خلاصه داستان: فیلم زیبا صدایم کن، داستان خسرو است که مدت زیادی در آسایشگاه روانی به اجبار بستری است و تمام این سالها به دخترش، زیبا فکر میکرده است. حالا که روز تولد شانزده سالگی زیبا نزدیک است، نمیخواهد از آن به سادگی بگذرد. او تلاش میکند با وجود محدودیتها و موانع، راهی برای ارتباط با دخترش پیدا کند و در این مسیر با چالشهایی روبهرو میشود که مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگ میکند. این فیلم با نگاهی انسانی و احساسی، به رابطه پدر و دختری، مفهوم آزادی و تلاش برای جبران گذشته میپردازد.
خلاصه داستان: شب کریسمس، دوقلوهای کنجکاو، آلفی و الیز، در اتاق زیرشیروانی خانهشان ساعتی مرموز به نام «ساعت آرزوها» پیدا میکنند. با چرخاندن عقربههای ساعت، آنها ناخواسته وارد ماجرایی میشوند که زندگیشان را برای همیشه تغییر میدهد. به ناگاه، موجودی افسانهای به نام «جمعآورنده آرزوها» ظاهر میشود و آنها را به سرزمینی جادویی و موزیکال به نام «گاهیاوقات» میبرد. در این سرزمین عجیب، هر آرزو و خواستهای پیامدهای غیرمنتظرهای به همراه دارد و دوقلوها باید یاد بگیرند که با عواقب انتخابهایشان روبهرو شوند. آنها در این سفر پر از آهنگ و شگفتی، با موجودات رنگارنگ و شخصیتهای عجیب آشنا میشوند و درمییابند که آرزو کردن ممکن است ساده باشد، اما تحقق آن همیشه به آن شکلی که انتظار دارند پیش نمیرود. این فیلم انیمیشنی دربارهٔ مسئولیتپذیری، خانواده و درک این حقیقت است که گاهی بهترین چیزها همانهایی هستند که از قبل داریم.
خلاصه داستان: خرابکاری آشر، دوست بامزه اما دست و پا چلفتی بنیامین باعث اسارت مادر بنیامین توسط سربازان پادشاه میشود. بنیامین تصمیم میگیرد برای نجات مادرش به سفری پرخطر برود و این سرآغازی است برای ماجراهای پرفراز و نشیب بنیامین و آشر. در این مسیر، بنیامین با چالشهای زیادی روبهرو میشود و دوستیهای تازهای شکل میگیرد که او را در رسیدن به هدفش یاری میکنند.
خلاصه داستان: در پنجمین قسمت از مجموعه محبوب داستان اسباببازی، وودی، باز لایتییر، جسی و دیگر اعضای گروه با چالشی تازه روبهرو میشوند؛ زمانی که با وسایل الکترونیکی آشنا میشوند، فناوریهای جدیدی که به تهدیدی برای بازی و سرگرمی کودکان تبدیل شدهاند و جایگاه آنها را به خطر میاندازند. این اسباببازیها باید بار دیگر ثابت کنند که هیچ فناوری نمیتواند جای خلاقیت، دوستی و خاطرات کودکی را بگیرد. در این مسیر، آنها با ماجراهای تازه و شخصیتهای جدیدی روبهرو میشوند که همدلی و وفاداری را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: هر شب، یک چوپان با صدای بلند داستانی جنایی و معمایی درباره قتل میخوانَد و وانمود میکند که گوسفندانش میتوانند حرفهای او را بفهمند. اما وقتی روزی او را مرده پیدا میکنند، گوسفندان فوراً متوجه میشوند که با یک قتل روبهرو هستند و تصور میکنند همهچیز را درباره چگونگی حل این معما میدانند.
خلاصه داستان: در یک روستای خیالی، قبرستان محلی پر شده و دیگر جایی برای دفن مردگان باقی نمانده است. این بحران غیرمنتظره، اهالی روستا را با چالشی عجیب روبهرو میکند: چگونه میتوانند راهی برای ادامه آیینهای سنتی خود بیابند؟ هر یک از شخصیتها با دیدگاهها و پیشنهادهای گوناگون وارد عمل میشوند و موقعیتهای طنزآمیز و پرهیاهویی خلق میکنند. در میان این تلاشها، روابط اجتماعی، باورهای قدیمی و نوآوریهای گاه مسخره دست به دست هم میدهند تا روستا با این معضل دستوپنجه نرم کند. داستان با نگاهی طنز به زندگی جمعی، مرگ، آیین و همبستگی انسانی، لحظاتی شیرین و تأملبرانگیز میآفریند.