خلاصه داستان: در قرن پانزدهم، شاهزادهای پس از مرگ همسرش، خدا را انکار میکند و به نفرینی ابدی دچار میشود: او به دراکولا، خونآشامی جاودانه تبدیل میگردد. او محکوم است قرنها سرگردان بماند، با سرنوشت و مرگ بجنگد و تنها با امیدِ دوباره پیوستن به عشق ازدسترفتهاش زنده بماند. این روایت عاشقانه و تاریک، تلاشی است برای بازتعریف اسطورهای کلاسیک با نگاهی نو و احساسی.
خلاصه داستان: پسر جوانی که صاحب یک رستوران بدهکار است، با دختری خارجی همراه میشود. او در جستجوی پدر گمشدهاش است و دختر نیز به دنبال خواهرش میگردد. این دو درگیر ماجرایی پرخطر در رم میشوند و باید با بیرحمترین اعضای تبهکار شهر روبرو شوند. مسیر پر از تعقیب و گریز، خیانت و رازهای تاریک است. آنها برای بقا به یکدیگر اعتماد میکنند و در این میان پیوندی عمیق میانشان شکل میگیرد. سایههای گذشته و خطرهای پیشرو، سفر آنها را به آزمونی سخت تبدیل میکند؛ آزمونی که در آن هیچکس را نمیتوان بیقید و شرط باور کرد.
خلاصه داستان: وقتی سگ دوستداشتنیشان «مِرو» پس از جدایی آنها شادابیاش را از دست میدهد، آنا و راس ناچار میشوند وارد یکی از awkwardترین شکلهای همسرپرستی در دنیا شوند. این دو نفر که دیگر رابطهای با هم ندارند، برای خوشحالی سگشان مجبورند دوباره کنار هم بیایند و مرزهای تازهای تعریف کنند. ماجراهای طنزآمیز و احساسی آنها در این مسیر، هم برای خودشان و هم برای اطرافیانشان چالشهای تازهای میسازد.
خلاصه داستان: جانان، دختری جوان و پرانرژی، به همراه دخترخالهاش و همسر او در یک آژانس مسافرتی به عنوان تور لیدر مشغول به کار است. او در جریان یک تور گردشگری با چالشها و موقعیتهای غیرمنتظرهای روبهرو میشود که زندگی شخصی و حرفهایاش را دستخوش تغییر میکند. در این میان، حضور دایی او و یک توریست خارجی، ماجراهای تازهای را رقم میزند. جانان در تلاش است میان مسئولیتهای شغلی، روابط عاطفی و آرزوهای شخصیاش تعادل برقرار کند؛ اما هر قدم او را به کشف رازهایی نزدیکتر میکند که مسیر زندگیاش را دگرگون میسازد. فیلم با نگاهی طنزآمیز به روابط انسانی و پیچیدگیهای زندگی مدرن شهری، داستانی درباره انتخاب، عشق و خانواده روایت میکند.
خلاصه داستان: یک شاهزاده خانم قرون وسطایی که برای انتقام مرگ پدرش در تلاش است، در دنیایی بین مرگ و زندگی بیدار میشود. او در آنجا با یک جوان آرمانگرا از زمان حال آشنا میشود که به او امکان داشتن آیندهای بدون تلخی و خشم را نشان میدهد. این آشنایی، مسیر زندگی او را تغییر میدهد و او را با مفاهیمی چون عشق، گذشت و امید آشنا میکند. در این میان، او باید با نیروهای تاریکی که قصد نابودی او را دارند، مقابله کند و در نهایت تصمیم بگیرد که آیا میخواهد به دنیای زندگان بازگردد یا در آن دنیای میانی بماند.
خلاصه داستان: در شیکاگوی دهه ۱۹۳۰، فرانکنشتاین به دانشمند پیشگامی به نام دکتر افرونیوس روی میآورد تا همراهی برای او خلق کند. آن دو با زنده کردن زن جوانی که به قتل رسیده، «عروس» را میآفرینند. اما این موجود تازهآفریده، بهزودی پیوندهای عاطفی و هویتی پیچیدهای را رقم میزند و روایت را به سفری غیرمنتظره از عشق، هویت و انسانیت تبدیل میکند. فیلمی با حالوهوای گوتیک و مدرن به کارگردانی مگی جیلنهال.