خلاصه داستان: فیلم هفت بهار نارنج روایتگر عشق عمیق و پرشور طلعت و شمس است. شمس که مردی میانسال و اهل هنر است، به مرور دچار بیماری فراموشی میشود. این بیماری نه تنها زندگی او، بلکه رابطه عاشقانهاش با طلعت را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. طلعت با تمام وجود تلاش میکند تا خاطرات مشترکشان را زنده نگه دارد، اما شمس هر روز بخشی از گذشته را از دست میدهد. در این میان، شخصیتهای دیگری مانند دوستان و خانواده هر کدام نقشی در این داستان تأثیرگذار دارند. کارگردان فرشاد گل سفیدی با نگاهی شاعرانه و انسانی، این درام عاشقانه را به تصویر کشیده است. فیلم با بازی درخشان علی نصیریان، فرهاد آئیش، لادن مستوفی و هومن حاجی عبداللهی، مخاطب را با خود به سفری در دل عشق و حافظه میبرد.
خلاصه داستان: در ترکیهی دههی ۱۹۶۰، دو شاعر جوان و استعدادمند به نامهای رستم و مورات در شهری کوچک زندگی میکنند. آنها با آرزوی انتشار نخستین دفتر شعرشان، به کار در معدن مشغول میشوند. زندگی سادهی آنها با ورود یک دختر جوان و زیبا به نام سوزان، دختر ثروتمند صاحب معدن، دگرگون میشود. هر دو شاعر به سوزان دل میبازند و رقابتی نرم اما عمیق میان آنها شکل میگیرد. در این میان، رستم به بیماری سل مبتلا میشود و این اتفاق، مسیر زندگی هر سه نفر را دستخوش تغییر میکند. فیلم با فضایی شاعرانه و تصویری چشمنواز، به بررسی عشق، هنر، دوستی و رویارویی با مرگ میپردازد و روایتی احساسی از تلاش برای زنده ماندن در سایهی آرزوها و بیماری ارائه میدهد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۹۹، یک زرگر به زادگاهش بازمیگردد و همین دیدار خاطرات عشق تابستانیاش با یک خیاط را پس از ۲۵ سال زنده میکند. با وجود فاصله سنی میانشان، او تصمیم میگیرد داستانشان را از نو بنویسد، اما در بازگشت، یافتن او برایش دشوار میشود. این فیلم روایتی لطیف از عشق دیرینه و جستوجوی هویت در میان گذشته و حال است.
خلاصه داستان: هدر، زن جوانی که زندگیاش بر پایه برنامهریزی دقیق بنا شده، برای آخرین سفر پیش از آغاز زندگی حرفهایاش همراه دوستانش راهی اروپا میشود. در این سفر، آشنایی اتفاقی با جک، مردی مرموز و آزاداندیش، مسیر پیشبینیشده او را به چالش میکشد. رابطهای که به نظر میرسد تنها یک ماجرای گذرا باشد، به تدریج به عشقی عمیق و تغییردهنده تبدیل میشود. اما اسرار پنهان جک و انتخابهای سختی که پیش روی هدر قرار میگیرد، پیوند آنها را آزمایش میکند. هدر در حالی که میان امنیت زندگی برنامهریزیشده و هیجان ناشناختهها سرگردان است، باید تصمیم بگیرد که نقشه واقعی قلبش چیست و آیا آماده است همه چیز را برای آن به خطر بیندازد. این سفر نه تنها او را به جک نزدیکتر میکند، بلکه به کشف عمیقترین بخشهای وجود خودش نیز میرساند.
خلاصه داستان: یک کشیش کاتولیک به نام سانگ هیون که در بیمارستانی در آفریقا خدمت میکند، داوطلب شرکت در آزمایشی برای یافتن درمانی برای ویروسی مرگبار میشود. او به این ویروس آلوده شده و میمیرد، اما با تزریق خونی که منبع نامشخصی دارد، دوباره زنده میشود. پس از بازگشت به زندگی، او درگیر کشمکشی عمیق میان ایمان مذهبی و تشنگی تازهای به خون میشود. همزمان، با تائه جو، همسر دوست دوران کودکیاش آشنا میشود و میل و شیفتگی تازهای نسبت به او در وجودش شکل میگیرد. این رابطه او را به ورطهای از امیال، گناه و خشونت میکشاند و مرز میان نجات و تباهی را برای او مبهم میسازد.
خلاصه داستان: در جنوب ایتالیا، مری، زن جوانی که به نونزیو جنایتکار وابسته است، میخواهد از رابطهی سمیشان خارج شود اما از عواقب آن میترسد. رابطهی عاشقانهی او با جولیو، یک مربی سوارکاری جدید، او را به یافتن شجاعت سوق میدهد. مری با وجود هشدارهای میشل، دوست دوران کودکیاش و شریک نونزیو، عشق به جولیو را انتخاب میکند. نونزیو که احساس میکند به او خیانت شده، نقشهی انتقام میکشد. داستانی از عشق و خون که در آن عناصر واقعی و ویرانگر، عشق و دوستی به نظر میرسند.