خلاصه داستان: در یک روز معمولی در مونتهویدئو، پایتخت اروگوئه، یک ویروس مرموز و کشنده ناگهان شیوع پیدا میکند. این ویروس که بعدها ویروس ۳۲ نامیده میشود، افراد آلوده را به موجوداتی خشن و بیرحم تبدیل میکند که تنها هدفشان حمله به دیگران است. در میان هرجومرج و قتلعام وحشتناکی که خیابانها را فرا میگیرد، یک زن به نام ایریس به همراه دختر کوچکش تاتیانا تلاش میکنند از این کابوس جان سالم به در ببرند. آنها در یک باشگاه ورزشی متروک پناه میگیرند، اما به زودی متوجه میشوند که ویروس فقط مردم را دیوانه نمیکند؛ بلکه یک الگوی ترسناک در رفتار آلودهشدگان وجود دارد: آنها هر ۳۲ ثانیه یک بار برای لحظهای آرام میشوند. این حفره زمانی تنها فرصت برای فرار یا مقابله است. ایریس باید با استفاده از این الگو، خود و دخترش را از دست موج بیامان آلودهها نجات دهد.
خلاصه داستان: در زندانِ فضای بازی که فقط یک آسیاب قدیمی در آن است، مرد ثروتمندی از همه جا بی خبر به هوش می آید و برای آنکه راه فراری از آنجا پیدا کند، باید مانند حیوانات باربر کار کند.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۲۰، در بحبوحه همهگیری جهانی کووید-۱۹، پارکر و بهترین دوستش میری تصمیم میگیرند برای قرنطینه به خانه دریاچهای دورافتاده و خانوادگی پارکر بروند. آنچه به نظر یک فرار امن از ویروس میرسد، به سرعت به کابوسی تبدیل میشود که در آن یک مهاجم نقابدار آنها را شکار میکند. پارکر و میری باید برای بقا بجنگند و در عین حال رازهای تاریکی را که در گذشتهشان پنهان است، کشف کنند. این فیلم هیجانانگیز با بازی گیدئون ادلون و جوئل کورتنی، تنهایی و ترس دوران قرنطینه را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: یک مادر مجرد جوان به همراه دو فرزند خردسالش در خانهای دورافتاده گرفتار میشوند. شریک سابق خشن او که به تازگی از زندان آزاد شده، برای انتقامجویی به سراغشان میآید و آنها را در اتاقی زندانی میکند. مادر که تنها سلاحش هوش و ارادهاش است، باید پیش از آنکه دیر شود نقشهای برای فرار طراحی کند. او در این مسیر با موانع روانی و فیزیکی متعددی روبهرو میشود و برای نجات فرزندانش باید از تمام توان خود استفاده کند. این فیلم هیجانانگیز با تمرکز بر تنشهای درونی و بیرونی، داستانی پرکشش از مبارزه برای بقا را روایت میکند.
خلاصه داستان: داستان فیلم فرار کن خرگوش فرار کن درباره سارا، یک پزشک متخصص باروری است که زندگی منظم و کنترلشدۀ خود را با دختر هفتسالهاش، میا، میگذراند. پس از آنکه میا شروع به نشان دادن رفتارهای عجیب و نگرانکننده میکند، سارا مجبور میشود با خاطرات دردناک کودکی خود روبرو شود. دخترک ادعا میکند یک خرگوش مرموز را میبیند و به تدریج هویتی متفاوت به خود میگیرد. سارا که در ابتدا این رفتارها را به تخیل کودکانه نسبت میدهد، با تشدید نشانهها به این نتیجه میرسد که رازی تاریک در گذشتهاش وجود دارد. این فیلم روانشناختی و معمایی، مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند و مخاطب را تا پایان در تعلیق نگه میدارد.
خلاصه داستان: در یک شهر معدنی دورافتاده در اورگان، جولیا میدوز، معلم مدرسه راهنمایی، متوجه تغییرات نگرانکنندهای در یکی از دانشآموزانش به نام لوکاس ویور میشود. لوکاس که پسری منزوی و مرموز است، رازی هولناک را در خانهاش پنهان کرده: پدرش که توسط موجودی افسانهای به نام وندیگو تسخیر شده، در زیرزمین زندانی است. جولیا با کمک برادرش پل، کلانتر شهر، تلاش میکند حقیقت را کشف کند، اما با نیرویی فراطبیعی و مرگبار روبهرو میشود که ریشه در فرهنگ بومیان آمریکا دارد. این موجود که از گوشت انسان تغذیه میکند، بهتدریج قدرت میگیرد و شهر را به وحشت میاندازد. داستان فیلم شاخ ها، اقتباسی مدرن از افسانههای کهن، به بررسی مضامین ترومای نسلی، فقر و بقا در دنیایی تاریک میپردازد.