خلاصه داستان: بن و همسرش ال، به همراه دختر کوچکشان، بهطور غیرمنتظرهای صاحب یک ملک ساحلی متروکه و مرموز در اورگان میشوند. این ملک که سالها متروکه مانده، رازهای تاریکی را در خود پنهان کرده است. آنها بهطور اتفاقی یک مخزن بتنی قدیمی را در زیرزمین خانه پیدا میکنند و بدون آگاهی از خطر، آن را باز میکنند. با این کار، موجودی باستانی و خشمگین که سالها در آنجا زندانی بوده آزاد میشود. حالا خانواده باید برای بقا بجنگند و با رازی وحشتناک از گذشته این ملک روبرو شوند. هراس و تعقیب آغاز میشود و آنها باید راهی برای فرار از این کابوس پیدا کنند.
خلاصه داستان: ایندیرا و سانی زوج جوانی هستند که زندگی شان با یک نفرین وحشتناک زیر و رو می شود؛ سانی توسط روح شیطانی کاکودا نفرین می شود و هر شب در ساعت مشخصی به موجودی عجیب تبدیل می شود. ایندیرا برای نجات همسرش از این بلا، به سراغ شکارچی ارواح محلی می رود و از او کمک می خواهد. در این مسیر، رازهای تاریکی از گذشته و ارتباط عجیب کاکودا با خانواده سانی آشکار می شود. آیا ایندیرا می تواند پیش از آنکه دیر شود، راهی برای شکستن این نفرین پیدا کند؟
خلاصه داستان: مردی جوان طی یک مبارزه وحشیانه توسط گروهی از جنایتکاران کشته میشود. اما سرنوشت او به اینجا ختم نمیشود؛ او بار دیگر با قدرتهای ماورایی متولد میشود تا با نیروهای اهریمنی مبارزه کند و مردم شهر را از ظلم و تباهی نجات دهد. او در این مسیر با چالشهای تازهای روبهرو میشود و باید میان انتقام و رسالت خود یکی را برگزیند.
خلاصه داستان: رابرت به همراه همسرش مایا به خانه دوران کودکیاش نقل مکان میکنند تا زندگی تازهای را آغاز کنند. اما خیلی زود آرامش آنها به هم میریزد؛ رابرت در اتاق زیر شیروانی یک پرتره قدیمی پیدا میکند که شباهت عجیبی به خودش دارد. با پیدا شدن این تابلو، اتفاقات ترسناک و غیرقابل توضیحی در خانه رخ میدهد و رابرت متوجه میشود که این پرتره رازی تاریک را در خود پنهان کرده است. او در تلاش برای کشف هویت واقعی مرد مرموز تصویر، با حقایقی درباره گذشته خانواده و خودش روبرو میشود که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد. اما آیا او میتواند پیش از آنکه خیلی دیر شود، این راز را کشف کند؟
خلاصه داستان: سالها پیش، کمال عاشق دختری بود که با برادرش ازدواج کرد؛ این عشق نافرجام او را به مسیر نفرین و خشونت کشاند و سرانجام دهکدهای را به نابودی کشاند. حالا، ۲۵ سال بعد، طلسم کهنه دوباره بیدار میشود و حوادث خونین از پیش وعدهدادهشده رخ میدهند. در همین گیرودار، داملا برای روبرو شدن با گذشتهی وحشتناکش به روستای باراس برمیگردد؛ جایی که همهچیز از آنجا شروع شده بود.
خلاصه داستان: در منطقهای دورافتاده در شمالشرقی تایلند، یک مستندساز در حال ثبت زندگی یک شمن موروثی است. «نیم»، زنی میانسال که روح «با ما» را به ارث برده، با مرگ خواهرش، مأموریت خود را برای محافظت از روستا در برابر ارواح خبیث ادامه میدهد. اما زمانی که خواهرزادهاش «مینک» رفتارهای عجیب و خطرناکی از خود نشان میدهد، نیم متوجه میشود که این تسخیر از جنس سابق نیست. مینک به تدریج جنبههای سیاه و ویرانگر این نیرو را آشکار میکند و ثابت میشود این میراث نه الهی، بلکه اهریمنی و بسیار شرور است. هرچه تلاشها برای نجات او بیشتر میشود، وحشت و خونآشامی گستردهتر شده و مرز میان ایمان، جنون و واقعیت محو میگردد.