خلاصه داستان: داستان فیلم بزرگسالی درباره دو خواهر و برادر به نامهای جوئل و مگان است که در یک شهر حومهای زندگی میکنند. زندگی آرام آنها با کشف یک جسد مدفون در زیرزمین خانه والدینشان به کلی دگرگون میشود. این کشف رازهای تاریک خانواده را برملا میکند و آنها را به ورطه جنایت و قتل میکشاند. هر کدام از آنها باید با عواقب این راز وحشتناک کنار بیایند و در مسیری پر از تنش، تصمیمهایی بگیرند که سرنوشتشان را تغییر میدهد. فیلم با فضاسازی روانشناختی، به بررسی رابطه پیچیده خواهر و برادری و مرزهای اخلاقی در مواجهه با موقعیتهای غیرمنتظره میپردازد.
خلاصه داستان: لیلی تروینو، دختر جوانی که با بیمهری پدرش روبهروست، در فضای آنلاین با مردی آشنا میشود که نامش باب تروینو است؛ نامی مشابه پدر خودش. این آشنایی اتفاقی به دوستی عمیقی تبدیل میشود و بابِ تازهوارد، حمایت عاطفیای را برای لیلی فراهم میکند که همیشه آرزویش را داشته. این رابطه غیرمنتظره، مسیر زندگی لیلی را تغییر میدهد و به او یاد میدهد که خانواده فقط به پیوند خونی نیست.
خلاصه داستان: لورا و سایمون از دوران دانشگاه بهترین دوستان یکدیگر بودهاند. در طول این سالها، آنها متوجه شدهاند که پیوندشان چیزی فراتر از یک رابطهی افلاطونی است. آنها در آستانهی تصمیمی بزرگ قرار دارند: آیا میتوانند و آیا باید همه چیز را به خطر بیندازند تا عشقی را که از همان ابتدا میانشان وجود داشته، کشف کنند؟ این پرسش، مرزهای دوستی، ترس از دست دادن و معنای واقعی عشق را در برابرشان قرار میدهد. هر یک از آنها باید با احساسات خود کنار بیایند و ببینند که آیا جرئت عبور از خط امن دوستی را دارند یا خیر. داستان درامی احساسی دربارهی پیچیدگیهای روابط انسانی است.
خلاصه داستان: در اوایل انقلاب، عدهای سودجو برای رسیدن به ثروت بیشتر، دست به قطع درختان جنگل میزنند. رسول، کمک جنگلبان منطقه، که در تلاش برای دستگیری آنهاست، به شدت مضروب میشود. گلکوه، جنگلبان پیر که در آستانه بازنشستگی است، برای کمک به اداره جنگلبانی مراجعه میکند، اما به دلیل استعفای دولت موقت و نبود رئیس اداره، کمکی دریافت نمیکند. او به تنهایی و با تکیه بر تجربه و عشقش به جنگل، در برابر متخلفان میایستد و تلاش میکند از این سرمایه طبیعی حفاظت کند.
خلاصه داستان: سرهنگ ابراهیم علیاصغرلو، افسر چترباز، طی عملیاتی در کردستان به دست اعضای کومله دستگیر میشود. او چند بار اقدام به فرار میکند، اما هر بار دستگیر و به «اتاق یک» منتقل میشود، اتاقی که ویژه نگهداری محکومان به اعدام است. در این اتاق، چهار زندانی دیگر نیز نگهداری میشوند. ابتدا بین سرهنگ و دو مسئول ایدئولوژیک گروه، بحث و جدل درمیگیرد، اما به تدریج هر پنج نفر به هم نزدیک میشوند و با نقشهای که سرهنگ طرحریزی میکند، از زندان میگریزند.
خلاصه داستان: گلآقا، قهرمان دوچرخهسواری ایران، پس از کسب مدال طلای آسیا به زادگاهش بازمیگردد. مردم شهر با شور و هیجان از او استقبال میکنند، اما مقامات محلی او را بیدرنگ به فرمانداری میبرند تا در مراسم استقبال از یکی از اعضای خانواده سلطنتی شرکت کند. گلآقا که از این توجه ناگهانی غافلگیر شده، در تلاش است تا میان انتظارات مردمی و خواستههای مسئولان تعادل برقرار کند. این موقعیت طنزآمیز، او را در ماجراهایی قرار میدهد که هم لبخند بر لب میآورد و هم به نقد نهادهای اجتماعی میپردازد.