خلاصه داستان: سه... بینهایت یک فیلم آنتولوژی ترسناک آسیایی است که از سه قسمت مجزا تشکیل شده و هر بخش توسط یک کارگردان برجسته از سه کشور مختلف ساخته شده است. در بخش «جعبه» به کارگردانی تاکاشی میکه، یک نویسنده مشهور با یک طرفدار مرموز مواجه میشود و رازهایی تاریک از گذشتهاش فاش میگردد. در بخش «برش» ساخته پارک چان-ووک، یک کارگردان سینما با یک آدمربای دیوانه روبهرو میشود که او را مجبور به یک انتخاب وحشتناک میکند. در بخش «قراضه» به کارگردانی فروت چان، یک بازیگر زن برای یافتن آرامش به یک روستای دورافتاده سفر میکند اما با یک آیین عجیب و ترسناک روبهرو میشود. این سه داستان کوتاه با فضاسازی منحصربهفرد، مفاهیم روانشناختی را در بستری از وحشت و هیجان روایت میکنند.
خلاصه داستان: در شهری که خانوادهاش دیگر توان زندگی در آن را ندارند و با خطر بیرونانداخته شدن از خانه روبهرو است، زنی دست به جستوجویی ناامیدانه و هرچه خطرناکتر میزند تا در طول یک شب ۲۵ هزار دلار فراهم کند.
خلاصه داستان: پنج سال پس از ماجراهای فیلم «دنیای ژوراسیک: قلمرو»، زورا بنت، کارشناس عملیات مخفی، مأمور میشود تا رهبری تیمی حرفهای را در مأموریتی فوقسری بر عهده بگیرد؛ هدف آنها، بهدست آوردن مواد ژنتیکی از سه دایناسور عظیمالجثهی جهان است. اما زمانی که عملیات زورا با خانوادهای عادی که قایقشان واژگون شده تلاقی میکند، همهی آنها در جزیرهای دورافتاده گرفتار میشوند؛ جایی که با کشفی شوم و تکاندهنده روبهرو میشوند—رازی که دههها از چشم جهان پنهان مانده است.
خلاصه داستان: سامانتا، دانشجوی جوانی که برای تامین هزینههای زندگی خود به پول نیاز دارد، با یک آگهی مرموز برای نگهداری از کودک در یک خانه قدیمی و دورافتاده مواجه میشود. با وجود حس ناخوشایندی که دارد، پیشنهاد عجیب صاحبخانه را میپذیرد و در شب کسوف کامل ماه به آن خانه میرود. اما به زودی متوجه میشود که خبری از کودک نیست و صاحبان خانه اهداف شوم دیگری دارند. او درگیر مراسمی ترسناک و کهن میشود که جانش را به خطر میاندازد و باید برای فرار از این کابوس بجنگد.
خلاصه داستان: اتان هانت و تیم IMF جستوجوی خود را برای یافتن هوش مصنوعی هولناکی به نام «هستی» (Entity) ادامه میدهند — هوشی که به شبکههای اطلاعاتی سراسر جهان نفوذ کرده است. در حالی که دولتهای جهان و شبحی مرموز از گذشتهی اتان در تعقیب او هستند، او به همراه متحدانی جدید و ابزاری برای نابود کردن این هوش مصنوعی، وارد رقابتی نفسگیر با زمان میشود تا از تغییر همیشگی جهان جلوگیری کند.
خلاصه داستان: در دل یک شب بارانی و طوفانی، یک زوج جوان زندگی آرام خود را با یک تماس تلفنی نیمهشب از دخترشان رها میکنند. صدای لرزان دختر، تصویری وحشتناک را روایت میکند: او در جادهای خلوت با ماشین تصادف کرده و اکنون با رازی هولناک دستوپنجه نرم میکند. والدین که از وحشت و درماندگی در پوست خود نمیگنجند، سوار بر ماشین شده و برای نجات او راهی جادههای تاریک و لغزنده میشوند. هر تماس تلفنی، آنها را یک قدم به کشف حقیقتی تلخ نزدیکتر میکند و مرز میان واقعیت و خیال را بیش از پیش مبهم میسازد. جادهای که پیشتر آشنایی ساده داشت، حالا به میدان نبرد با ترس، گناه و جنون تبدیل میشود. آیا آنها میتوانند پیش از آنکه دیر شود، به دخترشان برسند و او را از چنگال این کابوس نجات دهند؟