خلاصه داستان: یک مأمور اطلاعاتی با فاش شدن اطلاعاتی فوقمحرمانه، وارد یک عملیات پیچیده برای شناسایی خائن میشود. تیم امنیت ملی سوگند یاد میکند که عامل نشت اطلاعات را دستگیر کند، اما هر عملیات با شکست مواجه میشود و تنشها بالا میگیرد. با گسترش دامنه سوءظن، اعتماد درون تیم از هم میپاشد و هر یک از اعضا به دیگری مشکوک میشود. در این میان، یک مأمور جوان که بهتازگی به تیم پیوسته، باید میان وفاداری به همتیمیها و انجام وظیفه یکی را برگزیند. او درگیر بازی خطرناکی از خیانت و فریب میشود که مرز بین دوست و دشمن را محو میکند. در نهایت، حقیقت تلخ نه تنها هویت خائن، بلکه رازهایی از گذشته هر یک از اعضا را آشکار میسازد.
خلاصه داستان: یک تکاور سابق ارتش و پدری که با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم میکند، با ایجاد سوراخ در سقف رستورانهای مکدونالد، به سرقت از آنها روی میآورد و به همین دلیل به او لقب «مرد سقف» میدهند. پس از فرار از زندان، او به مدت شش ماه مخفیانه در یک فروشگاه اسباببازی «تویز آر» زندگی میکند و در حالی که برای حرکت بعدی خود برنامهریزی میکند، بدون اینکه شناسایی شود، زنده میماند. اما وقتی عاشق یک مادر مطلقه میشود که مجذوب جذابیت غیرقابل انکار او شده است، زندگی دوگانهاش شروع به از هم پاشیدن میکند و با نزدیک شدن به گذشتهاش، یک بازی موش و گربه جذاب و هیجانانگیز آغاز میشود.
خلاصه داستان: چهار سال پس از فرار از دست «گربر»، فینی بلیک هنوز با آثار اسارتش دستوپنجه نرم میکند. وقتی خواهرش، گوئن، در خواب تماسهایی از «تلفن سیاه» دریافت میکند و در رؤیاهایش صحنههای نگرانکنندهای از سه پسر را میبیند که در یک اردوگاه زمستانی تحت تعقیباند، این دو خواهر و برادر مصمم میشوند راز ماجرا را کشف کنند و با قاتلی روبهرو شوند که پس از مرگ، قدرتمندتر و برایشان مهمتر از آن شده است که هر دو میتوانستند تصور کنند.
خلاصه داستان: وقتی سیلی سهمگین یک محقق و پسر خردسالش را در دل طبیعت گرفتار میکند، فراخوانی برای یک مأموریت حیاتی، فرار آنها و آینده بشریت را در معرض خطر قرار میدهد. در حالی که آبها همهجا را فرا میگیرند، او باید میان نجات جان فرزندش و انجام وظیفهای که میتواند جهان را تغییر دهد، یکی را برگزیند. سفری پر از تعلیق و امید آغاز میشود.
خلاصه داستان: وقتی یک زاهد منزوی و دخترش زنی مرموز و مجروح را از رودخانه نجات میدهند، خود را در تار عنکبوتی مرگبار از خشونت و انتقام گرفتار میبینند و مجبور میشوند برای زنده ماندن با یک جنایتکار بیرحم روبهرو شوند. این ملاقات تصادفی آرامش زندگیشان را بر هم میزند و آنها را به سفری پرتنش میکشاند که در آن مرز میان قربانی و شکارچی محو میشود. هر رازی که فاش میشود، آنها را به خطر بزرگتری نزدیک میکند و برای بقا باید به غرایز خود اعتماد کنند.
خلاصه داستان: لو کونگون، رماننویس ناامید، در پایینترین نقطه زندگی خود تصمیم میگیرد رمان ناتمامش «خداکُش» را نابود کند. اما در جهان داستان، قهرمان رمان برای تغییر سرنوشت محتوم خود، سفری پرمخاطره را آغاز میکند. در این میان، مرز میان خیال و واقعیت در هم میآمیزد و لو کونگون درگیر نبردی میشود که سرنوشت هر دو جهان را رقم میزند. او باید میان نابودی خلقت خود و پذیرفتن عواقب آن یکی را برگزیند؛ سفری طولانی که او را به درون اعماق تخیل و حقیقت میبرد.