خلاصه داستان: پس از شکست در نبرد شیچی، ارتش سلسله شانگ به فرماندهی تایشی ون ژونگ و با همراهی دِنگ چانیو و چهار سردار خاندان مو، بهسوی شهر شیچی لشکرکشی میکند. در آنسو، جی فا با یاری جاودانگان کوه کونلون همچون جیانگ زیا، سپاه و مردم شیچی را برای دفاع از سرزمین خود رهبری میکند. نیروهای تاریکی بهدنبال نابودی شیچی هستند و جی فا باید با تکیه بر شجاعت و خرد، در برابر این تهدید بزرگ بایستد. نبردهای حماسی میان خیر و شر آغاز شده و سرنوشت سرزمین بهتوازن این جنگ بستگی دارد.
خلاصه داستان: در پادشاهی کاستیلیا، نیرویی تاریک بار دیگر سر برمیآورد. چند روز مانده به تاجگذاری امپراتور و امپراتریس جدید، هفت فرزند خردسال سلطنتی ربوده میشوند و تنها یک قهرمان باید آنها را سالم بازگرداند؛ پسری نوجوان و پیک ساده به نام آرتور بُز. رؤیای او برای تبدیل شدن به یک آرایشگر جهانی، زمانی به تعویق میافتد که یکشبه به والدین تبدیل میشود. اگر بخواهد این کودکان پرجنبوجوش را در طول سفرشان سالم نگه دارد، ابتدا باید خودش بالغ شود، گذشتهاش را کشف کند و در این مسیر، قهرمانان فراموششده را بیدار سازد. آیا آرتور میتواند وارثان را بازگرداند و در نهایت پادشاهی را نجات دهد؟
خلاصه داستان: یک پدر تنها فریب میخورد و وارد شغلی خطرناک بهعنوان فرشته مرگ میشود، در حالیکه دختر باهوش و کنجکاوش، کُلت، روزبهروز بیشتر به رفتوآمدهای مرموز او مشکوک میشود.
خلاصه داستان: پس از از دست دادن فرزندش، استاد قدرات باید با آزمونی حتی سختتر روبهرو شود. این بار شیطان همسرش، عزیـزه، را هدف گرفته تا ایمان قدرات را نابود کند و او را وادارد در برابر شیطان سر فرود آورد و از خدا روی برگرداند. قدرات که با نیروی ایمان و دعا به جنگ تاریکی میرفت، حالا باید میان عشق به خانواده و تعهد معنوی خود یکی را برگزیند. شیطان با وسوسههای تازه، ذهن او را نشانه رفته و او را به مرز جنون میکشاند. اما قدرات برای نجات همسرش، سفری پرمخاطره را آغاز میکند؛ سفری که در آن با موجودات شیطانی و نیروهای فراطبیعی روبهرو میشود و در نهایت باید ثابت کند که ایمان واقعی هیچگاه تسلیم نمیشود. این قسمت از داستان، ابعاد تازهای از شخصیت قدرات و باورهای او را نشان میدهد و او را در برابر بزرگترین آزمون زندگیاش قرار میدهد.
خلاصه داستان: سالها پس از ماجراهای عجیب تس و آنا، حالا آنا زندگی جدیدی را با یک دختر و یک دخترخوانده آغاز کرده است. اما ادغام دو خانواده چالشهای تازهای به همراه دارد و تس و آنا دوباره با پدیدهای ماورایی مواجه میشوند که زندگیشان را زیر و رو میکند. این بار اما پای نسل جدید هم به ماجرا باز میشود و آنها باید یاد بگیرند که درک متقابل، کلید عبور از هر بحرانی است. رعد و برق شاید دوباره بزند، اما این بار درسهایی که میگیرند عمیقتر از همیشه است.
خلاصه داستان: در یک روز معمولی در بیکینی باتم، باب اسفنجی و پاتریک به طور تصادفی دستگاهی مرموز را فعال میکنند که آنها را به سفری پرشتاب در دل زمان میاندازد. آنها در دورههای تاریخی مختلف و آیندههای دور ظاهر میشوند و با شخصیتهای عجیب و موقعیتهای خندهداری روبهرو میشوند. در این مسیر، دو دوست صمیمی تلاش میکنند راهی برای بازگشت به خانه پیدا کنند، اما هر بار که فکر میکنند به زمان خودشان نزدیک شدهاند، اتفاقی غیرمنتظره آنها را به دوران دیگری پرتاب میکند. در طول این ماجراجویی، آنها با نسخههای متفاوتی از خودشان و دیگر ساکنان بیکینی باتم آشنا میشوند و درسهای تازهای درباره دوستی و شجاعت میآموزند. با وجود همه آشفتگیها، باب اسفنجی و پاتریک هرگز امید خود را از دست نمیدهند و با خنده و خلاقیت، تلاش میکنند تا بار دیگر به خانه بازگردند.