خلاصه داستان: داستان فیلم درباره مردی است که پس از سالها دوری، به زادگاهش در شمال ایران بازمیگردد. او درگیر خاطرات و رازهایی میشود که با هویت و گذشتهاش گره خورده است. در این میان، ملاقات با زنی از اهالی روستا، او را با حقیقتی تلخ و انسانی روبهرو میکند. فیلم به مفاهیمی چون تعلق، کوچ، مقاومت و معنای خانه میپردازد. سینهسرخ پرندهای عجیب است؛ بهار میرود، زمستان برمیگردد، از سرما نمیترسد، کوچ نمیکند و دانهاش را پیدا میکند. ما همهمون سینهسرخیم. این روایت با نگاهی شاعرانه و تأملبرانگیز، لایههای پنهان شخصیتها را آشکار میکند و مخاطب را به درون جهانی پر از ابهام و احساس میبرد.
خلاصه داستان: داستان دربارهٔ مادری است که پس از مرگش، فرزندان او به خانهاش میآیند و از طریق پرستار مادر متوجه میشوند که وصیت کرده که سه روز پس از مرگش او را به خاک بسپارند. فرزندان بر سر عمل به وصیت دچار اختلافاتی میشوند و پس از دو روز متوجه میشوند مادرشان نصف اموال و زمینهایش و همچنین خانهاش را به نام پرستار خود کرده است. این اتفاق، تنشهای پنهان و روابط سرد خانوادگی را آشکار میسازد و هر یک از فرزندان با انگیزههای متفاوت، وارد بازی پیچیدهای از طمع، احساسات و حسرت میشوند. در این میان، پرستار که رازهای بیشتری از مادر میداند، نقشی کلیدی در پیشبرد ماجرا ایفا میکند و گذشتهای که فرزندان از آن بیخبرند، کمکم نمایان میشود.
خلاصه داستان: فیلم خشم و هیاهو روایتگر زندگی خوانندهای است که درگیر پروندهای جنایی و عاطفی میشود. داستان با محوریت یک قتل و روابط پیچیده میان شخصیتها پیش میرود و لایههای پنهان حقیقت را یکییکی آشکار میسازد. این اثر با فضاسازی تاریک و شخصیتهای چندبعدی، مخاطب را به دنیایی میبرد که در آن اعتماد، خیانت و انتقام در هم تنیده شدهاند. کارگردانی نوید محمدزاده و بازیهای رضا بهبودی، طناز طباطبایی و خود او، به باورپذیری داستان کمک کرده است. فیلم با نگاهی به رویدادهایی که برخی آن را شبیه به ماجرای قتل همسر ناصر محمدخانی میدانند، مرز میان واقعیت و روایت را محو میکند. در این مسیر، مخاطب با پرسشهای اخلاقی و روانشناختی متعددی روبهرو میشود و تا پایان درگیر معماهای داستان باقی میماند.
خلاصه داستان: پس از پایان جنگ، تبعیدیهای سابق به زندگی عادی بازگشتهاند و هرکدام مسیر خود را رفتهاند. یک برنامه تلویزیونی قصد دارد با جمعی از کهنهسربازان گفتگو کند، اما یکی از آنها بهشدت بیمار است و در آستانه مرگ قرار میگیرد. این اتفاق باعث میشود دوستان قدیمی که سالهاست یکدیگر را ندیدهاند، برای آخرین دیدار دور هم جمع شوند. هرکدام از این شخصیتها با چالشها و تضادهای زندگی امروز خود روبهرو هستند و بازگشت به گذشته، خاطرات و زخمهای کهنه را زنده میکند.
خلاصه داستان: محسن، مدیر فروش شهرستانی، به تازگی به سمت مدیر کشوری ارتقا یافته است. او که از این ارتقا خوشحال است، دغدغهای بزرگ دارد: همسرش را نه چندان مدرن میبیند و میترسد که حضور او در جمع همکاران پایتختنشینش باعث سرافکندگی و تحقیرش شود. تلاش محسن برای تطبیق دادن همسرش با تصوراتش از زندگی مدرن، او را با چالشها و موقعیتهای کمیک و در عین حال تأملبرانگیزی روبهرو میکند. فیلم با نگاهی طنزآمیز به روابط زناشویی و تفاوتهای فرهنگی در جامعه ایران میپردازد.
خلاصه داستان: در حاشیهی شهر، مالک با گاریاش بار مسافران را جابهجا میکند. او مردی خسته و کمحرف است که روزگارش با کار و تکاپو میگذرد. روزی نورا، زنی جوان و مرموز، با باری سنگین به او مراجعه میکند و همین آشنایی، مسیر زندگی مالک را تغییر میدهد. نورا در پی رسیدن به مقصدی است و مالک، ناخواسته، همراه او میشود. در طول مسیر، رازهایی از گذشتهی هر دو برملا میشود و مرز میان عشق و جنون، واقعیت و خیال، کمرنگ میگردد. داستان در فضایی رئالیستی و با نگاهی اجتماعی روایت میشود و به تنهایی انسان در دنیای مدرن میپردازد.