خلاصه داستان: مادری پس از یک فاجعه ویرانگر به دنبال پسر گمشده خود میگردد، اما متوجه میشود که او مرده است و اکنون در قلمرو ارواح ناآرام محصور شده است. او برای یافتن پسرش وارد سفری فراطبیعی میشود و با موجودات و خاطراتی روبرو میشود که مرز بین زندگی و مرگ را به چالش میکشند.
خلاصه داستان: آراز، مردی از دل کوههای آذربایجان، عاشق مارال، دختری مسیحی از روستایی همجوار میشود. اما تقدیر با وصال آنان یار نیست و مارال به عقد مرد دیگری درمیآید. آراز که ریشه این جدایی را در دعایی مییابد که مادرش بر پوستی نوشته و به نیّت حفظ او از مارال، سالها پیش در دل کوه پنهان کرده، سفری را آغاز میکند تا آن پوست و دیگر طلسمهای زندگیاش را نابود کند. این جستوجو او را به دل باورهای کهن، خرافات و سنتهای ناگسستنی میکشاند و مرز میان عشق و جنون را کمرنگ میسازد.
خلاصه داستان: کوهیار هدایت، مردی که درگیر عشقی نافرجام به رها روانبخش است، تصمیم میگیرد با رانندگی در خلاف جهت پل پارک وی تهران، توجه او را جلب کند. این اقدام خطرناک نه تنها او را به هدفش نمیرساند، بلکه زنجیرهای از رویدادهای غیرمنتظره را رقم میزند. فیلم پارک وی به کارگردانی فریدون جیرانی، داستانی عاشقانه و تراژیک را روایت میکند که در آن عشق و جنون در هم میآمیزند. شخصیتهای داستان هر یک به دنبال رهایی از تنهایی و ناامیدی خود هستند، اما مسیرشان به بنبست میرسد. این فیلم با نگاهی روانشناختی به روابط انسانی، تلاش میکند تا مرزهای عشق و وسواس را به تصویر بکشد.
خلاصه داستان: پس از مرگ مرموز مدیر یک مهمانخانه در منطقه سِوادهام، بازرس نِگی که از اختلال استرس پس از سانحه رنج میبرد، مأمور بررسی پرونده میشود. او در مسیر تحقیق با لایههای پنهان و روابط پیچیده میان ساکنان محلی روبرو میشود. هر سرنخ جدید او را به حقایق آزاردهندهای هدایت میکند که فراتر از یک قتل ساده است. این فیلم معمایی با فضاسازی تاریک و تعلیق روانشناختی، مخاطب را تا پایان درگیر نگه میدارد.
خلاصه داستان: واندر، داستان یک بازپرس خصوصی به نام آرتور برتنیگ است که پس از مرگ مشکوک دخترش، دچار آشفتگی ذهنی شده است. او برای تحقیق درباره قتلی مرموز در شهر کوچکی به نام واندر استخدام میشود و به تدریج متوجه میشود که این پرونده با مرگ دخترش ارتباط دارد. برتنیگ در مسیر حقیقتیابی با توطئهای پیچیده و خطرناک روبرو میشود که او را به مرز جنون میکشاند.
خلاصه داستان: بر اساس داستانی واقعی، باب هایتاور کارآگاه پلیسی است که پس از قتل همسرش توسط یک فرقه شیطانی و ربوده شدن دخترش، از سیستم ناامید شده و از نیروی پلیس کنارهگیری میکند. او با کمک تنها زن فراری از این فرقه، به درون گروه نفوذ میکند تا رهبر آن را به دام اندازد و دخترش را نجات دهد. این مسیر پر از خشونت، فداکاری و رویارویی با تاریکترین جنبههای بشری است.