خلاصه داستان: لائورا، زن جوانی که به عنوان زیستشناس در شهر کوچک ترنکه لائوکن آرژانتین کار میکند، ناگهان ناپدید میشود. دو همکار و دوستش، رافائل و ازکیل، به جستجوی او میپردازند. در این مسیر، آنها با اسرار پنهان شهر، نامههای عاشقانه مرموز و یک دریاچه اسرارآمیز روبرو میشوند. هرچه بیشتر پیش میروند، ماجرا پیچیدهتر و غیرمنتظرهتر میشود و مرز بین واقعیت و خیال کمرنگ میگردد.
خلاصه داستان: فلچ، روزنامهنگار سابق و کارآگاه آماتور، برای یافتن مجموعه هنری دزدیدهشده نامزدش به بوستون سفر میکند. اما به محض ورود، با جسد زنی در آپارتمان اجارهای مواجه میشود و به سرعت به مظنون اصلی قتل تبدیل میگردد. فلچ در تلاش برای اثبات بیگناهی خود، با پلیس محلی همکاری میکند و همزمان به دنبال نقاشیهای گمشده میگردد. این ماجراجویی پرپیچوخم او را به دنیای هنر، کلاهبرداری و قتل میکشاند.
خلاصه داستان: در سال ۱۸۶۲، پرستاری انگلیسی به نام لیب رایت که از گذشتهای تلخ رنج میبرد، برای تحقیق دربارهٔ یک پدیدهٔ عجیب به روستایی دورافتاده در ایرلند سفر میکند. دختری یازدهساله به نام آنا اودانل ادعا میکند که ماههاست بدون غذا زنده مانده و این موضوع به عنوان یک معجزهٔ مذهبی شهرت یافته است. لیب مأمور میشود تا به مدت دو هفته بر وضعیت آنا نظارت کند و حقیقت را آشکار سازد. او در این مسیر با مقاومت خانواده و اهالی روستا روبهرو میشود و به تدریج رازهای تاریکی را کشف میکند که فراتر از یک معجزهٔ ساده است.
خلاصه داستان: در سال ۲۰۲۰، در بحبوحه همهگیری جهانی کووید-۱۹، پارکر و بهترین دوستش میری تصمیم میگیرند برای قرنطینه به خانه دریاچهای دورافتاده و خانوادگی پارکر بروند. آنچه به نظر یک فرار امن از ویروس میرسد، به سرعت به کابوسی تبدیل میشود که در آن یک مهاجم نقابدار آنها را شکار میکند. پارکر و میری باید برای بقا بجنگند و در عین حال رازهای تاریکی را که در گذشتهشان پنهان است، کشف کنند. این فیلم هیجانانگیز با بازی گیدئون ادلون و جوئل کورتنی، تنهایی و ترس دوران قرنطینه را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: زنی نیمهشب در پمپبنزین دورافتادهای توقف میکند و بازیچه دست تکتیراندازی روانی میشود که نقشهای سرّی دارد. او برای زنده ماندن نه تنها باید از آتش گلولههای تیرانداز بگریزد، بلکه باید بفهمد چه کسی پشت این ماجراست و چرا.
خلاصه داستان: داستان فیلم فرار کن خرگوش فرار کن درباره سارا، یک پزشک متخصص باروری است که زندگی منظم و کنترلشدۀ خود را با دختر هفتسالهاش، میا، میگذراند. پس از آنکه میا شروع به نشان دادن رفتارهای عجیب و نگرانکننده میکند، سارا مجبور میشود با خاطرات دردناک کودکی خود روبرو شود. دخترک ادعا میکند یک خرگوش مرموز را میبیند و به تدریج هویتی متفاوت به خود میگیرد. سارا که در ابتدا این رفتارها را به تخیل کودکانه نسبت میدهد، با تشدید نشانهها به این نتیجه میرسد که رازی تاریک در گذشتهاش وجود دارد. این فیلم روانشناختی و معمایی، مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند و مخاطب را تا پایان در تعلیق نگه میدارد.