خلاصه داستان: در دل روستایی دورافتاده در ولز، زن جوانی به نام کیدی برای خدمت در ضیافت شامی مجلل به خانهای بزرگ و مرموز دعوت میشود. او باید از خانوادهای ثروتمند و مهمانان ممتازشان که برای بستن یک قرارداد تجاری مهم گرد هم آمدهاند، پذیرایی کند. اما با گذشت شب، تنشهای پنهان و رازهای تاریک خانواده روی سطح ظاهر میشود. مهمانان و میزبانان بیخبر از آنند که این شام، آخرین شام زندگیشان است و نیرویی مرموز و خشن در انتظار آنهاست. کیدی نیز درگیر بازی خطرناکی میشود که مرز میان واقعیت و کابوس را محو میکند.
خلاصه داستان: فیلم «بدو عزیزم بدو» داستان چری، زن جوانی است که برای یک قرار کاری مهم به اصرار رئیساش راهی خانه ایتان، یکی از مشتریان موفق، میشود. آن شب در ابتدا همهچیز بینقص و جذاب به نظر میرسد، اما ناگهان فضای عاشقانه به کابوسی وحشتناک تبدیل میشود؛ ایتان چهره واقعی و خشن خود را نشان میدهد و قصد جان چری را دارد. چری که حالا در شهری بزرگ و شبانه تنها مانده، برای بقا باید از دست مردی بیرحم و مصمم فرار کند. تعقیب و گریزی نفسگیر در خیابانهای تاریک لسآنجلس آغاز میشود و چری برای نجات خود باید از هر فرصتی استفاده کند. او در این مسیر وحشتآور با واقعیتهای تازهای از جامعه و قدرتی که ایتان در اختیار دارد روبهرو میشود و باید تصمیمهای سختی بگیرد. «بدو عزیزم بدو» یک تجربه سینمایی پرتعلیق و تپنده است که مرز میان ظاهر فریبنده و خشونت پنهان را به تصویر میکشد و تا لحظه آخر بیننده را همراه با چری در این مسیر پرخطر نگه میدارد.
خلاصه داستان: یک مرد پس از ورود به یک پارکینگ مسقف، تلاش میکند تا از آن خارج شود. اما هر بار که به در خروجی نزدیک میشود، اتفاقی عجیب رخ میدهد و او دوباره به نقطه اول بازمیگردد. او در یک چرخه بیپایان گرفتار شده است. آیا راهی برای فرار وجود دارد؟ این فیلم کوتاه با رویکردی معمایی و ترسناک، مخاطب را در فضایی پر از تعلیق و دلهره غرق میکند. با حداقل دیالوگ و تمرکز بر تصویر و صدا، حس انزوا و ناامیدی به خوبی منتقل میشود. داستان ساده اما هوشمندانه، پیامهایی درباره تکرار و روتین زندگی دارد. فیلم معکوس با بودجه کم و خلاقیت بالا، اثری ماندگار در ژانر کوتاه ترسناک خلق کرده است.
خلاصه داستان: «لالایی» داستان مادری است که یک لالایی مرموز را در کتابی باستانی پیدا میکند و آن را راهی برای آرام کردن فرزندش میبیند. اما به زودی متوجه میشود این آهنگ یک دیو باستانی به نام لیلیت را بیدار کرده است. هر بار که لالایی خوانده میشود، نیروی شومی در خانه قوت میگیرد و مرز میان واقعیت و کابوس محو میشود. مادر برای نجات خانوادهاش باید ریشه این افسانه را پیدا کند و راهی برای خاموش کردن این نفرین بیابد. او در این مسیر با حقایق هولناکی از گذشته و قدرت اهریمنی لیلیت روبهرو میشود.
خلاصه داستان: گروهی از ماجراجویان آماتور که به کاوش در مکانهای متروکه و دورافتاده علاقه دارند، راهی شهر متروکهٔ شوکوم هیلز در دل کوههای آپالاش میشوند. این شهر دههها پیش به دنبال آتشسوزی مرموز در معدن زغالسنگ رها شده است. آنها در جستجوی اسرار پنهان، به اعماق تونلهای تاریک معدن فرو میروند و خیلی زود متوجه میشوند که تنها نیستند. حضور موجودی ناشناخته و وحشتناک که در زیرزمین کمین کرده، سفر اکتشافی آنها را به تلاشی برای بقا تبدیل میکند. هر قدم آنها را به راز تاریکی نزدیکتر میکند که نباید هرگز آشکار میشد.
خلاصه داستان: در پی یک فروپاشی زیستمحیطی که بشر را مجبور به کاهش ۲۰ درصدی جمعیت خود کرده است، شام خانوادگیِ یک قوم بهتدریج به هرجومرج تبدیل میشود؛ چرا که برنامهی ثبتنام پدر خانواده در طرح جدید «مرگ مهربانانه» دولت، به شکلی وحشتناک از کنترل خارج میشود و رازهای تاریک هر یک از اعضا بر ملا میگردد. تنشهای میان خواهر و برادرها بالا میگیرد و انتخابهای اخلاقی دشوار، مرزهای وفاداری و بقا را آزمایش میکند.