خلاصه داستان: سالها سرزمین آلتره شاهد صلحی ناپایدار میان انسانها، الفها و موجوداتی بوده است که به اژدهای افسانهای سیاه وفادارند. اما وقتی اژدها از خواب زمستانی خود بیدار میشود و سپاهی از این موجودات را برای آغاز جنگ بسیج میکند، گروهی کوچک از انسانها و الفها متحد میشوند تا در جستوجوی راهی پنهان به سوی لانهٔ اژدها برآیند. در این میان، شکارچی جوانی به نام لمبرت که رؤیای قهرمان شدن را در سر میپروراند، ناخواسته وارد ماجرایی بزرگ میشود. او همراه با دوستانش، آرژنت و رنجر، و با راهنمایی مرموز یک الف به نام لیا، باید بر ترسهای خود غلبه کند و نقشی سرنوشتساز در نبرد پیش رو ایفا نماید. سفری پر از خطر و کشف حقیقت، آنها را به قلب توطئهای میکشاند که سرنوشت تمام قلمرو را تغییر خواهد داد.
خلاصه داستان: در دوران سلطنت خاندان کادامبا، شاه ویجایندرا، حاکم سرزمین فئودالی خیالی بانگرا، هنگام ورود به جنگل عرفانی کانتارا به سرنوشت نهایی خود میرسد. پسرش راجاشکارا با مشاهده این رویداد، مرزهای قلمرو خود را مهر و موم میکند. بعدها، شاهزاده کولاشکارا با قتلعامی وحشیانه، آنها را دوباره باز میکند. شخصیت اصلی داستان، برم، در جستجوی رفاه، از این مرز عبور میکند و درگیری ایمان، قدرت و سرنوشت را بین پادشاهی و طبیعت شعلهور میسازد. او باید با باورهای کهن و نیروهای طبیعت روبرو شود و مسیر خود را در میان اسطورهها و واقعیتهای تلخ پیدا کند.
خلاصه داستان: پس از وقایع انیمیشن «یخزده»، آنا و السا میخواهند در آرندل زندگی جدیدی را آغاز کنند و قلعه را کمی راحتتر کنند. در حالی که آنها برای رهایی از محدودیتهای سنت تلاش میکنند، دوک وسلتون برنامههای دیگری برای خانه محبوبشان در کنار گلهای از پافینهای ترسناک دارد. این ماجرای کوتاه و کمیک، شخصیتهای محبوب را در قالبی تازه و با طنز لگو به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: استیوی و برادر کوچکش الیوت به سرزمینهای به شدت پوچ و بیمعنی رویاهایشان سفر میکنند تا از مرد شنی بخواهند خانوادهای بینقص برایشان فراهم کند. این سفر آنها را با چالشها و ماجراهایی روبهرو میکند که در آنها معنای واقعی خانواده و پذیرش تفاوتها را کشف میکنند.
خلاصه داستان: در دنیایی که جادوگر خبیثی به نام «گرامپ» با نفرین خود، شادی، لبخند و خنده را از تمام ساکنانش گرفته، تری، پسری معمولی و تنها، زندگی بیرنگ و بیروحی را میگذراند. اما وقتی پرنسس «داون»، آخرین امید سرزمین، از خواب طولانی بیدار میشود، تری درمییابد که او تنها کسی است که میتواند جلوی جادوگر را بگیرد. تری و پرنسس همراه با موجودی عجیب و بامزه به سفری پرماجرا میروند تا با شکست دادن جادوگر، خنده و شادی را به جهان بازگردانند. در این مسیر، آنها با خطرات و موانع متعددی روبهرو میشوند و تری درمییابد که شجاعت و ایمان به خودش، کلید پیروزی بر تاریکی است.
خلاصه داستان: گلیندا و الفابا پس از تحولات تلخ و جداییهای گذشته، بار دیگر در سرزمین اُز گرد هم میآیند، اما این بار شرایط کاملاً دگرگون شده است. جمعیتی خشمگین علیه جادوگر به اصطلاح شرور به پا خاستهاند و دوستی بیهمتای این دو شخصیت، اکنون به نقطهی اتکایی برای آیندهی خودشان و تمام اُز تبدیل شده است. الفابا که به دلیل پوست سبزش همواره طرد شده بود، اکنون با قدرتهای واقعی خود روبهروست و باید میان عشق به خواهرش و مسئولیتاش در قبال سرزمینی که او را نمیپذیرد، تصمیمی سرنوشتساز بگیرد. گلیندا نیز که از سادگی و خوشبینی اولیه فاصله گرفته، درگیر پیچیدگیهای قدرت و سیاست جادوگران شده است. آنها برای آخرین بار باید با هم متحد شوند و با صداقت و همدلی به یکدیگر نگاه کنند تا بتوانند خودشان و تمام اُز را برای همیشه تغییر دهند. در این میان، رازهای تازهای از گذشتهی الفابا فاش میشود و جادوگر بزرگ و مادام مورایبل، هرکدام اهداف پنهان خود را دنبال میکنند. سفر آنها به درون خودشان، سرنوشت اُز را به چالش میکشد و این بار هیچ بازگشتی به گذشته وجود ندارد.