خلاصه داستان: هادی، فیلمسازی جوان، برای تحقیق درباره یک پروژه سینمایی راهی کرواسی میشود. در این سفر، دوستش عزیز از او میخواهد با کمک یک نوار کاست، یک عکس و یک نیمه پلاک، دختری به نام فاطمه را پیدا کند. هادی با زنی به نام حنیفه که به فارسی مسلط است آشنا میشود و با هم به جستجوی فاطمه میپردازند. در این مسیر، هادی متوجه رابطه پنهان عزیز و فاطمه و قصد ازدواج آنها میشود، رازی که اصغر، دوست مشترکشان، آن را پنهان کرده بود.
خلاصه داستان: پس از آنکه آقای فریز دانشمند شیطانصفت، آخرین اختراع خود را روی دو تن از قویترین مجرمان شهر گاتهام آزمایش میکند، آنها به هیولاهای جهشیافته غولپیکر تبدیل میشوند. این موجودات شروع به ویران کردن خیابانهای گاتهام میکنند. بتمن با استفاده از یک ربات مکانیکی عظیم به مقابله با آنها برمیخیزد. فیلمی پر از اکشن و ماجراجویی در سبک ابرقهرمانی.
خلاصه داستان: مردی ساکن یک شهر کوچک عاشق زیباترین دختر شهر میشود. او میخواهد روزی با او ازدواج کند زیرا ازدواج با او میتواند موقعیت اجتماعی او را بالا ببرد.
خلاصه داستان: یک مربی بیسبال در شهر کوچکی به نام ریک، پس از دریافت پیشنهادی وسوسهانگیز از یک دبیرستان بزرگ 6A، تصمیم میگیرد خانوادهاش را از خانهای که سالها در آن زندگی کردهاند، جدا کند و به شهری جدید نقل مکان کند. او که مردی با ایمان مذهبی است، امیدوار است بتواند تیم بیسبال جدید را به موفقیت برساند، اما به زودی با مخالفت شدید ناظم مدرسه مواجه میشود که با روشهای مربیگری او، به ویژه تأکید بر ارزشهای اخلاقی و ایمان، مخالف است. این تقابل، ریک را در مسیری دشوار قرار میدهد و او باید میان حفظ اصول خود و موفقیت در محیط جدید تعادل برقرار کند. داستان فیلم بر پایه رویدادهای واقعی شکل گرفته و تلاش یک مربی برای تأثیرگذاری مثبت بر زندگی نوجوانان را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: مسلم، جانباز شیمیایی جنگ ایران و عراق، پس از سالها تحمل رنج تنهایی و جدایی از همسر، در بهشت زهرا با دوستان شهیدش دیدار میکند. آنها سوار بر موتور سیکلت از میادین و خیابانهای تهران میگذرند و به دیدار اصغر، جانباز قطع نخاعی در بیمارستان میروند. شهیدان از اصغر دعوت میکنند تا زندگی مادی را رها کرده و همراه آنان به جهان دیگر سفر کند. اصغر میپذیرد و همگی به بهشت زهرا بازمیگردند. در لحظه خداحافظی، مسلم که تنها مانده، با گریه از شهیدان میخواهد او را نیز با خود ببرند، اما آنان میگویند اجازه ندارند. مسلم با اصرار موفق میشود اذن شهادت را بگیرد و سرانجام همراه آنان میشود.
خلاصه داستان: خان پان، پلیس افسانهای تایلند، پس از بازنشستگی به زندگی آرام روی آورده است، اما آرامش او با درخواست یک مأموریت جدید از سوی مافوقانش به هم میریزد. او مجبور میشود برای نجات یک گروگان مهم، به باند تبهکاران نفوذ کند. در این مسیر، خان پان با دو راهزن ماهر روبرو میشود که آنها را به دام میاندازد و از آنها اطلاعاتی درباره یک توطئه بزرگ به دست میآورد. این توطئه ریشه در گذشته تاریک خود او دارد و همه چیز را به چالش میکشد. او باید با استفاده از مهارتهای رزمی و هوش خود، در برابر دشمنان قدرتمند بایستد و حقیقت را آشکار کند.