خلاصه داستان: پسر نوجوانی به نام پویا که مدعی ساخت یک سفال زیبا شده و در مسابقات فرهنگی هنری آموزش و پرورش رتبه اول را به دست آورده است، اینک به مسابقات کشوری دعوت میشود تا در حضور هیأت داوران همان سفال را بسازد. او در این مسیر با چالشها و تجربههای تازهای روبهرو میشود که سفر او به شرق را به سفری درونی و بیرونی تبدیل میکند.
خلاصه داستان: داستان «مادری» دربارهٔ زندگی دو خواهر است که به تنهایی در شهر یزد با یکدیگر زندگی میکنند؛ با این تفاوت که یکی عشق خود را رها کرده و دیگر عشقش او را رها کردهاست. آنها یک تنه روبروی مشکلات و مسائلی که سر راه دارند، ایستادگی میکنند و حرکتی رو به جلو دارند تا اینکه اتفاقی مسیر زندگیشان را تغییر میدهد. این فیلم با نگاهی زنانه و اجتماعی، به روابط انسانی و مفهوم مادری در معنایی فراتر از خون و نسب میپردازد.
خلاصه داستان: الیو، پسر باهوش و خیالپردازی که همیشه به فضا و موجودات فرازمینی فکر میکند، به طور غیرمنتظرهای به سفینهای فضایی منتقل میشود و خود را در میان کهکشانهای دور مییابد. او که در ابتدا فقط یک ماجراجویی بزرگ را تصور میکرد، حالا باید به عنوان نماینده زمین با موجودات فضایی عجیب و گاه بامزه ارتباط برقرار کند. در این مسیر، الیو با چالشهایی مواجه میشود که درک او از هویت و جایگاهش در جهان را متحول میکند. او در حالی که با بحرانهای میانکهکشانی دست و پنجه نرم میکند، یاد میگیرد که تفاوتها را بپذیرد و دوستیهای تازهای بسازد. این سفر نه تنها او را با دنیای ناشناختهای آشنا میکند، بلکه به او کمک میکند تا کشف کند واقعاً چه کسی میخواهد باشد و چه نقشی در این جهان پهناور دارد.
خلاصه داستان: در جزیرهٔ ناهموار «برک»، جایی که وایکینگها و اژدهایان نسلهاست دشمنان سرسخت یکدیگر بودهاند، «هیکاپ» برخلاف سنتهای دیرینه، راهی متفاوت در پیش میگیرد و با «توتلس»، اژدهایی ترسناک از نژاد «نایت فیوری»، دوستی میبندد. این پیوند غیرمنتظره، ماهیت واقعی اژدهایان را آشکار میسازد و بنیانهای جامعهٔ وایکینگها را به چالش میکشد. هیکاپ که در سایهٔ انتظارات پدرش، استویک، بزرگ شده، باید میان وفاداری به قبیله و دوستی تازهاش یکی را برگزیند و در این مسیر، درسهایی دربارهٔ شجاعت، همدلی و پذیرش تفاوتها میآموزد.
خلاصه داستان: در جزیره ناهموار برک، وایکینگها و اژدهایان قرنهاست که با یکدیگر در جنگاند. هیکاپ، نوجوانی که بهعنوان یک وایکینگ دستوپاچلفتی شناخته میشود، برخلاف سنت قبیله، با یک اژدهای ترسناک به نام «بیدندان» (خشم شب) دوست میشود. این دوستی غیرمنتظره، پرده از رازهای تازهای درباره ماهیت اژدهایان برمیدارد و پایههای باورهای دیرینه جامعه وایکینگها را به چالش میکشد. هیکاپ و بیدندان باید با هم، راهی برای پایان دادن به جنگ و برقراری صلح بیابند. در این مسیر، هیکاپ یاد میگیرد که شجاعت واقعی همیشه در جنگیدن نیست، بلکه گاهی در درک کردن و پذیرفتن تفاوتهاست.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره ژنرالی مست و خودکامه است که همسر و خدمتکارش را مورد آزار و ستم قرار میدهد. وقتی همسرش متوجه بارداری خدمتکار از ژنرال میشود، او را از خانه بیرون میکند. سالها بعد، ژنرال میمیرد و نسل جوانتری با دیدگاههای تازه و مشکلات نو سر برمیآورد. این ملودرام که آزادانه از نمایشنامه «اشباح» هنریک ایبسن اقتباس شده، به روابط پیچیده خانوادگی، میراث شرم و گناه، و تلاش برای رهایی از گذشته میپردازد. داریوش مهرجویی با نگاهی تازه به این اثر کلاسیک، روایتی سینمایی از تضاد نسلها و رازهای پنهان ارائه میدهد. بازیهای درخشان حسن معجونی، مهتاب کرامتی و ملیکا شریفینیا، عمق روانشناختی شخصیتها را به تصویر میکشند.