای مافوق و ارزشهای شخصیاش میشود و این تعارض او را به مسیری میکشاند که هم جان خود و هم امنیت ملی را به خطر میاندازد. فیلم با نگاهی روانشناختی به دنیای محافظان، ابعاد پنهان این حرفه را نشان میدهد و پرسشهایی درباره درست و غلط، وفاداری و اخلاق مطرح میکند.
خلاصه داستان: محمود، کارگر جوشکار خطهای راهآهن در جنوب ایران، با تماس تلفنی میفهمد که پری، همسرش، منزل را ترک کرده است. همه شواهد نشان از خیانت پری دارد، اما مرز بین داوری و باور، محمود را وادار به جستجو میکند. او در این مسیر با تنهایی، تردید و خاطرات مشترک روبهرو میشود و سعی دارد حقیقت را از دل شایعات بیرون بکشد. این جستوجو نهتنها او را به پری نزدیک میکند، بلکه او را با جنبههای پنهان شخصیت خودش نیز مواجه میسازد.
خلاصه داستان: «بینامی» داستان زن و شوهری است که سالها پیش دانشجوی تئاتر بودهاند و حالا در یک کافیشاپ زندگی میکنند. یک روز، یکی از همکارانشان ناپدید میشود و همین اتفاق ساده، زندگی آرام آنها را بر هم میزند. قهرمان داستان به بهانه یافتن او، ناخواسته به دنبال خودِ گذشتهاش میگردد و با بحرانهای حلنشدهای روبهرو میشود. این جستوجو، او را به سفری درونی میبرد و مرز میان خیال و واقعیت را کمرنگ میکند. فیلم با نگاهی ظریف به روابط انسانی، پشیمانیها و رؤیاهای از دسترفته، تلاش میکند تا معنای تازهای برای زندگی بیابد.
خلاصه داستان: تام، یک "کارچاقکن" در سطح جهانی، متخصص در دلالی و واسطهگری برای پرداختهای پرسود بین شرکتهای فاسد و افرادی است که آنها را تهدید به نابودی میکنند. او هویت خود را از طریق برنامهریزی دقیق مخفی نگه میدارد و همیشه از مجموعهای از قوانین سختگیرانه پیروی میکند. اما وقتی روزی پیامی از مشتری بالقوهاش سارا میرسد که برای زنده ماندن به محافظت تام نیاز دارد، قوانین به سرعت شروع به تغییر میکنند.
خلاصه داستان: حبیب کاوه، کارخانهدار بازنشستهای است که به بیماری آلزایمر مبتلا شده و حافظهاش را به تدریج از دست میدهد. او پس از سالها تنهایی و دوری از خانواده، با بازگشت دخترش به ایران مواجه میشود. این بازگشت نه تنها امید تازهای در دل او ایجاد میکند، بلکه خاطرات گذشته و رازهای پنهان خانواده را نیز زنده میکند. حبیب در تلاش است تا با کمک دخترش، تکههای گمشده هویت و زندگیاش را بازسازی کند. اما بیماری، مرز بین واقعیت و خیال را برای او محو میکند و آنها را در مسیری احساسی و تأملبرانگیز قرار میدهد.