خلاصه داستان: بابک، مهندس جوانی که در دهه بیست زندگی خود با والدینش زندگی میکند، توانایی شنوایی ماورایی دارد؛ او میتواند صداها را از میان دیوارهای ضخیم و از فواصل دور بشنود. اما بابک تنها فرد با قدرتهای غیرعادی نیست. گروهی از انسانهای استثنایی یکییکی ظاهر میشوند و یکدیگر را پیدا میکنند. آنها باید یاد بگیرند که چگونه از تواناییهایشان استفاده کنند و در دنیایی که این تفاوتها را درک نمیکند، جایگاه خود را بیابند.
خلاصه داستان: روایت اسطورهای جمشید، پادشاه باستانی ایران، در دوران شکوه و آبادانی هفتصدسالهاش است. او با فرزانگی و دادگری، مردمان را به نیکویی و آبادانی میرساند و آرامش و آسایش را برای همگان به ارمغان میآورد. اما این سعادت دیرپای، با پیدایش خودپسندی در وجود او رنگ میبازد. جمشید که خود را فراتر از یک شاه میبیند، در نهایت دعوی خدایی میکند و با این گناه بزرگ، نظم و برکت را از سرزمین خود میزداید و سرنوشت خود و قومش را به تباهی میکشاند. نمایشی از بلندپروازی، غرور و سقوط انسانی.
خلاصه داستان: الادیو، نگهبان یک شکارگاه، از شکارچیای کهنهکار رشوهای میگیرد. چند هفته بعد، تمام زندگیاش فرو میپاشد. آنچه در ابتدا فرصتی طلایی به نظر میرسید، به سقوطی هولناک به جهنم بدل میشود، زمانی که الادیو درمییابد بدبختیاش شاید کاملاً تصادفی نبوده است.
خلاصه داستان: سارا و دیوید غریبههای مجردی هستند که در عروسی یک دوست مشترک با هم آشنا میشوند و خیلی زود، در یک پیچش غافلگیرکننده سرنوشت، خود را در یک ماجراجویی خندهدار، خارقالعاده و گسترده با هم میبینند که در آن لحظات مهمی از گذشتههایشان را دوباره زندگی میکنند و چگونگی رسیدن به جایگاه فعلیشان را روشن میکنند... و احتمالاً فرصتی برای تغییر آیندهشان پیدا میکنند.
خلاصه داستان: در آیندهای نزدیک، در ساردینیا، سکونتگاههای باستانی دوباره زنده میشوند و بار دیگر میزبان انسانها میشوند. عموهای میلا، میراث پدرش را از او میدزدند. او پس از ماجراهای فراوان، موفق به انتقام میشود. با وجود این، دختر هنوز برای یافتن آرامش تلاش میکند و بنابراین تصمیم میگیرد در جستجوی خود، سفری معنوی را آغاز کند.
خلاصه داستان: دکتر ویکتور فرانکنشتاین، دانشمندی جوان و جاهطلب، در تلاش برای فراتر رفتن از مرزهای علم، موجودی زنده از اجزای بدن انسانهای مرده میآفریند. اما به محض دیدن نتیجه کارش، از آن وحشت زده و آن را رها میکند. موجود بیگناه و سرگردان که از همه طرد شده، به تدریج به موجودی خشمگین و انتقامجو تبدیل میشود و خالق خود و عزیزانش را تا پای نابودی پیش میبرد. این روایت کلاسیک، پرسشهای عمیقی درباره مسئولیت علم، ماهیت انسانیت و پیامدهای غرور برمیانگیزد.