خلاصه داستان: جیک و پدرش در جنگلی دورافتاده زندگی میکنند. پدر به جیک گفته که آنها تنها بازماندگان جنگ جهانی سوم هستند. اما با حمله گروهی از شکارچیان به کلبهشان، جیک متوجه میشود که حقیقت بسیار تلختر از آن چیزی است که پدرش به او گفته است. او باید میان باورهایش و واقعیت یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان: یک مورخ هنر مشهور که به تازگی صاحب یک ماشین غیرمعمول شده است، به طور تصادفی به گنجینهای باستانی در معبدی مخفی برخورد میکند. این گنجینه کلید قدرتی عظیم است که میتواند تعادل خیر و شر را در جهان به هم بزند. او با حمایت گروهی از پیشاهنگان دوستانه، مسابقهای نفسگیر با زمان و سازمانی خصمانه را آغاز میکند که سهم آن میراث شوالیههای معبد است.
خلاصه داستان: در شهر معدنی کوچک و دورافتادهای به نام اینفیستو، یک مرد جوان که سالها پیش ناپدید شده بود و همه او را مرده میپنداشتند، ناگهان زنده پیدا میشود. دو کارآگاه به نامهای ساموئل و کاسترو که هرکدام دلایلی شخصی برای پیگیری این پرونده دارند، به منطقه اعزام میشوند. آنها در جریان تحقیقات خود با شبکهای مرموز از آدمرباییها و قتلهای زنجیرهای روبرو میشوند که ریشه در گذشتهای تاریک دارد. هرچه بیشتر پیش میروند، درمییابند که این پرونده فراتر از یک جنایت معمولی است و با توطئهای بزرگ در دل جامعهای بسته پیوند خورده است. فیلم اینفیستو با فضاسازی تاریک و تعلیقآمیز خود، مخاطب را تا پایان درگیر معمایی پیچیده نگه میدارد.
خلاصه داستان: یک بیماری مرموز و مسری به سرعت در حال گسترش در سراسر جهان است. دکتر کارول بنل، روانپزشکی در واشنگتن دیسی، متوجه میشود که این بیماری باعث میشود افراد در خواب به موجوداتی بیاحساس و یکسان تبدیل شوند. او که پسرش اولیور در معرض خطر است، با کمک همکارش بن دریسکال تلاش میکند تا از این تحول جهانی جلوگیری کند. در این میان، آنها باید از دست عوامل آلوده فرار کنند و راهی برای نجات بشریت بیابند. این فیلم بازسازی مدرنی از داستان «دزدان بدن» است و فضایی پر از تعلیق و هیجان دارد.
خلاصه داستان: در دهکدهای دورافتاده در پنسیلوانیا، اهالی با موجوداتی مرموز در جنگلهای اطراف پیمانی نانوشته دارند: آنها به جنگل نمیروند و موجودات نیز به دهکده پا نمیگذارند. این توازن ظریف سالها حفظ شده تا اینکه لوسیوس هانت، مرد جوانی که همواره به آزادی فکر میکند، از مرز عبور میکند و حادثهای زنجیرهای آغاز میشود. آیوی واکر، دختر نابینای دهکده، برای یافتن دارو به جنگل میرود و رازهای تاریکی دربارهی گذشته و ماهیت واقعی دهکده و موجودات آن فاش میکند.
خلاصه داستان: جیک فولی، میلیاردر مرموز، دوستان قدیمی خود را به یک عمارت خصوصی دعوت میکند تا در یک بازی پوکر پرمخاطره با جایزهای میلیونی شرکت کنند. اما به تدریج مشخص میشود که این بازی ساده نیست و هر یک از شرکتکنندگان رازهای تاریکی را پنهان کردهاند. با بالا گرفتن تنشها و فاش شدن خیانتها، جیک نقشه انتقامجویانهای را که سالها برای آن برنامهریزی کرده بود، آشکار میسازد. حالا همه در دام یک بازی مرگبار گرفتار شدهاند و هیچکس نمیتواند به دیگری اعتماد کند.