خلاصه داستان: در دهکدهای کوهستانی در مقدونیه قرن نوزدهم، نوزادی به نام نِوامیا توسط روحی باستانی به نام ماریا ربوده میشود. ماریا که خود روزی قربانی جادوگری بوده، برای فرار از تنهایی، روح خود را به بدن نِوامیا منتقل میکند. نِوامیا که حالا موجودی بین انسان و جادوگر است، در بدنی جدید با هویتی ناآشنا رها میشود. او برای درک معنای انسان بودن، از روستایی به روستای دیگر سفر میکند و در پوست افراد مختلف فرو میرود؛ گاه زنی جوان، گاه مردی دهقان و گاه کودکی معصوم. در این سفر پر از وحشت و شگفتی، او با خشونت، عشق، و پیچیدگیهای زندگی بشری آشنا میشود. اما سایهی ماریا همیشه او را تعقیب میکند و خاطرات تلخ گذشتهاش رهایش نمیکند. تنها نخواهی بود داستانی شاعرانه و هولناک درباره هویت، تنهایی و تلاش برای یافتن جایگاه خود در جهانی است که در آن انسانها و هیولاها مرزهای مبهمی دارند.
خلاصه داستان: سارا، نوجوانی که از خانه فرار کرده و شبها در پارک میخوابد، در یک آزمایش خوابدرمانی شرکت میکند. اما این آزمایش بهتدریج او را با موجودات سایهمانندی روبهرو میکند که از اعماق ناخودآگاهش سر برمیآورند. هر شب، سارا بین دنیای واقعی و کابوسهایش گیر میافتد و مرز میان خواب و بیداری برایش محو میشود. او در تلاش است تا راز این موجودات را کشف کند، اما هرچه بیشتر پیش میرود، حقیقت تاریکتری درباره ذهن خودش و گذشتهاش آشکار میشود.
خلاصه داستان: گروه راک افسانهای فو فایترز برای ضبط دهمین آلبوم مورد انتظار خود به عمارت انسینو غرق در تاریخ وحشتناک راک اند رول نقل مکان میکنند. وقتی دیو گرول وارد خانه میشود، خود را درگیر نیروهای ماوراء طبیعی میبیند که هم تکمیل آلبوم و هم زندگی گروه را تهدید میکنند. این فیلم ترکیبی از کمدی سیاه و ترسناک است.
خلاصه داستان: یک مادر ناامید، که از کودکی تحت تعقیب روحی شیطانی بوده، تنها راه نجات دختر بیمارش را در این میبیند که خودش را به تسخیر همان نیروی پلید درآورد.
خلاصه داستان: کشیش کُنته، کارشناس برجسته امور ماوراءالطبیعه و ویسکی، گروهی از سربازان راندهشده را به جزیرهای دورافتاده در اقیانوس آرام جنوبی همراهی میکند تا ناپدید شدن واحدهای تفنگداران دریایی مستقر در آنجا در سال ۱۹۴۴ را بررسی کنند؛ اتفاقی که گفته میشود توسط ارتش امپراتوری ژاپن رخ داده است. اما پس از صحبت با ساکنان جزیره، آنها به زودی کشف میکنند که تفنگداران دریایی در واقع توسط گروهی از لیکانتروپها، که بیشتر به عنوان گرگینه شناخته میشوند، قتلعام شدهاند.
خلاصه داستان: پس از جدایی به دلیل رفتارهای غیرقابل پیشبینی و آمیخته با عصبانیت ناشی از مصرف الکل، فرانک تلاش میکند تا همسرش، لورا، را بازگرداند. او یک گردنبند عتیقه زیبا که در کیسه شواهدی مربوط به سال ۱۹۳۸ در ایستگاه پیدا کرده، به او هدیه میدهد. اما متأسفانه، این گردنبند پل ارتباطی با روح معذب و شیطانی پسری از گذشتههای دور است. لورا و دخترانش خود را در معرض خطرات وحشتناکی از سوی پسربچهای میبینند که دیگر وجود ندارد.