خلاصه داستان: یک کشیش با ایمانی متزلزل، به تحقیق درباره مرگ معمایی افسانهای محلی معروف به «پسر وحشی» میپردازد و در این مسیر، پیوندهای هولناکی با شیاطین درونی خود کشف میکند. او در جستجوی حقیقت، با افراد محلی و رازهای پنهان روستا روبهرو میشود و هر قدم او را به اعماق تاریکی ذهن خودش میکشاند. این سفر پر از تنش، او را با پرسشهای بنیادین درباره ایمان، گناه و رستگاری مواجه میسازد و مرز بین واقعیت و توهم را محو میکند.
خلاصه داستان: پس از خودکشی غیرمنتظره شان، برادرش و گروه کوچکی از دوستانش برای ادای احترام، مراسم خاکسپاری او را مقابل دوربین میگیرند. اما بهزودی این فیلم مستندگونه به کاوشی وسواسآمیز در زندگی شان تبدیل میشود. آنها در میان وسایل و یادداشتهای او، نشانههایی از دلبستگی عمیقش به یک افسانه اینترنتی عجیب پیدا میکنند: پروژهای سری به نام امکیاچایکسای که گفته میشود آزمایشی شکستخورده در زمینه کنترل ذهن توسط دولت بوده است. با پیشروی در این پرونده، مرز بین واقعیت و توهم کمرنگ میشود و هر یک از آنها باید با پرسشهایی درباره حقیقت، سوگ و وسواس فکری روبهرو شوند. آیا شان قربانی یک توهم جمعی بوده یا رازی تاریکتر در کار است؟
خلاصه داستان: داستان فیلم بزرگسالی درباره دو خواهر و برادر به نامهای جوئل و مگان است که در یک شهر حومهای زندگی میکنند. زندگی آرام آنها با کشف یک جسد مدفون در زیرزمین خانه والدینشان به کلی دگرگون میشود. این کشف رازهای تاریک خانواده را برملا میکند و آنها را به ورطه جنایت و قتل میکشاند. هر کدام از آنها باید با عواقب این راز وحشتناک کنار بیایند و در مسیری پر از تنش، تصمیمهایی بگیرند که سرنوشتشان را تغییر میدهد. فیلم با فضاسازی روانشناختی، به بررسی رابطه پیچیده خواهر و برادری و مرزهای اخلاقی در مواجهه با موقعیتهای غیرمنتظره میپردازد.
خلاصه داستان: یک ناظر محتوای دیجیتال که وظیفهاش پاکسازی رسانههای توهینآمیز از فضای مجازی است، هنگام بررسی ویدیوهای ارسالی، بهطور تصادفی با تصاویری از یک جنایت واقعی مواجه میشود. او که تصور میکرد تنها پشت یک کیبورد در امنیت کامل است، حالا خود را در مرکز یک پرونده پیچیده و خطرناک میبیند. این اتفاق او را از دنیای امن دفتر کارش جدا میکند و او را وارد مسیری پرمخاطره میسازد. او با وسواسی فزاینده و بدون توجه به عواقب، تلاش میکند تا حقیقت را کشف کند و مسئولان این جنایت را پاسخگو بداند. اما هر قدم در این راه، او را با خطرات تازهای مواجه میکند و مرز بین ناظر و قربانی را کمرنگتر میسازد. داستانی مهیج درباره تعقیب حقیقت در دنیای پیچیده و بیرحم رسانههای نوین.
خلاصه داستان: سروان کلالی، عضو قدیمی حزب توده ایران، پس از سالها تحمل زندان، آزاد میشود و به دنبال دیدار با همسر و دخترش است. اما او در کنار این اشتیاق، تصمیمی جدی نیز دارد: او باید به سراغ کسانی برود که به او و آرمانهایش خیانت کردهاند. این سفر بازگشت، او را درگیر مسیری پیچیده از روابط انسانی، گذشتههای تلخ و رازهای پنهان میکند. فیلم با نگاهی عمیق به مفاهیم وفاداری، خیانت و عدالت، روایتی تأملبرانگیز از جامعهای در گذار ارائه میدهد. محمدعلی نجفی با کارگردانی دقیق خود، فضایی پرتنش و معنادار خلق کرده است. بازیهای قطبالدین صادقی و مهناز افشار به عمق شخصیتها میافزاید. این اثر سینمایی به دلیل پرداختن به موضوعات سیاسی و اجتماعی، در زمان خود بازتابهای گستردهای داشت.
خلاصه داستان: صابر و مرتضی دو پسرخالهاند که در کار دزدی دستی دارند. ماجرا از آنجا شروع میشود که پدر صابر جعبهای را از زنی به نام مهتاب میدزدد و آن را به آنها میسپارد. صابر و مرتضی که از ارزش واقعی محموله بیخبرند، برای حفظ جان خود ناچار به پنهان کردن جعبه میشوند. اما مهتاب و برادرش برای پسگرفتن جعبه، پدر صابر را به قتل میرسانند. صابر و مرتضی برای شرکت در مراسم خاکسپاری به شهرستان میروند و پس از ده روز به تهران بازمیگردند. آنها متوجه میشوند مهتاب در کمین آنهاست و برای نجات خود باید محموله گرانبهایی را که ارزشی برابر با سی میلیارد تومان دارد، با خود ببرند. اما وقتی به محل اختفا میرسند، میبینند آن مکان به کلانتری تبدیل شده است و حالا باید با شرایط غیرمنتظرهای روبهرو شوند.