خلاصه داستان: در جزیرهٔ ناهموار «برک»، جایی که وایکینگها و اژدهایان نسلهاست دشمنان سرسخت یکدیگر بودهاند، «هیکاپ» برخلاف سنتهای دیرینه، راهی متفاوت در پیش میگیرد و با «توتلس»، اژدهایی ترسناک از نژاد «نایت فیوری»، دوستی میبندد. این پیوند غیرمنتظره، ماهیت واقعی اژدهایان را آشکار میسازد و بنیانهای جامعهٔ وایکینگها را به چالش میکشد. هیکاپ که در سایهٔ انتظارات پدرش، استویک، بزرگ شده، باید میان وفاداری به قبیله و دوستی تازهاش یکی را برگزیند و در این مسیر، درسهایی دربارهٔ شجاعت، همدلی و پذیرش تفاوتها میآموزد.
خلاصه داستان: در جزیره ناهموار برک، وایکینگها و اژدهایان قرنهاست که با یکدیگر در جنگاند. هیکاپ، نوجوانی که بهعنوان یک وایکینگ دستوپاچلفتی شناخته میشود، برخلاف سنت قبیله، با یک اژدهای ترسناک به نام «بیدندان» (خشم شب) دوست میشود. این دوستی غیرمنتظره، پرده از رازهای تازهای درباره ماهیت اژدهایان برمیدارد و پایههای باورهای دیرینه جامعه وایکینگها را به چالش میکشد. هیکاپ و بیدندان باید با هم، راهی برای پایان دادن به جنگ و برقراری صلح بیابند. در این مسیر، هیکاپ یاد میگیرد که شجاعت واقعی همیشه در جنگیدن نیست، بلکه گاهی در درک کردن و پذیرفتن تفاوتهاست.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره ژنرالی مست و خودکامه است که همسر و خدمتکارش را مورد آزار و ستم قرار میدهد. وقتی همسرش متوجه بارداری خدمتکار از ژنرال میشود، او را از خانه بیرون میکند. سالها بعد، ژنرال میمیرد و نسل جوانتری با دیدگاههای تازه و مشکلات نو سر برمیآورد. این ملودرام که آزادانه از نمایشنامه «اشباح» هنریک ایبسن اقتباس شده، به روابط پیچیده خانوادگی، میراث شرم و گناه، و تلاش برای رهایی از گذشته میپردازد. داریوش مهرجویی با نگاهی تازه به این اثر کلاسیک، روایتی سینمایی از تضاد نسلها و رازهای پنهان ارائه میدهد. بازیهای درخشان حسن معجونی، مهتاب کرامتی و ملیکا شریفینیا، عمق روانشناختی شخصیتها را به تصویر میکشند.
خلاصه داستان: ترمه، دختر جوانی که با عمویش زندگی میکند، با بازگشت ناگهانی مادرش به زندگیاش روبهرو میشود. این بازگشت نه تنها خاطرات گذشته را زنده میکند، بلکه رازهایی را برملا میسازد که مدتها در سایه پنهان ماندهاند. ترمه در میان کشمکشهای خانوادگی و احساسات پیچیده، باید با حقیقتهایی کنار بیاید که مسیر زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد. فیلم تیغ و ترمه روایتی احساسی و پرتعلیق از روابط انسانی، عشق، و بخشش است که در بستری از درام خانوادگی شکل میگیرد.
خلاصه داستان: حبیب کاوه، کارخانهدار بازنشستهای است که به بیماری آلزایمر مبتلا شده و حافظهاش را به تدریج از دست میدهد. او پس از سالها تنهایی و دوری از خانواده، با بازگشت دخترش به ایران مواجه میشود. این بازگشت نه تنها امید تازهای در دل او ایجاد میکند، بلکه خاطرات گذشته و رازهای پنهان خانواده را نیز زنده میکند. حبیب در تلاش است تا با کمک دخترش، تکههای گمشده هویت و زندگیاش را بازسازی کند. اما بیماری، مرز بین واقعیت و خیال را برای او محو میکند و آنها را در مسیری احساسی و تأملبرانگیز قرار میدهد.
خلاصه داستان: داستان دربارهٔ مادری است که پس از مرگش، فرزندان او به خانهاش میآیند و از طریق پرستار مادر متوجه میشوند که وصیت کرده که سه روز پس از مرگش او را به خاک بسپارند. فرزندان بر سر عمل به وصیت دچار اختلافاتی میشوند و پس از دو روز متوجه میشوند مادرشان نصف اموال و زمینهایش و همچنین خانهاش را به نام پرستار خود کرده است. این اتفاق، تنشهای پنهان و روابط سرد خانوادگی را آشکار میسازد و هر یک از فرزندان با انگیزههای متفاوت، وارد بازی پیچیدهای از طمع، احساسات و حسرت میشوند. در این میان، پرستار که رازهای بیشتری از مادر میداند، نقشی کلیدی در پیشبرد ماجرا ایفا میکند و گذشتهای که فرزندان از آن بیخبرند، کمکم نمایان میشود.